انگار من هم همراه با احسان اعدام شدم…

1- نمی دونم چرا به طور احمقانه ای فکر می کردم احسان فتاحیان اعدام نمی شه. اما شد……
احساس می کنم احسان برادرم بود, من بودم, همه ما بودیم. تموم کسایی که با این حکومت مخالفیم. ما هم با احسان اعدام شدیم. .

شما تا حالا کردستان رفتید؟
به خاطر احسان هم که شده یه سفر حتما برید..
نمی دونید چه مردم خالص و پاکی داره و نمی دونید طبیعتش چقدر زیبا و بکره .
با یک سفر دوسه روزه می شه فهمید چه در رژیم شاه و چه در سی سال حکومت حمهوری اسلامی به این استان نرسیدن و سعی در عقب نگه داشتنشون داشتن.
بگردید ببینید چند کارخونه و منطقه صنعتی در شهرهای استان کردستان وجود داره؟ تقریبا هیچ…
اما ببینید مردم رشید کرد چطور سرهاشونو بالا گرفتن و محکم راه می رن و چطور با تحقیر به مإموران انتظامی غیرکرد که ترسان و لرزان سر هر کوی و برزن با اسلحه های آماده به شلیک ایستادن نگاه می کنن. و زن هاشون چطور موهای کمندشونو از گوشه های روسری در چشم پاسدارها می کنن .
حتی پاسدارهای کرد هم منتظرن یه شغل پیدا کنن تا زودتر استعفا بدن.(من خودم با یکیشون حرف زدم. بعدا ماجراشو می نویسم)
رژیم می خواد با کشتن احسان روحیه مردم مقاوم کرد رو در هم بشکنه ولی زهی خیال باطل.
ملت کرد هیچوقت زیر بار زور نمی ره و حتما روزی داد او و بقیه جوانان ایرانی رو می گیره.
اشک مجالم نمیده….

2- وبلاگ جدید مادران عزادار.
به مدد حکومت روز به روز بر تعدادشون افزوده می شه و امروز مادر احسان به این جمع پیوست…

3- اسامی 12 کرد دیگر در انتظار اعدام.
برای اینها کاری کنیم.

لینک در بالاترین

ارسال شده در جامعه. ۱ دیدگاه »

توصیه‌های مهم دکتر Vinay Goyal برای پیشگیری از آنفلوآنزای نوع A یا خوکی

دولت آمار 1500 ایرانی مبتلا به آنفلوآنزای نوع A رو از کجاش درآورده؟
شما برید مطب دکترا ببینید تو اتاق انتظارشون چند نفر با حال زار و نزار با علائم این بیماری نشستن منتظر نوبت ویزیت.
تو فامیل و دوست و آشنا چند نفرشون دوسه هفته ست خوابیدن تو رختخواب؟
امروز شنیدم در یک کلاس سوم دبیرستان در گوهر دشت کرج از 30 نفر دانش آموز فقط 11 نفرشون حاضر بودن و بقیه آنفلوآنزا داشتن.
اینا هیچکدوم تو آمار آقایون جای ندارن؟

توصیه ای برای پیشگیری از آنفلوآنزای خوکی:
در هنگام اپيدمي جهاني يك بيماري، امكان عدم تماس با عامل آن بيماري تقريباً غيرممكن است در حاليكه امكان پيشگيري از ابتلاء به آن وجود دارد.
هنگامي كه هنوز سالم هستيد و بدن شما علائمي از ابتلاء به آنفولانزاي نوع A را نشان نمي‌دهد، رعايت چند دستورالعمل ساده از ابتلاء به بيماري و يا توسعه آن جلوگيري مي‌نمايد.
تنها راه ورود ويروس آنفولانزاي نوع A از طريق دهان يا بيني مي‌باشد. براي پيشگيري از بيماري كافيست نكات زير را رعايت نمائيد:

1) دستهاي خود را چندين بار در روز بشوئيد.

2) هيچيك از اجزاء صورت خود را لمس نكنيد و در مقابل اين وسوسه مقاومت نمائيد. (مگر براي خوردن، نوشيدن، شستشو و ساير امور ضروري)

3) دوبار در روز با آب نمك ولرم قرقره نمائيد (مي‌توانيد از محلول ليسترين نيز استفاده نمائيد.) ويروس آنفولانزاي نوع A از هنگام ورود از طريق دهان يا بيني به مدت 2 الي 3 روز در گلو باقي‌مانده و همانجا تكثير مي‌شود. با قرقره محلولهاي ضد‌عفوني كننده مانند آب نمك يا ليسترين مي‌توانيد از تكثير ويروس و ابتلاء به بيماري جلوگيري نمائيد. اين توصيه ساده را بي‌اهميت تلقي ننمائيد.

4) همانند بند 3، بيني خود را نيز حداقل يك بار در روز با آب نمك شستشو نمائيد. اين موضوع ممكن است براي برخي افراد كمي مشكل بنظر برسد اما با كمي تمرين موفق خواهيد شد.

5) مصونيت خود را از طريق مصرف غذاها و ميوه‌هاي حاوي ويتامين C افزايش دهيد. چنانچه ناچار از مصرف قرصهاي ويتامين C مي‌باشيد، از وجود روي (Zinc) در آنها اطمينان حاصل نمائيد.

6) هرچه مي‌توانيد مايعات گرم مانند چاي،‌قهوه و …. بنوشيد. اثر نوشيدن مايعات گرم مشابه قرقره نمودن آب نمك اما بصورت معكوس مي‌باشد.
با قرقره نمودن، ويروس را از بدن خارج مي‌نمائيم و با نوشيدن مايعات گرم، ويروس را به داخل معده انتقال مي‌دهيم كه در آنجا امكان تكثير ندارد.

پيشنهاد مي‌كنم اين دستورالعملها را براي سايرين ليست نمائيد. شما نمي‌دانيد چه اشخاصي ممكن است با توجه به آن زنده بمانند.
الاحقر: “دكتر ويناي گويال”
———
اینم به زبون خارجکی:

1) Frequent hand-washing (well highlighted in all official communications).

