خوش رقصی برای نظام به چه قیمت؟…

سیبا (سبیل باروتی) با چشمانی گشادشده از تعجب به ویدئوی سخنرانی متظاهرانه و ریاکارنه پروانه معصومی جلوی رهبر عظیم الشأن! نگاه می کرد. هر چه براش تعریف کرده بودیم, گفته بود تا با چشمهای خودش نبینه و با گوشهای خودش نشنوه باور نمی کنه.
و حالا داشت می دید و با تاسف سر تکون می داد و می گفت:
– ای هنرمند این مملکت! به چه قیمت؟…
برادرم نشسته بود, گفت:
– معلومه به خاطر یک مشت دلار. خودت بودی نمی رفتی؟
به رگ غیرت سی با برخورد.
– اولا فکر نمی کنم یه هنرمند به خاطر کمی پول پا روی اعتقاداتش بذاره.دوما خودت شاهدی که من همیشه از اینجور پولا به راحتی گذشتم.
راست می گفت. سی با عارش میاد حتی دنبال حقش بره چه برسه این پولای کثیف.
برادرم گفت:
-به خاطر خودشیرینی و کسب مقام. تا در این وانفسای کم محلی روشنفکرها و هنرمندا برای خودش کسب وجهه و قدرت کنه.
– گمون نکنم. یعنی خودش نمی دونه بعد از وقایع و جنایت های اخیرهر کس برای اینا مدیحه سرایی کنه وجهه ش پیش مردم خراب می شه؟یعنی حاضر شده مجبوبیت سی چهل ساله شو به کسب محبوبیت پیش نظام بفروشه؟بعید می دونم.
– یعنی تو تا به حال برای کسب محبوبیت جلوی رئیس و مدیر عامل تا به حال خوش رقصی نکردی؟
– ابدا». برای همینه که چند وقت یه بار معلقم و فقط به خاطر احتیاجشون به کارم نگهم داشتن.
برادرم گفت:
– حالا فکر کن زورش کردن. مثلا گفتن اگه نیایی ممنوع الکار و ممنوع التصویر می شی. خودت حاضری پی بیکاری رو به تنت بمالی و نری.
– خوب میومد عین بقیه می نشست, اون میکروفون به دست گرفتن و رو گرفتن با چادر و گفتن اینکه با تب 39درجه به عشق رهبر پا شده اومده یعنی چه؟ من که هرگز حاضر نیستم کاری رو – بخصوص این عمل ضد مردمی رو- علی رغم میلم به ضرب زور انجام بدم.و خودت شاهدی دوسه بار به خاطر دفاع از عقیده م اخراج شدم.(راست میگفت)
– فرض کن گفتن اگه نیایی و این حرفا رو نزنی می گیریمت می ندازیمت زندان. تو بودی نمی رفتی.
– ابدا»! خودت که شاهدی به خاطر دفاع از عقیده م زندان هم رفتم.(راست می گفت)
برادرم شاکی شد:
– ای بابا, حالا فرض کن بهت می گن اگه پا نشی بیای محضر رهبر, حقوق و مزایا و کارت رو که از دست می دی هیچی. زندانت هم می کنیم هیچی. کلی هم تو زندان شکنجه ت می دیم و کلی از برادران بسیج هم چه با بطری و چه با آلات و ادوات شخصی شون از خجالتت در میان.
سی با فکری کرد و گفت:
– هر کس زیر شکنجه یه تحملی داره. منم اقلا تا آستانه ش می رم بعد هر جا بریدم اون وقت شاید به چیزخوری هم افتادم.
برادرم که دیگه کاملا حوصله ش سر رفته بود برای پایان دادن به بحث گفت:
– حالا فرض کن بگن اگه نیای پای سخنرانی رهبر, می آییم همه پرده های خونه تونو می کنیم و می بریم.
(برادرم چندبار شاهد این بوده که سی با شبا که میاد خونه بعد از سلام علیک پرده های پنجره های خونه رو کاملا می کشه تا چیزی از بیرون دیده نشه.
قهقه خنده سی با به یکباره خونه رو پر کرد:
– آهان… این شد…زندگی بدون پرده معنی نداره.
برادرم چشمکی زد و گفت:
خوب دیدی. هر کس یه قیمتی داره… حالا ممکنه پروانه معصومی هم یه همچین وسواسی داشته.

