تا بچه‌های نسرین ستوده هستن تو غلط می‌کنی می‌شینی برای دوطفلان مسلم گریه می‌کنی!

غلط می‌کنی می‌شینی برای دو طفلان مسلم گریه می‌کنی!

تو غلط می‌کنی وقتی بچه‌های نسرین ستوده جلو چشماتن، بشینی برای دو طفلان مسلم گریه کنی!
تو بی‌خود می‌کنی بشینی برای لب تشنه‌ی امام حسین و یارانش زار بزنی وقتی این همه زندانیان سیاسی جلو چشات دارن از گرسنگی و تشنگی می‌میرن…
تو عربده می‌کشی که کاش من اون‌موقع بودم و نمی‌ذاشتم حسین تنها بمونه…
الان که هستی!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ببخشید به خاطر لحن بدم…
آی‌ی… دلم خیلی پره…

پی‌نوشت:
و کامنت‌های دوستان زیر این پستم در فیس‌بوک:
1- زیتون کسی که خودش رو بخواب زده رو چطوری میشه بیدار کرد
2- و همچنین،
تو غلط میکنی اسم خودت رو گذاشتی شاعر و عاشورا که میشه فرت و فرت و زرت و زرت شعر عاشورایی مینویسی، ولی از لایک کردن یک شعر برای ستار بهشتی هم میترسی چه برسه بخوایی خودت واسش شعر بگی |:
3- والا من اگه اون موقع! بودم میرفتم میزدم دهن مهن این یزید بی شرفو صاف میکردم تا گیر این مکافات 1400 ساله نمیفتادیم.
یه شکری خورده که تاوانشو باس نا بدیم.
4- لحن بدت مهم نیست… مهم واقعیتیه که گفتی… من همیشه فکر می کنم اگه امام حسین الان بود چند نفر از همینا که براش عزاداری می کنن تو گروه یزید بودن؟
5- خوب کردی. تو غلط می کنی الان که هستی می بینی چقدر تو 88مردن. ستار که هست مادرش که هست. مادر ستار نمی تونه زینب زمانه باشه حتما باید بره کاخ یزید خودش رو لخت کنه بشه حماسه زینب.
6- همین الان قرار بود جنگ بشه و تو محله کوپن صابون اعلام می‌کردن همه می‌رفتن تو صف صابون
7- ابولفضل زمان ابولفضل قدیانی که تبیعد شد. حتما باید با نیزه دقت کنید این بزرگترین دروغ عاشورا است. کی دیده نیزه دست قطع کنه
8-

لینک در بالاترین

12:18 | Zeitoon 

Advertisements

پول نان ما…!

این پولِ نانِ ماست،
که در ویرانه‌های دمشق در کنار آرزوهای گزاف یک قمارباز،
دفن می‌شود…

زنی در خیابان
به یک قرص نان
خود را می‌فروشد

آن سوتَرَک مردی
گرده نانی را
از دست عابری می‌رباید

ما گرسنه
در کوچه‌های غربت این شهر
پرسه می‌زنیم
و می‌دانیم
که دست‌های کثیفی
نان ما را
از سفره‌های‌مان ربوده است

این پول نان ماست،
که در هزار توی دالان‌های پنهان
کیک زرد می‌شود
برای تزیین بساط بیداد!

پول نان ما،
موشک‌هایی است
که به اسرائیل می‌رسد
زود تر از آنکه
آب و نان،
به «ورزقان» و»اهر» برسد!

نگاه کن!
این پوکه‌های گلوله
این لاشه‌های تانک ،
پول نان ماست ،
که در خیابان‌های حمص ریخته است!

این پول نان ماست،
که در ویرانه‌های دمشق
در کنار آرزوهای گزاف یک قمارباز
دفن می‌شود

این پول نان ماست ،
که در کوچه‌های حلب
پیش چشم جنازه‌ها
برای یک بازنده هزینه می‌شود

بازنده‌ای که قبل از بازی باخته بود!

پول نان ما،
بذرهای دروغ و فساد است
که بر زمین پاشیده می‌شود
تا شاید برزگری خام‌اندیش
آرزوهای پوچ خود را
از آن درو کند

پول نان ما،
هیزم‌هاییست که در هر سو
آتش می‌افروزد
و در آتش می‌سوزد

پول نان ما،
تفنگ‌هائیست
که هدف‌های اشتباه را نشانه گرفته است

پول نان ما،
پایگاه اتمی بوشهر است
که غبار یک عمر سفاهت حاکمان
بر آن نشسته است

پول نان ما،
باج‌هایی است
که در جیب‌های چین و روسیه
ورم کرده است!

پول نان ما،
مزد سردارانی است
که سرها را به دار می‌کنند
و لب‌ها را می دوزند،
تا گرسنگان نفهمند گرسنگی تقصیر کیست!

پول نان ما،
منبری است
که واعظی ابله بر آن نشسته است
و به ما می‌آموزد
گرسنگی تقصیر خداوند است
گرسنگی،
بشارت ظهور یک منجی است!