2) “Hands-off-the-face” approach. Resist all temptations to touch any part of your face (unless you want to eat, bathe…).

3) *Gargle twice a day with warm salt water (use Listerine if you don’t trust salt). *H1N1 takes 2-3 days after initial infection in the throat/nasal cavity to proliferate and show characteristic symptoms. Simple gargling prevents proliferation. In a way, gargling with salt water has the same effect on a healthy individual that Tamiflu has on an infected one. Don’t underestimate this simple, inexpensive and powerful preventative method.

4) Similar to 3 above, *clean your nostrils at least once every day with warm salt water. *Not everybody may be good at Jala Neti or Sutra Neti (very good Yoga asanas to clean nasal cavities), but *blowing the nose hard once a day and swabbing both nostrils with cotton buds dipped in warm salt water is very effective in bringing down viral population.*

5) *Boost your natural immunity with foods that are rich in Vitamin C (Amla and other citrus fruits). *If you have to supplement with Vitamin C tablets, make sure that it also has Zinc to boost absorption.

6) *Drink as much of warm liquids (tea, coffee, etc) as you can. *Drinking warm liquids has the same effect as gargling, but in the reverse direction. They wash off proliferating viruses from the throat into the stomach where they cannot survive, proliferate or do any harm.

I suggest you pass this on to your entire e-list. You never know who might pay attention to it – and STAY ALIVE because of it.
Dr. Vinay Goyal

لینک در بالاترین

ارسال شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

اندر احوالات یک بسیجی کتک خورده در روز 13 آبان

آقای مرصاد نویسنده وبلاگ بهشت خوبان از طرفداران ولایت فقیه و تمام مخلفاتش در روز سیزده آبان از چهارراه ولی عصر تا خیابون مطهری 50 ضربه باتوم خورده (یا به قول خودش نوش جان کرده).
ببینید آششون چقدر تلخ و شوره که دل خودشون رو هم زده!.

از صداقت آقا مرصاد خوشم اومد. و اگه من وکیل و قاضی بودم حتما بعد از انقلاب سبز, به بی حرمتی که به او شده رسیدگی می کردم.
اما مگه حتما باید بی عدالتی و زورگویی به صورت عملی به سرمون بیاد تا درکش کنیم؟
از بقیه حزب اللهی های محترم تقاضا می شه قبل از اینکه بدتر از اینا به سرشون بیاد بشینن کلاه خودشونو قاضی کنن و از همکاری با اینا توبه کنن و به آغوش گرم مردم پناه بیارن!

نوشته خودش رو بی کم و کاست بخونید:


13 آبان سال ۸۸ روز بیاد ماندنی برای من …خدایا فقط برای رسالتی که دارم این چند خط را می نویسم

شاید کسانی که این چند خط نوشته را می خوانند باورشان نشود من این مطالب را می گویم: دبیر وبلاگ بهشت خوبان ، اما این نوشته از روی عصبانیت از دست نیروی انتظامی تحریر نشد . از خودم ناراحتم برخورد نیروی انتظامی امروز با مردمی که اصلا کاری با این ماجرا نداشتند و نه این سو برایشان مهم بود نه آن سو بسیار بد بود . من کاری با حامیان جناح مقابل ندارم آنها کارشان از نظر من صد در صد اشتباه است . اما در این میان نیروی انتظامی سنجیده عمل نکرد . و اگر می توانستم تصاویری از صحنه هایی که می دیدم بگیرم بدون شک حیثیت نیروی انتظامی زیر سوال میرفت .
بیش از ۵۰ باتوم از نیروی انتظامی و پلیس امنیت نوش جان کردم !
از ۴ راه ولی عصر (عج) تا انتهای خیابان مطهری با چشمانم چیزاهایی را دیدم که برایم قابل هضم نیست .
من موافق آشوب نیستم و امروز کسانی را دیدم که در خیابان مطهری در حال عبور و بدون هیچ شلوغ کاری از دست برادران نیروی انتظامی کتک خوردند اما بهتر است که بگویم چیزی که دیدم ، ای کاش کتک بود !!! و برای همیشه در ذهنم ثبت شد . “

لینک در بالاترین

استفاده بهینه از پوستر خ.ر. در خوابگاه دانشجویی

1- باور کنید حتی یک موی از بدنم راضی نبود که این عکسارو بذارم. خیلی متاسفم!
روزی رهبران مذهبی بین مردم ارج و قربی داشتن. هنوزم خیلی از کاریکاتوریست ها- حتی اونایی که در تبعیدن مثل نیک آهنگ- دلشون نمیاد کاریکاتور مراجع تقلید و رهبران مذهبی رو بکشن.
اما ببینید این حکومت تو این سی سال چقدر جوونها رو تحقیر و بهشون توهین کرده که امروز اونا تو روز روشن تو خوابگاه دانشجویی پوسترهای رهبرا رو از دیوارها می کنن و در توالت و زیر جاکفشی پهن می کنن.
حکومت باید بترسه از این همه نفرت که در سینه مردم کاشته.

2- همونطور که حدس می زدم اینترنت بعد از مراسم 13 آبان اونقدر کم سرعت شده که هیچ سایتی رو نمی تونستم باز کنم که گزارش سیزده آبانمو بدارم توش.
الان هم بعد از سه ساعت ادیتور یهو باز شد و هنوز نمی دونم می شه چیزی فرستاد یا نه.

3- سیزده آبان امسال بیشتر از همیشه فحش به رهبری و مراجع شنیده می شد و بعضی شعارها مستقیما جواب توهین هایی بود که تو این مدت به مردم شده بود.
نمی دونم این احساس منه یا واقعیت که فکر می کنم جنبش داره وارد یه فاز دیگه می شه و تقصیرشو تماما برعهده ی خود حکومت می دونم!