شما فکرکنید وقتی علیرضا افتخاری در روز خبرنگار- زمانی که دهها خبرنگار در بدترین شرایط در زندان جمهوری اسلامی هستن و صدها خبرنگار در تبعید-اون حرفا رو زد سی با چه حالی شد…

لینک در بالاترین

پ.ن.
چند روزه داره با سی دی «همه اقوام من» گروه رستاک حال می کنم. توصیه می کنم حتما بخرید و گوشش بدید و اگه قرتون گرفت که حتما می گیره با همه آهنگاش برقصید.
قبل از هر آهنگ هم پشت صحنه سفری که به اون استان داشتن هست.
ارون بارون بارونه هی…(لری)… رعنا گلای…(گیلکی)… گَل گل(ترکی)… لیلا درو وا کن مویُم(خراسانی)… سوزله( کردی)… بلال بلال و مو لر بلیط خورم( بختیاری)… مروچان(بلوچی)
سرپرست گروه سیامک سپهری.
خواننده ها دو برادر به نامهای فرزاد و بهزاد مرادی هستن که جدا با استعدادن و با همه لهجه ها می خونن.
این کنسرت کارگردان و منشی صحنه و طراح لباس و… داره وجدا روش کار شده.
شادی رو با 1500 تومن بیارید به خونه هاتون.

طنزِ دراماتیک

تنها آرزوش پوشیدن تاپ کوتاه و زدن حلقه ای کوچولو و زنجیردار طلا به نافش بود. دهها بار تحت نظر دکترهای مختلف رژیم گرفته بود اما نتوانسته بود شکم بزرگش رو کوچیک کنه. تا آخر دوستش راه نهایی رو جلو پاش گذاشت. جراحی که هفت میلیون می گیره و شکمی مثل آنجیلنا جولی تحویل می ده. چقدر سر شوهرش غر زد, داد زد, قهر کرد تا بالاخره مجبورش کرد ماشینی که شبها بعد از کار باهاش مسافرکشی می کرد بفروشه تا خرج عملش جور شه. شب قبل از عمل برای غلبه بر ترس شدیدش ازجراحی, تا صبح خودش رو با تاپ های کوتاه رنگارنگ و حلقه هایی که خریده بود سرگرم کرد. بعد از عمل, به محض به هوش اومدن, علی رغم درد شدیدی که داشت, دستش رو روی پانسمان شکمش کشید و نفسی به راحتی کشید. و در تمام طول مدت بستری شدنش درد رو با شکیبایی تحمل کرد.خوشبختانه شکمش کوچکتر از شکم تموم فامیل و دوست و آشناها شده بود. میدونست روزی که برای اولین بار شکمش رو بدون پانسمان ببینه بهترین روز زندگیش خواهد بود. دل توی دلش نبود. وقتی پانسمان رو بر میداشتن چشماش رو بست و بعد از تموم شدن کار یکهو باز کرد.هر چه گشت نافش رو پیدا نکرد. دکتر جراح یادش رفته بود براش ناف بذاره.

ختم ِ ختم انعام ها…

1-از شروع اعتصاب غذای زندانیان سیاسی دیگه دست و دلم به نوشتن تو وبلاگم نرفت. نوشتن رو در مقابل کار اونا بیخود و کوچیک می دیدم. یواش یواش دیگه حتی نمی تونستم بیام اینترنت.
نه که اشتهام کم شه. من لامصب در شرایط شدیدا ناراحت کننده عصبی خواری پیدا می کنم و از ده کیلویی که قبلش با هزار زور لاغرکرده بودم سه کیلوش برگشت.
اعتراف می کنم گاهی کاملا ناامید میشدم و دلم نمیخواست این ناامیدی تو نوشته هام حس بشه. بعد از شکستن اعتصاب غذای زندانیا کمی آروم گرفتم. دوست نداشتم بچه ها اینجوری صدمه ببینن.

2- شاید با تعریف این خاطره بتونم لبخندی رو لباتون بنشونم.