و ما می‌دانیم
این تقصیر ماست
که ابلهی بر منبر نشسته است
این تقصیر ماست
که خیره سری بر مسند نشسته است

ما می‌دانیم،
محصول بذرهای دروغ و تزویر
و خارهای ترس و سکوت
جز قحطی نیست

پول نان ما را قماربازان ،
در قمارخانه‌های سیاست و قدرت
باخته اند

اکنون
ما مانده‌ایم و فرزندانی،
با آرزوهای سبز و جوان
و خانه‌ای با تیرک نازک
آنقدر نازک
که به لرزیدنی فرو می‌ریزد
و ما زنده،
زیر آوارهای آن می‌مانیم

هان!
فردا که از خواب برخیزیم،
ما را
و فرزندان ما را
و خانه‌ی ما را نیز
باخته‌اند…
(صدیقه وسمقی)

آیا تحریم سه روزه‌ی نان و شیر کارساز است؟

1- ببخشید که به خاطر بازیگوشی در فیس‌بوک دیگه نمی‌تونم وبلاگ بنویسم.
این فیس‌بوک لعنتی که نوشتن توش خیلی راحته و فوری هم بازخورد داره و می‌تونی تا صبح در مورد مطالبت شوخی کنی، حرف بزنی، بدجوری تنبلمون کرده. حالا چند پست فیس‌بوکمو که در مورد تحریم نون و شیر(از شنبه تا دوشنبه) و چیزای دیگه نوشتم اینجا کپی می‌کنم.

2- تو صف نون ایستادم، صف از همیشه شلوغتره. زن جلویی 50 تا نون می‌خواد. سروصدای همه‌مون درمیاد. می‌گه مگه نشنیدید شنبه و یکشنبه و دوشنبه نباید نون و شیر بگیریم تا پدر این پدرسوخته‌ها در بیاد. همه می‌گیم شنیدیم! اما نه اینکه روز قبلش ده برابر نون مورد نیازمون رو بخریم. لابد بعد هم می‌خوای بری ده تا شیر بخری! می‌گه آره. دلم می‌خواد شنبه یکشنبه تو مغازه‌ها پرنده هم پر نزنه! می‌گیم خوب این چه ضرری به دولت می‌زنه؟ شما که خریدتو کردی سودی که نونوا باید ببره می‌بره. دولت هم که هنوز روی آرد سوبسید می‌ده به نفعشه آرد رو گرونتر بفروشه به شیرینی‌فروش‌ها . این چه مبارزه‌ایه.
نونواهه که شنیده بود گفت اگه شماها عرضه داشتید وقتی گاز و برق و آب گرون شد قبضاتونو پرداخت نمی‌کردید
.
به ناگاه همه خفه شدیم!
.

3- در اعتراض به حرکت نژادپرستانه اَپل، مبنی بر نفروختن محصول جدید به یک دختر ایرانی، من شنبه و یکشنبه و دوشنبه سیب نمی‌خورم!

4- وای… آی… خدایا… مُردم از گرسنگی!!!
از صبح تا حالا نه نون خوردم نه شیر…
پس من چطوری زندگی کنم…
چطور زنده بمونم…
فقط دلخوشیم اینه که هنوز ساعت 3 نشده دولت داره از پا درمیاد!!!

5- یه نرم‌کننده موی مای خریدم 3000 تومن، چندصدمتر بالاتر یهو به فکرم رسید حالا که به موهام می‌سازه چطوره یکی دیگه بخرم رفتم داروخانه‌ی م…(داروخانه معروفیه در کرج) می‌گم خانم دکتر م… می‌شه یه نرم کننده موی مای بدین، (قرشمال) می‌‌گه 3400 تومنه، بدم؟ می‌گم همین دو دقیقه پیش خریدم 3000 تومن. می‌گه خوب مرغ هم دیروز 5000 تومن بود حالا شده 5500. می‌گم شامپو و نرم‌کننده فرق می‌کنه. می‌گه بالاخره که میشه!! شاید هم در خرید بعدی 30 درصد بره روش. می‌گم هنوز که نرفته. می‌گه بالاخره!!!
مجبور شدم برگردم فروشگاه قبلی، از هولم دوتا خریدم!