چه کسی بعضی از مردم رو وادار کرده برای دفاع از خود تو جیبشون چاقو و کاتر و سنگ و کلا یه وسیله دفاعی بذارن؟ چقدر راست و درست و محترمانه بیان تو خیابون و با سکوت حقشونو فریاد بزنن و در جواب چماق و باتوم و چاقو و گاز اشک آور و دستگیری و شکنجه و تجاوز تحویل بگیرن؟
13 آبان مردم واکنش خیلی شدیدی نسبت به دستگیری ها نشون می دادن. و هر کی دستگیر می شد مردم به هر وسیله سعی در آزاد کردنش داشتن.
اونروز شاید بیشتر از همیشه مأمور ریخته بودن تو خیابونا و از هیچ کاری هم ابا نداشتن. تو جیب بچه بسیجی ها پر بود از دستبندهای پلاستیکی و به طور وقیحانه ای به هر کس دلشون می خواست دستبند می زدن.
از شعارها و کتک زدن ها و گاز اشک آور حتما بچه هایی که همون روز دسترسی به اینترنت داشتن حتما نوشتن
کروبی با غیرت بت بزرگ رو بشکن…
محمود خائن, آواره کردی, خاک وطن را ویرانه کردی, کشتی جوانان وطن, الله اکبر. کردی هزاران تن کفن
الله اکبر, مرگ بر تو , مرگ بر تو… ای رهبر بی غیرت بشنو شعار ملت, نه شرقی, نه غربی, دولت سبز ملی و…

4- میدون هفت تیر قیامت بود. یه جا یه پسر حدودا 22 ساله ای داشت با سنگ شیشه ماشین پلیس رو می شکست که گرفتنش. تا می خورد زدنش و داشتن می بردنش که مردم ناظر خونشون به جوش اومد و شروع کردن به سنگ بارون کردن مامورا. به هرزحمتی که بود نزدیک شدن و در حین باتوم خوردن پسر رو نجات دادن . تعداد زیادی مامور به دنبال طعمه و نجات دهندگان حمله کردن. تعقیب و گریز رسید به یکی از کوچه های شمال میدون هفت تیر, خونه ای باز بود و منم همراه جمعیت وارد راه پله شدم.
مامورا عین شیر زخمی(شیر که چه عرض کنم, گرگ, چه بسا کفتار) با باتوم می کوبیدن به در خونه ها. هیچکی باز نمی کرد. صاحب خونه ای هم که ما دم راه پله ش ایستاده بودیم برامون آب آورد و گفت نترسید به هیچ وجه باز نمی کنم. اگر لازم شد می برمتون تو خونه.
یکی دو ساعت اونجا زندانی بودیم و مامورها کماکان می غریدند و هوار می کشیدن و زنگ می زدند و باتوم به در می زدند که درا رو باز کنید و اغتشاشگرا رو تحویل بدید.
فکر نکنم تو اون کوچه شیشه ماشین و یا در خونه ای سالم مونده باشه. همه رو قُر کردن.
در همون راه پله پسری که ملت نجاتش داده بودن با لهجه شیرینی تعریف کرد که افغان است و سالها در ایران کارگری کرده و کاری به برنامه راهپیمایی نداشته . همونطور که می گذشته مامورا الکی با باتوم هی می زننش و اینم عصبانی می شه و با سنگ می زنه شیشه ماشین پلیسو می شکنه.
پسرا شروع کردن سربه سرش گذاشتن که برو خودتو معرفی کن. الان همه مونو می گیرن شکنجه و تجاوز و … این پسر ساده دل هم پاشد واقعا بره خودشو معرفی کنه که دم در گرفتنش که بابا به خدا شوخی کردیم و این همه زحمت نکشیدیم که دوباره بدیمت دست گرگها…

5- بعد از اینکه تو مترو مردم کلی شعار دادن(که ازش فیلم هم گرفتم اما نمی دونم چطوری کوتاهش کنم و با این سرعت کم بذارمش تو یوتیوب) و هر وقت گاز اشک آور می زدن مردم از اون طریق فرار می کردن, مامورا اومدن در متروها رو بستن .
حدود ساعت 2 بعد از ظهر پسری حدودا 25 ساله که منتظر بود در رو باز کنن بره خونه ش در کرج, که مأمورا بدون هیچ دلیلی بهش حمله کردن و با باتوم تا می خوردن زدنش و بعد دستبند پلاستیکی بستن دستش و هلش می دادن به سمت ماشین, که ناگهان مردمی که شاهد ماجرا بودن و می دونستن چه سرنوشتی در انتظار پسره, با سنگ ریختن سر مأمورا … یکیشون با کاتر اومد دستبند پسره رو ببره که زد رگ دستشو هم همراش برید رفت درمونگاه دستش 5 تا بخیه خورد. او می گه زخم دوست خیلی شیرین تر از شکنجه و تجاوز دشمنه!

6- روز 13 آبان مردم هر بسیجی می دیدن داد می زدن چقدر گرفتی بیای مردمو بزنی؟ اونا هم عصبانی می شدن و حمله می کردن. این شده بود یه تفریح برای مردم.

7- امسال دانشگاه آزاد مقررات خیلی سختی برای جداسازی دخترها و پسرها وضع کرده. سرویس ها جدا, کلاس ها جدا و حتی در بعضی دانشگاه ها روزهای کلاس دخترا و پسرها کاملا جداست. مثلا سه روز اول هفته کلاس های دخترا و سه روز آخر هفته کلاس های پسرا تشکیل می شه.
بعد تبلیغ می کنن آقای خواهرا و برادرا بیایید برای ازدواج دانشجویی ثبت نام کنید. بگو آخه دختر پسرا همدیگرو کجا ببینن و بپسندن؟

نامه ی دانشجوایان دانشگاه آزاد واحد ساری به رئیس دانشگاه برای اعتراض به جداسازی جنسیتی

