به خاطر همه انسا‌ن‌ها/ شعری از شاملو

نه به خاطر آفتاب
نه به خاطر حماسه،
به خاطر ترانه‌ای
کوچک‌تر از دست‌های تو…
نه به خاطر جنگل
نه به خاطر دریا
به خاطر یک برگ
به خاطر یک قطره
روشن‌تر از چشم‌های تو
نه به خاطر دیوار
به خاطر یک چیز
به خاطر همه‌ی انسا‌ها،
به خاطر نوزاد دشمنش شاید
نه به خاطر دنیا
به خاطر خانه‌ی تو
به خاطر یقین کوچکت
که انسان دنیایی‌ست
به خاطر یک لحظه‌ی من که پیش تو باشم
به خاطر دست‌های کوچکت
در دستهای بزرگِ من
و لب‌های بزرگ من
برگونه‌های بی‌گناه تو
به خاطر پرستویی در باد
هنگامی که تو هلهله می‌کنی
به خاطر شبنمی در برگ
هنگامی که تو خفته‌ای
به خاطر یک لبخند
هنگامی که مرا کنار خود ببینی
به خاطر یک سرود
به خاطر یک قصه در سردترین شب‌ها
تاریک‌ترین شب‌ها
به خاطر عروس‌ک‌های تو
نه به خاطر انسان‌های بزرگ
نه به خاطر شاهراه‌های دوردست
به خاطر ناودان هنگامی که می‌بارد
به خاطر کندوها و زنبورهای کوچک
به خاطر جار بلند ابر در آسمان بزرگ آرام
به خاطر تو
به خاطر هر چیز کوچک و هر چیز پاک به خاک افتادند…
به یاد آر
عموهایت را می‌گویم
از مرتضی سخن می‌گویم!…
(احمد شاملو برای مرتضی کیوان)

اعلان قبول مسئولیت

دیروز با دوستم داشتیم فیلم « 21 گرم» (با بازی شان‌ پن) رو می‌دیدیم.
یه جا «جک جردن» تو زندان با بیزاری انجیل رو پرت می‌کنه کف سلول، من به شوخی گفتم وای اگر به جای انجیل، قرآن بود ملت کفن‌پوش و کف‌به‌دهن‌آورده می‌ریختن دنیا رو به آتیش می‌کشیدن و چند نفر هم کشته می‌شد.
دوستم گفت ریختن تو خیابونا چرا،‌ امادیگه تا حالا سر اینجور مسائل کسی کشته نشده!
گفتم حالا ما یه کم غلو کردیم…
و فیلمو زدیم عقب
از اول ماجرا دیدیم… (اینو برای اون عزیزان نکته‌سنج گفتم که حالا نیان بگن چرا وسط فیلم حرف زدی)
خلاصه…
دوستم امروز سراسیمه زنگ زده: بِبُره اون زبونت! امروز ریختن تو سفارت امریکا در لیبی 4 نفرو به خاطر توهین به اسلام تو یه فیلم کُشتن! میشه تو دیگه در اینجور مسائل اظهار نظر نکنی!
و من موندم معطل، که من خیلی‌خیلی غلو کردم. چطور خدای محمد شنید و فوری عدل زد و در مصر و لیبی اجراش کرد…!

حالا یعنی من مسئولم؟