ختم انعام:
چند روز پیش یکی از آشناهای دور ما که سالهای زیادی در بستر بیماری افتاده بود فوت کرد. دخترش براش مجلس زنانه ختم انعام گرفت و منو هم دعوت کرد.
سالن دراز بود و چهار ردیف صندلی توش چیده بودند. دو ردیف در هر طرف روبه روی هم و هر ردیف حدود50 صندلی. خانم جلسه ای هم شیک و پیک در لباس زرق و برقدار توری در صدر مجلس نشسته بود.
از 200 نفر مهمون شاید فقط ده نفر کتاب دعا داشتن و بقیه از روی بیکاری زل زده بودیم به تیپ و ریخت و قیافه و مانتو و کفش و کیف و رنگ مو و مش و های لایت و لاک ناخن وساعت و انگشتر و النگوو اندازه ممه و کمر و باسن مچ و ساق و … همدیگه! گاهی جواب زل زدنهای بقیه رو با اخم جواب می دادیم و گاهی اگه نگاهی حتی کمی مهربونی داشت با لبخند.
دروغ نگم در هر سوره ای که خونده میشد حواسمون می رفت به یکی از اجزا یعنی مثلا انگشترهای هر دویست نفرو با هم مقایسه می کردیم. بله, ردیف پشتی ها رو هم به بهانه پیدا کردن دوست و آشنا چک می کردیم.
من قبلا ازین کارا بلد نبودم و در اینجور مجالس عین ببوها زل می زدم به نوک انگشت شست پام و هر وقت ناغافل سرمو می آوردم بالا می دیدم وای…دهها چشم کنجکاو هر کدوم مشغول ارزیابی یه قسمت از اسسوری بدنم هستن. دستپاچه میشدم, داغ می شدم و زود نگاهمو می دزدیدم به طرف ناخن شست پام (که همیشه یادم میره تو اینچور مراسم لاکشو پاک کنم) که یعنی من… اهم… اصلا تونخ زخارف دنیوی نیستم.
بعدها که کمی پرروترشدم جرات کردم زیر نگاههای خیره سرمو بلند کنم و دیدم ای بابا…فقط من زیر ذره بین نیستم و نگاه ها روی همه می چرخه و تازه بغل دستی هامم مشغول رصد روبرویی هامونن.
وقتی بیشترپرروشدم جسارت اینو پیدا کردم که منم جواب نگاهها رو بدم اگه به فلان جای گنده م زل زدن منم به بیسار جای گنده شون خیره شم و اگه کسی با لبخندی نگام می کنه منم لبخند گنده تری بزنم.
اونروز اگه صلوات های بیموقع آخر سوره ها و تفسیرهای بی ربط و با ربط خانم جلسه ای نبود خیلی بیشتر بهمون خوش می گذشت و لذت بیشتری از این بازیِ نگاه می بردیم.
وقتی آخرین سوره هم خونده شد همه به وضوح نفس راحتی کشیدیم. خانم جلسه ای بچگی کرد و گفت اگه در مورد سوره ها سوالی داشتید بپرسید.
یکی از خانمهای قرآن به دست دستشو بلند کرد و گفت:
– شما گفتید انفاق کنید تا برید بهشت. من رقاصه ای رو در لوس آنجلس می شناسم که لامذهبه اما کلی از درآمدشو هر ماهه به ایتام و زنهای بی جا ومکان می بخشه. اما با چیزی که در جای دیگری گفتید کسی که حجاب نداره و لخت می رقصه و کافره به بهشت نمیره درسته؟
خانم جلسه ای من و منی کرد. سرخ شد وسفید شد وبعد گفت: ببینید بعضی از این ظاهرا بیدین ها از ما مسلمون ترن.
بعد زد به صحرای کربلا که راهبه ها(من یاد راهبه پرنده افتادم) بعد از 2010 سال هنوز مقنعه سر می کنن. وای بر ما.مطمئنا ما بعد از 2010 سال احتمالا دیگه چیزی به عنوان حجاب بر سرمون نیست.
تلویحا کار رقاصه هه رو تایید کرد.
بعد از اون خانم خانم جوونی دست بلند کرد که:
شما می گید به دیگران ظلم نکنید واگر حتی یک نفر شب بالشش از ظلم ما خیس اشک باشه خدا مارو نمی بخشه و میفرستدمون جهنم .آیا حاکمان کشور ما که داعیه حکومت اسلام ناب دارن ولی خودشون به مردم ظلم می کنن و شبها چه بالشها از دستشون خیس اشک میشه. میرن جهنم یا جهنم فقط مال ماست؟(خنده حضار)