لینک در بالاترین

امیدوارم 13 آبان امسال برای جنبش روزی تعیین کننده باشد/فردا روز دیگریست…

1- فردا روز دیگریست…

2- سنگ پاهای راستی هر چی سعی می کنن جنبش سبز رو هم به انحراف بکشونن و رنگ سبز رو مال خودشون کنن نمی تونن.
تنها خوبی ایجاد جنبش سبز علوی اینه که به راحتی می تونیم بالای ساختمونامون پرچم سبز نصب کنیم و مچ بند و روسری و…سبز ببندیم و به محض اخطار بگیم ما عضو جنبش سبز خودتونیم و توی دلمون به لری بگیم: اَدوما(از در عقب)

3- همیشه از یکی دو روز قبل از هر راهپیمایی سبز وضع اینترنت و اس ام اس خراب می شه.
الان تو کرج اس ام اس ها قطعه معمولا بعد از هر راهپیمایی که برمیگردم می بینم هیچی نمی شه فرستاد.
الان هم به سختی وارد ادیتور شدم
حالا این تیکه رو بفرستم . برسم به بقیه شماره ها

4- می گن احمدی نژاد و یاران از صبح دارن دعای بارون و رعد و برق و سیل و گردباد می خونن تا راهپیمایی فردا لغو بشه.

5- از چند روز پیش مسیرهای مختلفی برای سبزها اعلام کردن که فکر کنم معتبرترینشون:1- میدون هفت تیر به سمت خیابون طالقانی(محل سفارت آمریکا) که کروبی هم اونجا می ره و
مسیر 2- خیابان طالقانی از میدون فلسطین تا سفارته که موسوی و خاتمی می خوان اینو برن.
البته دوستان کرجی من می خوان از میدون آزادی برن دانشگاه شریف و از اونجا پیاده برن و یک عده هم از دانشگاه تهران و یه عده هم از پلی تکنیک و راه میفتن. مطمئنم به صورت خود بخودی بیشتر خیابونها سبز میشه.
کلا راهپیمایی هر چی مسیرش طولانیتر باشه برای سلامتی انسان ها مفیدتره .

6- من از دولت احمدی نژاد گله دارم چرا برای ما غیر تهرانی ها اتوبوس مجانی نمی ذاره برای شرکت در راهپیمایی های جدید.

7- من فردا هیچ شعاری نمی دم که توش مرگ باشه, مگه “مرگ بر دیکتاتوری”

8- من معتقدم که باید سفارت امریکا رو هر چه زودتر پس داد چون سفارت هر کشور جزء خاک اون کشور محسوب می شه.
به نظرم تموم اصلاح طلبا باید از کاری که کردن اظهار پشیمونی کنن.

9- فردا با خودم کلی چیز میزهای سبز می برم. گله ای هم از بعضی دوستان دارم که تو راهپیمایی ها فردگرایی می کنن و به فکر بقیه نیستن.

مژده: اعطای آزادی دست شویی رفتن زنان در زندان های جمهوری اسلامی

1- بار دیگر حمهوری اسلامی ایران ثابت کرد که در عدالت و رأفت و انتقاد پذیری سرآمد کشورهای دیگر جهان است.
فمینیست های کوردل و دشمنان اسلام بدانند که به حول و قوه الهی از این پس زندانیان زن آزادی دستشویی رفتن دارند .
علیرغم شایعات در جمهوری اسلامی قانون دستشویی برای زنان بسیار پیشرفته تر از مردان میباشد
لینک را بخوانید:

“آنها همچنین با اشاره به مشکلات رفاهی زندان ا زجمله محدودیت در استفاده از دستشویی برای زندانی ها ،گفتند :”با پیگیریهای مستمر وشکایتهای متعدد و نامه نگاریهای هنگامه شهیدی و تحمل دو روز مجازات انفرادی به علت داشتن درخواست رفتن به دستشویی خارج از 4 نوبت در روز و پییگیریهای از طریق ریاست بازداشتگاه 209 اوین ،درحال حاضر قانون روزانه تنها حق استفاده از 4 بار استفاده از دستشویی برای زندانیان زن از میان رفته و زندانیان زن آزادانه وهر ساعت که نیاز داشته باشند می توانند از دستشویی استفاده کنند
.”
(..ببخشید اگر خبر کمی قدیمی بود, من واقعا تحت تأثیر رأفت اسلامی اینها قرار گرفته ام) و نمی دونم چرا بازتاب جهانی این موضوع اینقدر کم بوده. یعنی از هوا کردن موشک کمتر اهمیت داره؟

2- وقتی دستشویی ابزار شکنجه می شود،شیوا نظرآهاری

3- فریبا پژوه زخم معده دارد اما برای اعتراض به 70 روز بازداشت بی دلیل و ممنوع الملاقات بودن و محرومیتش از داشتن وکیل از دوشنبه گذشته دست به اعتصاب غذا زده است.

4 -اسم واقعی سهیلا قدیری خورشید بود….
زندگی و اعدام سهیلا قدیری یکی از غم انگیز ترین ماجراهایی بود که تا به حال شنیده بودم. ننگ اعدام یک زن بی پناه تا ابد با جمهوری اسلامی می ماند

5- شیپ…
چشم راستش گرفته بود و به نظر می رسید چیزی داخل چشمش رفته یا ضربه ای به آن خورده است.
نوبتش که رسید داخل شد. دستمال را از روی چشمش برداشت. چشم کاملا متورم بود و پلکهای قرمز به هم چسبیده بودند.
پلکها را که از هم باز کردم بیش از ده کرم کوچک سفید درون چشم شناور بودند
.

6- اندر احوالات سومین فارغ التحصیلی ما
هی نباید توی راه قلپ قلپ آب می خوردم. واسه همین ها بود که تو صف کرایه شنل داشتم از فشار جیش هی خودم رو چپ و راست می کردم. همین جور که خودم رو تکون می دادم داشتم به فارغ التحصیل های جوون نیگا می کردم. همه موهاشون رو درست کرده بودند. با آرایش خوب خوشگل با زنبل زیمبول های عالی رنگ وارنگ با دامن های کوتاه و شلوارهای شیک و تاپ های خوب و ممه های جوان بچه شیر نداده.