6- خانوم همسایه با لب و لوچه آویزون در زده می‌گه رفتم ببینم حالا که شیر تحریم شده و رو دست فروشنده‌ها مونده می‌تونم یه ده بیست‌تایی‌شو ارزونتر بخرم و ماست بزنم. دیدم امروز اصلا شیر توزیع نشده.
دلم می‌خواستم انگشت اشاره‌مو بزنم به نوک دماغم و بگم خیط شدی؟!
دلم خنک شد…
حالا خانم از اوناییه که از چند روز قبل با اس‌ام‌اس و تلفن گوش همسایه و دوست و آشنا و فامیل‌شونو کر کرده که مبادا از شنبه تا دوشنبه شیر و نون بخرید!
چه مردم نفع طلبی هستیم ما…
7- جمعه 26 خرداد یه عده مأمور مزدور وحشیانه ریختن توی یه خونه در کرج که جلسه «کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری» توش برگزار شده بود. لازمه بگم که این افراد همه شناخته شدن و بدون هیچ مخفیکاری حتی تقاضای به ثبت رسیدن تشکلشون رو به مجامع رسمی دادن. در این روز با ارعاب و ضرب و شتم 60 نفرو دستگیر کردن که یه عده‌شون آزاد شدن و بقیه هنوز تو زندانن.
ماجرا رو با قلم یکی از افرادی که اونجا حضور داشته بخونید
.

15:37 | Zeitoon 

  2012-05-23

ترسم نرسی به تحلیف ای احمدی! این راه که می روی به …

1- موقع دیدن اعترافات محمدعلی ابطحی حتی برای یک لحظه و حتی یک ذره احساس بدی بهش نداشتم. براش اشک می ریختم. برای خودش و زخم های تازه خوب شده ی صورتش و برای دخترش, همسرش… و برای تموم زندانیان که تحت چه شرایط بدی هستن…
اما نه من که هر کی اون فیلمو دید, ندیدم حتی یه خورده شماتتش کنه.
آخه ما از کجا می دونیم تا چه حد تاب کم خوابی, تاب سرما, تاب تحقیر, تاب لامپ روشن 24 ساعته توی صورت, تاب تنهایی در انفرادی, تاب قرص های روانگردان و توهم زای جورواجور, تاب گرسنگی, تاب کثافت هایی به عنوان غذا و آب بهمون می دن, تاب بیماری,و ندادن قرص های لازممون, تاب کابل و شلنگ, تاب خوردن ادرار و مدفوع, تاب تجاوز, تاب فحش و سیلی, تاب شنیدن خبرهای دروغی مثل مرگ اعضای خانواده مون و… داریم؟

اونجور که تو کتابا خوندیم حتی چریک های زمان شاه که دوره دیده بودند هم به هم تیمی هاشون می گفتن سعی می کنیم 24 ساعت اولو مقاومت کنیم تا شما خونه تیمی رو عوض کنید.
حالا از آدم هایی که تنها دارایی و تواناییشون فکر کردن و عقیده داشتنه و هیچ تمرین چریکی و خودسازی ندارن, چه توقعی می شه داشت؟
گیرم یکی زمان بیشتری تاب میاره یکی کمتر.
خجالت رو اونایی باید بکشن که بدتر از زمان قرون وسطی شکنجه می کنن.
خجالت رو اونایی باید بکشن که بهترین مردم ما رو دارن تو خیابونا و تو زندان ها می کشن.
خجالت رو احمدی نژاد باید بکشه که تو روز روشن دروغ می گه و تقلب می کنه و بعد توسط شکنجه گراش مردمو وادار می کنه که بگن تقلب نشده.
خجالت رو اون وزیر و رئیس جمهوری باید بکشن که تحقیقات و اختراعات مردم رو می دزدنو به اسم خودشون ثبت می کنن…
ماجرای اتاق امن از منظری دیگر…

2- یکی از بچه های قدیمی وبلاگستان که چند باری دستگیر شده بود و بازم دنبالش بودن, یه بار برام یه ای میل رسمی نوشت و ازم خواست اگر دستگیر شد حتما اونو تو وبلاگم منتشر کنم. به این مضمون که اگه این بار دستگیر شدم و مجبورم کردن ن جلوی دوربین تلویزیون اعتراف کنم بدونید همه حرفام دروغه!

3- نمی دونم به چه علت فکر می کنم داغ تنفیذ رهبری و تحلیف و ریاست جمهوری به دل احمدی نژاد می مونه!

4- مصرع:
ترسم نرسی به تحلیف ای احمدی

5- مجتبی سمیعی نژاد: من هم در برگه‌های بازجویی نوشته بودم؛ اشتباه کردم

6- بابک داد: هنوز از «اعتراف گرفتن دروغين» خجالت نمي كشيد؟ «ظلم» پابرجا نمي ماند! بيخودي دست و پا مي زنید!

7- جمهور: دادگاه مخملی و کارگردان ناشی

8- موج آزادی: محاکمه دلسوزترین فرزندان ایران با اتهامات واهی، کیفرخواستی با نثر و ادبیات کیهانی
میهن در بهت و حیرت، ملت در خشم و نفرت.

9- آقا, توروخدا اگه اضافه وزن دارید, خر نشید برید جلو مإمورا شعار بدید تا بگیرنتون و ببرن زندان لاغر شید.
این لاغر شدگی با لاغر شدگی مورد نظر شما تومنی پنج زار فرق می کنه.

10- 4دیواری.: انقلاب فرزندان خود را می خورد(وای چه عکسی)

لینک در بالاترین