خانم جلسه ای که طفلک از شدت هیجان سوالهای اینچنینی گلوش خشک شده بود تقاضای یک لیوان آب کرد.
ازاون طرف هم فوری از طرف صاحب مجلس نامه ای برای خانم جلسه ای آوردن که بابا اینجا مثلا مجلس ختم مادرمونه و تا به حال اسمی ازش نبردی و صلواتی براش نفرستادی.
انگار کوهی از روی دوشش برداشتن.نفسی کشید و فقط سریع گفت:
– دخترم هر کی با هر منصبی ظلم کنه به سزای اعمالش می رسه.(صدای خنده و آفرین و دمت گرم حضار)
چند نفر دیگه دستاشونو بردن بالا اما خانم جلسه ای گفت تا ما رونفرسیتد اوین ول نمی کنید.و دعوت کرد برای روح مرده صلوات بلند ختم کنیم.

بعد که مجلس تموم شد حالا وقت این بود که خانمهایی که همدیگه رو از دور شناسایی کرده بودن با هم دیده بوسی و بگو بخند کنن. بالاخره این مجالس ختم هر بدی داشته این نفعو داره که بعضیا رو بعد از سالها به هم می رسونه.

من و یه آشنای قدیمی هم همدیگر رو بعد از سالها پیدا کردیم. بعد از خوش و بش و ماچ و بوس ازم شماره خواست. داشتم بلند می گفتم ( بلند به خاطر ازدحام جمعیت که داشتن آخر مجلس از هم آدرس مانتو و کیف وکفش فروشی همدیگه رو می پرسیدن) و او داشت در موبایلش سیومی کرد. ناگهان زنی با شنیدن دو سه شماره وسط تلغنم جیغ زد:
_ فرکانس جدید فارسی وان؟! وای… می دونی چند وقته سالوادورو ندیدم؟
تا خواستم بخندم و بگم چی چی فرکانس فارسی وان. دارم به دوستم شماره …
که ناگهان چشمتون روز بد نبینه دهها زن با جیغ و ویغ و داد و فریاد ریختن روم که فرکانسشو به ما هم بده!
آقا منو می گی نزدیک بود خفه شم و نفهمیدم چطور از زیر دست و پای مردم بیرون اومدم و فرار رو برقرار ترجیح دادم. بیچاره دوستم مونده بود اون وسط با هشت شماره اول تلفن همراهم و خیل مشتاقان سالوادور…

3- پی نوشت حالگیرانه
سه دقیقه آخر سریال سفری دیگر
ببینید سالوادور آخر با ایزابل عروسی می کنه یا والریا 🙂

4- اوباما رو برای رد کردن گفتگوی مرد و مردونه با احمدی نژلد نمی بخشم که در این وا نفسا فرصت خندیدن و شادی رو از ما گرفت…

5- بیتای عزیز درنظرخواهی پرسیده؟
وات ایز ختم انعام؟
در وبلاگ آشنایی با سوره های قران کریم نوشته: سوره انعام ششمین سوره قرآن کریم است که ۱۶۵ آیه دارد که تمام آیات آن یکجا و در مکه و قبل
از هجرت نازل شده اند .سول اکرم (ص) فرمودند : « سوره انعام یکجا بر من نازل شد در حالی که هفتاد هزار
فرشته با صدای حمد و تسبیح ،اين سوره را همراهی می کردند .هر كس اين سوره را
بخواند همين هفتاد هزار فرشته به تعداد هر آيه یک شبانه روز بر او صلوات می فرستند»

ختم هم که میشه تموم کردن. پس ختم انعام بعنی خوندن هر 165 آیه در یک جلسه .معمولا دیدم صاحب عزا به طمع رسیدن همه صلوات ها برمرده اش این جلسه رو میگذاره .این آشنای ما کلا به جای مراسم ترحیم محلس ختم انعام گرفته بودو مجبور بودیم بریم.

آيت الله مکارم شيرازی فرموده:
ختم انعام با شيوه رايج سند شرعی ندارد
استاد حوزه علميه قم گفت: «از جمله مراسمی که نشانه درستی ندارد، ختم سوره انعام است، اين سوره جایگاه عظيمی در قرآن دارد، ولی اینکه در لابلای آن ، اذکار و اورادی را بياورند، اصلاً درست نيست

توضیح بیشتر درمورد سوره انعام در سایت آوینی

ختم انعام یا شو لباس
از وبلاگ به رنگ طراوت

لینک در بالاترین
لینک در بالاترین