پ.ن. شماره 1
من جمله ” مردان زندانی کماکان می توانند جیش خود را با دهان بالا کشیده و تف کنند” رو خودم از دهان یک زندانی مرد شنیده بودم که به شوخی به زندانبانش گفته بود. او تعریف می کرد که چطور یک بار مجبور شده دستشویی خودش رو در یک کیسه فریزر برای ساعت ها نگه دارد تا نوبت دستشویی اش برسد.
دلیل عصبانیت بعضی ها را از این جمله متوجه نمیشوم, با این همه پاکش کردم.

الهذیونات الکبیر

1- یه جمله معروف هست که می گه هر مشکلی که آخر سر نکشدت, قوی ترت می کنه.
ما رو بیماری نکشت, اما قوی ترم هم نکرد. دارم می میرم از ضعف.

2- اینقدر این روزها هذیان گفتیم و باعث نشاط و انبساط خاطر عمله جات بیمارستان شدیم که چه!
مثلا در حالت تب و زیر سرم به دکتر که داشته با سی با از ترسیدنش از سوار شدن به هواپیما می گفته گفتیم "این حکومت خودش داره سقوط می کنه چه برسه به هواپیماهاش" و دکتر هم با کمال مهربانی گفت شما راحت بخوابید فکر مغشوش نکنید.

3- اینقدر این روزها دل نازک شدیم که وقتی سوسک توی فیلم کارتونی هم روی برف لیز می خورد های های می زنیم زیر گریه.
4- گاهی هم از شنیدن چیزهای گریه دار بیهوا می زنیم زیر خنده و تازه بعد از چند دقیقه پی به اشتباهمان می بریم . مثلا اولش که شنیدم دو تا راننده که از قضا اسم هر دو غلامرضا بوده در تاریخی نزدیک به 8/8/88 بر سر سوار کردن یک مسافر با هم دیگر دوئل می کنن و یکیشان می زند آن دیگری را می کشد.

5- خدا به شما هم شفای عاجل عنایت کند. خسته شدیم از خوابیدن و گریه کردن.

6- وقتی یه مدت نمیام به وبلاگم یه خورده دست و دلم به نوشتن نمی ره. بخصوص که فکر می کنم از دنیای وبلاگستان عقب افتادم. یا فکر می کنم اصلا مگه کی دلش برای زیتون تنگ می شه.

7- بعد از ماجرای سیستان و بلوچستان رفته بودم به محله ای غریب برای خرید. مرد فروشنده داشت برام میوه می کشید. (شغلشو تو این نوشته عوض کردم) دیدم چند تاشون لک داره. گفتم توروخدا میوه خوب بگذار. کُرد که جنس خراب نمیده دست مشتری. مثلا خواستم بگم از لهجه ت فهمیدم کُردی.
رگ غیرتش به جوش اومد و میوه قبلی ها رو خالی کرد و از نو شروع کرد به برچیدن درشت ترینشون. حالا از من اصرار که نه دیگه, برای بقیه مشتری هات هم بذار. همه خوب خوباشو برای من نذار. گفت نخیر, باید کرد بودنمو به شما ثابت کنم .
بعد گفت فکر نکنی از اون کرد معمولیاش هستم ها… گفتم یعنی چه؟ گفت من یک پ.ک.ک. هستم. عشق من عبدالله اوجالانه. اون موقع روز اونجا خلوت بود و مشتری دیگه غیر از من اونجا نبود. اسم اوجالان که اومد بقیه همکاراش هم بهش پیوستن و شروع کردن از اوجالان تعریف کردن . گفتن اسم پژاک به گوشت نخورده؟ گفتم چرا شنیدم اما نمی دونم چی می گن. راستش یه خورده ازشون ترسیدم. گفتم نکنه اینا آنتن هستن و می خوان ببینن من چی می گم. گفتم من زیاد شناختی ازشون ندارم. به هم با خنده نگاه کردن و گفتن حتما شنیدی گروه ریگی تو بلوچستان چیکار کرده؟ دمشون گرم. پژاک هم همینطوره.
خواستم نصبحتشون کنم, گفتم یعنی شما با ترور و عملیات انتحاری موافقید؟ گفتن آره. مگه شما موافق نیستید؟ گفتم معلومه که نه! ترور باعث ناامنی تو اجتماع می شه از اول انقلاب هم دیدیم هر کیو می کشن فوری یکی از اون بدتر به جاش میاد. اون کشته شده هم شهید والامقام حساب می شه. مثلا همین احمدی نژادو اگه کشته بودن الان اینقدر خوار و خفیف می شد؟این وسط یه عده آدم بیگناه هم کشته می شن.
گفتن خوب انقلاب هزینه داره. گفتم چه انقلابی بابا؟ ترور و هرج و مرج کجاش انقلابه؟ باعث میشه حکومت نیروی نظامیشو بیشتر تقویت کنن و بهانه بده به دستشون برای سرکوب انقلابیها. من که هیچوقت دوست ندارم حکومتی سرکار بیاد که دشمناشو با ترور از بین برده. و تفنگ و بمب زبونشونه. گفتن ولی این تنها چاره ست. با اینکه این حرفو از خیلی ها این روزا شنیده بودم اما باز باورم نشد و هنوز ازشون می ترسیدم. چند بار گفتن نکنه تو طرفدار آخوندایی؟ گفتم نه بابا! غلط بکنم!
موقع پول دادن, چون در حین حرف زدن کلی خرید کرده بودم و از هر چی یک کیلو خواسته بودم سه چهار کیلو برام کشیده بودن و ترسیدم اعتراض کنم برام تفنگ بکشن:) پول توی کیفم کم اومد و مجبور شدم به جیب مخفی کیف که برای روز مبادا چند اسکناس 5 هزار تومنی قائم کرده بودم مراجعه کنم که در آوردن پول همانا و ریختن چندین مچ بند سبز که همونجا جاسازی کرده بودم همان.
همه شون قهقه زدن زیر خنده. پس تو از اون سوسولایی که با النگوی سبز می رن انقلاب نرم کنن؟ حوصبه نداشتم, گفتم نه بابا نذر دارم می خوام آجیل مشکل گشا بخرم بکنم تو کیسه دورش روبان ببندم. گفتن تو گفتی و ماهم باور کردیم. اما یادت باشه انقلاب باید سخت باشه نه نرم!
آخرش هم نفهمیدم شوخی کردن یا جدی گفتن.

8- کرزای با این همه هیکل و کبکبه و دبدبه قبول کرد تقلب شده و انتخابات باید به دور دوم بره, اما احمدی نژاد کوچولوی ریزه میزه قبول نکرد.
ژان پسر 23 ساله نیکلای سارکوزی رئیس جمهور فرانسه- که یک سوم سن احمدی نژادو داره- با پارتی بازی قرار بود بشه رئیس یه نهاد مالی خودش خجالت کشید و انصراف داد اما اینا با پررویی عین بختک چسبیدن به تموم پست هایی که با پارتی بازی صاحبشون شدن.
9- کاریکاتور جالب نیک آهنگ کوثر در مورد 13 آبان.

خدا کنه روز آنلاینی ها نفهمن به فضاشون لینک دادم. فلیکر خودم مدتیه باز نمیشه بذارم اونجا. وبلاگ آقای کوثر هم باز نمیشه ببینم گذاشته تو وبلاگ خودش یا نه. انگار خلافش خیلی سنگینه چون با آنتی فیلتر هم می گه اکسس دینای

10- خوشحالم که بالاخره پدر حسین درخشان سکوت رو شکست و به بازداشت پسرش اعتراض کرد.

از تمام کسایی که اسامی و عکسای بازداشت شده ها رو در وبلاگشون دارن خواهش می کنم اسم و عکس حسین درخشان رو هم –اگه تاحالا اضافه نکردن- اضافه کنن. من واقعا نگرانشم. و اگه هنوز پدر و مادری پیدا می شن که فکر می کنن اگه دستگیری فرزندشونو به مردم اطلاع ندن حکومت براشون تخفیفی قائل می شه عبرت بگیرن.

11- خوشحالم که هنوز افرادی مثل ژیلا بنی یعقوب تو مملکتمون هستن. جایزه هاش مبارکش باشه.

12-( اگر دین دارید, چه اشکال دارد کمی هم آزاده باشید! (کار مشترکی از من و حسین آقا)

13- التظاهراته, من الایمان!
بخصوص از نوع 13 آبانیش

پ.ن.
می گم گاهی الکی خنده ام می گیره شما هی باور نکنید.
شروع کردم کامنت های پست قبلو از آخر خوندن دیدم آرش برای آقای خامنه ای و احمدی نژاد و سردار جعفری کامنت نوشته:
آقای خامنه ای، آقای احمدی نژاد، آقای سردار جعفری… و دیگران، بیایید با هم کشور خود را بسازیم.
"بگذارید آیندگان و فرزندان ما به خرد و همدلی ما و زندگی کردن در ایرانی آباد و آزاد و سربلند به خود ببالند. هنوز دیر نشده. اختلافات همیشه بوده و خواهد بود. بگذارید همان طور که قرآن گفته داوری اختلافات مان را به پیش داور بزرگ اندازیم. به نفع همه ماست که برای زندگانی مسالمت آمیز در کنار یکدیگر به دمکراسی و داوری صندوق های رای تن در دهیم. "

آخه آرش جان اگه هدف اینا از روی کار اومدن ساختن مملکت بود که الان ایران باید گلستان می بود.
یعنی چه هنوز دیر نشده؟ یعنی مثلا بیان بگن ببخشید اشتباه کردیم, یه سی سال دیگه به ما مهلت بدین ,ما هم باید بگیم چشم بفرمایید ایران ما چند تا سی سال دست شما!؟

لینک در بالاترین

شما برای راهپیمایی روز 13 آبان چه فکری کرده اید؟

چه خوشمون بیاد و چه خوشمون نیاد تا آخر امسال بیشتر از دوبار نمی تونیم بریزیم تو خیابونا و به حکومت و شرایط سخت غیر انسانی که برامون درست کرده اعتراض کنیم. یکی 13 آبان و دیگری 22 بهمن.
این حقیقته که رژیم هیچگونه تجمع و تظاهرات دیگه ای رو برنمیتابه و با اون به شدت برخورد می کنه. اما در این دو روز (13 آبان و 22 بهمن) چون خود حکومت اعلام راهپیمایی می کنه می تونیم به بهانه ای بریم تو خیابونا قاطی حزبل ها بشیم و بعد با هم جمعیت عظیم میلیونی رو تشکیل بدیم و اعتراض کنیم به سی سال دیکتاتوری و سی سال دزدی و دروغ و ثروت اندوزی و چپاول مال مردم. به سی سال تحقیر و خوار کردن مردمی آزاده و بزرگ کردن معدودی کوتوله ی مفلوک( از نظر قد عرض نمی کنم) بی سواد دزد و سی سال گرفتن آزادی و…
ما دیگه کی می تونیم اعتراض کنیم به تقلب آشکار در انتخابات اخیر؟ و به کشتار و شکنجه و تجاوز مردم معترض؟ به کشتن نداها و سهراب ها…
این فرصت ها رو نباید از دست بدیم.
حواسمون باشه, اگه 13 آبان رو از دست بدیم می ررررررررررره تا 22 بهمن… یعنی بیشتر از سه ماه دیگه!
حکومت بالکل خودشو زده به خواب و صداهای ما رو نشنیده می گیره. باید درست و حسابی بیدارش کنیم.
ولی آیا کافیه که مثل راهپیمایی ها ی دیگه بریم شعاری( اونم شعارهای تکراری قدیمی) بدیم و برگردیم؟ بهتر نیست با هم برای اون روز برنامه ریزی کنیم.
18 روز وقت کمی نیست.
من اینا به ذهنم می رسه. لطفا شما هم راهکارهای خودتونو به اون اضافه کنید تا به کمک هم یه 13 آبان تاریخی داشته باشیم.
1- می تونیم علائمی بسازیم و با خودمون ببریم. نمادهای مقوایی مثل کبوتر آزادی که با کشیدن نخ بالهاش تکون می خوره.(شعار مورد نظرمونو می تونیم روی بدنه و بالهاش بنویسیم.)
2- می تونیم پوسترهای مورد نظرمونو طراحی و چاپ کنیم و به تعدادی که در جاسازی لباسامون یا کیفمون جا می شه با خودمون ببریم و بین جمعیت پخش کنیم.
3- هر کس می تونه عکس شخص سیاسی یی رو که بهش معتقده به تعداد زیاد چاپ کنه.
4- از کاریکاتوریست های عزیز مثل نیک اهنگ کوثر بخواهیم برای اون روزمون کاریکاتور بکشه و اجازه بده تا چاپ و بزرگش کنیم و روی دست بگیریم.

5- از الان شعارهای جدید و کوبنده و جالب برای اون روز بسازیم. شاعران طنز سرا مثل هادی خرسندی و… برامون شعرهای کوتاه قافیه دار بگن تا همه حفظ کنیم و اون روز بخونیم .

6- مثل روزهای انتخابات هر چه می تونیم روبان سبز تهیه کنیم و باهاش مچ بند و پیشونی بند درست کنیم و بین جمعیت پخش کنیم.

7- ما هم مسیر راهپیمایی اعلام کنیم یا مثل روز قدس از مسیرهای خود حکومت استفاده کنیم.

8- از همه خواهش می کنم در این بحث شرکت کنن.(فقط خواهشا راهکارهای خشونت آمیز ندید)

9- احتیاط های امنیتی هم فراموش نشه.
اگه تعدادمون اون روز میلیونی باشه هیچکارمون نمی تونن بکنن. اینطور که شنیدم خیلی از مامورهایی که با باتوم به جمعیت حمله کردن از کارشون پشیمونن و هیچ بعید نیست مثل روزهای انقلاب خیلی هاشون از کتک زدن مردم شونه خالی کنن..

2:13 | Zeitoon | نظرها

برادران لاریجانُف… حذف تدریجی تاریخ ایران

1- این چند وقت به سختی می تونستم وارد اینترنت بشم. نمی دونم مشکل از کامپیوترمه یا مخصوصا اینطورش کردن که امثال من ناامید شن و برای مدتی قید اومدن به اینترنت رو بزنن. تقریبا همه آنتی فیلترام از کارافتادن و سایت های فیلتر شده که نمیومد برام. سایت های فیلترنشده هم گاهی یکی دوساعت طول می کشید باز شن. واقعا خسته شده بودم و گاهی تا دوسه روز طرف کامپیوترم نمیومدم.
الانم فکر کنم از غافله وبلاگستان خیلی عقب باشم. امیدوارم همه چیز امن و امان باشه(اهه.. تو این شرایط…)
2- از روز قدس به این طرف ما دیگه نمی تونستیم کانال بی بی سی فارسی رو نگاه کنیم. اما دیشب از عجایب روزگار یادشون رفته بود روش پارازیت بندازن( آهای, سپاهیان محترم دیشب چتون بود؟ یه وقت بد عادت می شیم دوباره)

3- به سلامتی سپاه پاسداران داره یواش یواش تموم قله های اقتصادی ایران ( و چه بسا- اگه رو بهشون بدیم- به زودی جهان) رو فتح می کنه و تا بیاییم به خودمون بجنبیم می بینیم شش دانگ مملکت به اسمشون زده شده.
اگه مارک شورتتون هم آرم سپاه شد تعجب نکنید.

4- هی میشینم حساب می کنم تا روز 13 آبان چند روز مونده که بتونیم آزادانه بریم تو خیابون و دلی از عزای شعار مرگ بر دیکتاتوری دربیاریم. 13 آبان خیلی دیر نیست؟

5- رفتم فیلم “بی پولی”. اینقدر این برادران(!) عزیز منتقد سینمایی از بازی لیلا حاتمی تعریف کرده بودن که به راستی توقع داشتم یه بازی متفاوت ازش ببینم و ندیدم و حالم گرفته شد. چرا از بازی رادان کسی تعریف نکرد و چرا کسی نگفت فیلمش اینقدر غیرمنسجمه. (البته برق سینما هم وسط فیلم سه بار رفت و هر بار اومد یه مقداریش رفته بود جلو. با این همه فیلمنامه ش خیلی مشکل داشت و بازی ها خیلی یخ بود)
ایندفعه سعی می کنم بیشتر نقدهایی که خانم ها می نویسن بخونم. کمتر آب دهنشون تو نوشته شون جاریه و کمتر آدم گول می خوره. اقلا کاش سه شنبه رفته بودم که بلیتا نصف قیمت بود.
6- اصلا به مواضع سیاسی هیلاری کلینتون کاری ندارم. وقتی صورتشو می بینم از اینکه نه تتوی ابرو و چشم و دور لب داره, نه دماغشو عمل کرده و نه دم ابروشو تراشیده و نه چین و چروکهاشو داده بکشن صاف و صوف کنن و …غرق حیرت و شایدم لذت می شم. این روزها دیدن اینجور چهره ها(تو ایران) دور و برمون نایابه. قیافه ها همه عین هم(جن بوداده) و همه اجق وجق شدن.
7- هنرپیشه ها در اثر عمل های جراحی زیبایی متعدد, اینقدر قیافه هاشون شبیه هم شده که گاهی باید یه عالمه فکر کنی اینو کجا دیدی. یکی می گفت تو یکی از سریال های اخیر دوتاشون رل دوقلوهای همسانو بازی می کنن. بدون گریم.( آرام جعفری و شیوا بلوریان)
بیخود نیست کیومرث پور احمد تو یکی از مصاحبه هاش گفت تو فیلمش امکان نداره از یه بازیگر دماغ عمل کرده استفاده کنه. من اون روزا گفتم عجب دیکتاتوریه این دیگه. اما حالا مرده بره یه بازیگر عمل نکرده پیدا کنه ببینیم. شاید برای همینه مدتیه فیلم نساخته

8- برادران لاریجانُف
قحط الرجال که می گن یعنی این:
الف- علی لاریجانی سالهاست که مشغول خوردن مخ ما( و ایضا خوردن ثروت مملکت) در کِسوَت رئیس صدا و سیما و ارشاد و رئیس مجلس و شورای امنتیت ملی و عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام و عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي و خدا می دونه چند شغل دیگه ست.
ب- محمد جواد لاریجانی یه زمانی نماینده مجلس و مشاور قوه قضاییه و رئیس مرکز تحقیقات فیزیک و نظریه پرداز چرت نویس.
ج- صادق لاریجانی, آخوند, عضو فقهای شورای نگهبان, عضو مجلس خفتگان… ببخشید, خبرگان رهبری و حالا رئیس قوه قضاییه!

دال- فاضل لاریجانی رایزن فرهنگی و رایزن دانشگاه آزاد و پیام نور در کانادا!

ه- باقر لاریجانی, معاون علیرضا مرندی در وزارت بهداشت, رئیس دانشگاه علوم پزشکی تهران. نامزد تصدی وزارت بهداشت در دولت نهم.
من نمی دونم اینا خواهر دارن یا نه.اگه دارن باید تساوی حقوقشون رعایت می شد و یه کار مهم هم به اونا می دادن. مامانشون دیگه پسر نزاییده؟ نکنه نیمه نازا بوده!

9- فکر نکنم مردم دیگه تو کتشون بره بعد از خامنه ای کسی بشه رهبر. حتی اگه اون شخص رفسنجانی یا حتی بر فرض محال موسوی باشه. مگه ما کی هستیم که برای شیعیان جهان رهبر انتخاب کنیم؟ فقط یه آدم متوهم بیمار می تونه فکر کنه رهبره!

10- اول به طور کاملا سهوی(!) یادشون می ره تو نقشه ایران پشت کتابای درسی اسم خلیج فارس رو بنویسن. بعد به صورت نیمه سهوی نیمه عمدی اسم پادشاهان قدیم ایرانی رو حذف می کنن. بعد یواش یواش اسم وزرا و امیرکبیر از تو تاریخ پاک می شه. بعد اسم دریاچه خزر و ارومیه و… بعد نوبت رودها و کوههای ایران می شه . بعد آثار تاریخی…. هر چی تا حالا خراب نشده خرابش می کنن و
در آخر تو تاریخ ایران می مونه فقط چند تا آخوند!

لینک در بالاترین

اینا به خودشون هم رحم نمی کنن…

یکی از دوستام که هم خودش و هم خانواده ش به احمدی نژاد رای داده بودن رو چند روز پیش دیدم. خراب و داغون. دیگه نه برام کرکری می خوند و نه درباره موسوی چی ها جوک می گفت. پرسیدم: چی شده؟ چرا اینقدر دمغی؟
اولش نمی خواست بگه اما بعد از اصرار زیاد من که فکر می کردم شاید مشکلی پیدا کرده و من بتونم کمکی بهش بکنم, (اما بعدا فهمیدم که نه از من نه از هیچکس دیگه کاری برنمیاد) برام تعریف کرد چی شده.
یکی از آشناهاشون که از قبل از انتخابات تا مدت یک ماه از 6 صبح تا 12 شب برای تبلیغات و کمک در ستاد احمدی نژاد خودشو کشته بود.چند روز بعد از انتخابات در مسیر رفتن به خونه غیبش می زنه. خانواده ش از صبح تا شب تموم کلانتری ها, بیمارستان ها, حتی پزشکی قانونی رو می گردن و پیداش نمی کنن. یک ماه همه جا رو زیر و رو می کنن. از هم پالکی هاش هزار بار سوال می کنن اونا می گن ما خبر نداریم.
حتی شکشون می بره شاید طرفدارای کاندیداهای دیگه بلایی سرش آوردن. می رن تموم بیغوله های دور تهران رو می گردن بلکه جسدشو پیدا کنن. خبری نمی شه. تا اینکه سی و دوسه روز بعد زنگ می زنه و با صدایی ضعیف می گه که الان من زندان اوینم. با التماس موبایل یه بنده خدا رو قرض کردم. توروخدا به دادم برسید دارن می کشنم.
خانواده ش فوری چند تا آشنا و آخوند گردن کلفت که در جریان فعالیت های شبانه روزیش برای احمدی نژاد بودن جور میکنن و می رن اوین پیگیری و با هزار زحمت و هزار تا تعهدنامه و قسم نامه آزادش می کنن.
اونقدر شکنجه شده بوده و اونقدر به تموم اعصاب دست و پا و شکمش برق وصل کرده بودن که رعشه گرفته و درست نمی تونه حرف بزنه.همه جاش زخم چنگکه.
کاشف به عمل میاد که این آقا یک بار به طور اشتباه عکس احمدی نژاد رو به صورت سر و ته از گردن آویزون کرده بوده و همراه با عده ای تو خیابون به طرفداری ازش شعار می داده . یه نفر نامردی نمی کنه همونطوری ازش عکس می گیره و بعد از انتخابات عکسشو می ذاره تو وبلاگش(یا یه سایت اینترنتی) و زیرش می نویسه طرفدارای احمق احمدی نژاد رو ببینید(یه همچین جمله ای) و اینا هم فکر کردن این از قصد و غرض و دستور آمریکا و انگلیس این کارو کرده و احتمالا عامل نفوذیه. خلاصه که بلایی سرش آوردن که از فردی سالم و زبل و فعال تبدیل شده به یه آدم بیمار و رعشه ای و افسرده که هر آن احتمال خودکشیش می ره و دیگه حتی نمی تونه بره سر کار تا نون زن و بچه شو در بیاره.
حالا این دوست من و تموم خانواده و فامیلش شدن ضد رژیم…

2:26 | Zeitoon | نظرها(106)