زیتون و انتخابات ریاست جمهوری- 24 خرداد 92

1- عقب‌نشینی دیکتاتور!

2- می‌گن علت تأخیر در اعلام رأی‌ها این بوده که طفلک‌ها اولین بارشون بوده رأی می‌شمردن. بابا اینقدر هولشون نکنید…

3- من مونده بودم مردم چه نمادهای در جشن پیروزی شرکت می‌کنن. آیا بنفش جای سبز رو می‌گیره؟ ته ِ دلم می‌گفتم یعنی مردم ما اینقدر کم‌وفان؟(بی‌وفا که مطمئنم نیستن)
تهرانو نمی‌دونم(گرچه طوطیان شکر‌شکن تهرونی گفتن تقریبا همینطور بوده) اما در کرج از نماد سبز بیشتر استفاده شد تا بنفش.
شعارها هم بیشتر در حمایت از موسوی، زندانی‌های سیاسی، شهدای 88 بود تا حمایت از روحانی و خیلی‌ها صرفا از روحانی به عنوان وسیله‌ای برای نزدیک شدن به مقصد آزادی یاد می‌کردن.
اگر یه بادکنک بنفش به در چپ ماشینی وصل کرده بودن یه بادکنک سبز هم به در راستش بود. نمی‌گم بنفش خالی یا پوستر تکی روحانی نبود، بود… اما دورنگ‌ها و سبزها می‌چربیدن.
شعارها:
برادر شهیدم رأی‌تو پس گرفتم…( لابد خواهر به قافیه نمی‌خورده)
تا آزادی موسوی، هر شب همین بساطه!
موسوی ،‌ کروبی، آزادتان می‌کنیم…
یا حسین، میرحسین هم که جز‌ء نقل و نبات شعارها بود…
سبز و بنفش نداره، ایرانی پُر ش…اره(راستش نفهمیدم ایرانی پر از چیه؟ پرشمار؟ پرشعار؟)
زندانی سیاسی آزاد باید گردد…
نه غزه، نه لبنان،‌ جانم فدای ایران…
عوامل کهریزک اعدام باید گردند…
استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی…

ترانه‌ها: یار دبستانی، ای ایران

چیزی که برای من جالب بود این بود که خیلی خانوما چه تو ماشین و چه جزء تظاهرکننده‌ها روسری‌شونو برداشته بودن. حالب‌تر اینکه قبل از اینکه کسی رو ببینم خودم اول اینکارو کرده بودم.

مراسم آتش‌بازی جدید… ملت می‌ریختن از مغازه‌های اسپری پرکننده گاز فندک می‌خریدن می‌پاشیدن رو هوا و آتیشش می‌زدن اینجوری دقایقی فضا پر از نور و روشنایی می‌شد که البته خطرناک هم بود…. گاهی گاز مایع رو صورت و مانتوی ما پاشیده می‌شد و کافی بود شعله‌ش برسه با ما…

تعدادی بسیجی اومدن و «حیدر، حیدر» سر دادن. بقیه گفتن: تو که اون گوشه نشستی خفه شود… مرگ بر دیکتاتور…
وقتی نیروی انتظامی بسیجی‌ها رو عقب روند. مردم فریاد زدن: نیروی انتظامی تشکر تشکر…

4- ما شنیده‌بودیم فقط حکومت رأی دزده:)))
کسی که هی فحش می‌داد به کسایی که می‌خوان رأی بدن،‌ حالا نوشته ما بیشماریم… دیدین گفتم ما پیروز می‌شیم:)
بابا کم‌رو… بابا باآبرو… بابا کمپوت حیا…

5- دیروز یه دختر دانشجو(18 ساله) داشت گریه می‌کرد می‌گفت 30 تا از دوست‌های فیس‌بوکیم که بیشترشون با من هم‌دانشگاهی بودن چون گفته بودم می‌خوام رأی بدم بلاکم کردن. وای… دوستیمون تموم شد…
گفتم بابا ما این‌چیزا زیاد دیدیم. درست می‌شه. تو که کسی رو که به‌خاطر رأی ندادن شماتت یا آنفرند نکردی؟ گفت نه به‌خدا، من می‌گم ما باید تمرین دموکراسی بکنیم.
گفتن خوب اونا هم دارن تمرین دیکتاتوری می‌کنن، بعد که رفتن توش و دیدن فایده‌ نداره میان به سمت دموکراسی اون‌وقت تو سابقه‌ی دموکرات بودنت طولانی‌تره. خندید…

6- می‌گن قالیباف دستور داده تونل نیایش رو پر از خاک کنن، گفته شما ملت لیاقت منو ندارید!
می‌گن قالیباف دستور داده آشغالها رو از دم در نبرن گفته روحانی‌تون بیاد جمع کنه. به من چه!

7- کی‌می‌گه بین «بد» و «بدتر» و «گند و گْه» فرقی نیست.
تا وقتی که دستمون به «خوب» و «خوب‌تر» نمی‌رسه ملت باید یه راه نفس‌کشیدن پیدا می‌کردن.
مثال خوبی نیست اما فکر کن توی یه شهر با دیوارهای آهنین غیرقابل فرار زندانی بودی و از بین رؤسایی که یکیشون دستور می‌داد روزی یک‌بار و دیگری روزی 50 بار و آن دیگری روزی هزار بار به زندانی‌ها تجاوز کنن کدومو انتخاب می‌کردی. یا از بین ضحاک‌هایی که مارهای روی دوششون روزی یک مغز جوان و روزی صد تا و روی هزار تا مغز خوراکشون بود…
درسته که بهترین راه شورش یا فرار از زندان یا کشتن مارهای ضحاک یا بیرون کردن خود ضحاکه… اما وقتی هنوز متحد نیستیم و یا هر اعتراضی رو در گلو خفه‌می‌کنن و یا اینکه مردم ما دیگه مردم سال 57 نیستن که حاضر باشن به خاطر عقیده‌شون کشته بشن. چه باید کرد؟

8- سایت افسران بسیجی. قبل از اعلام نتایج دست به دعا و نذر و نیاز افتادن:) گفتم شاید پستشون رو بردارن کاملشو سیو کردم.

فوری / هر کس دغدغه امام و شهدا و حضرت آقا و پیروزی جبهه حق رو داره بخونه
افسران – فوری / هر کس دغدغه امام و شهدا و حضرت آقا و پیروزی جبهه حق رو داره بخونه

– طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران رییس جمهور باید حداقل 50% کل آرای ماخوذه را بدست بیاورد و اگر درصد آرایش کمتر از این مقدار باشد بهمراه نامزد بعد از خودش به دور دوم میرود…نامزد ضد ولایت تاکنون حول و حوش همین رقم را بدست آورده است(50/48%)

2-ترکیب آرا در استانهای مختلف،متفاوت است و جابه جایی درصد آرا کاملا محتمل و مسبوق به سابقه.یعنی اینکه امید به امکان سقوط آراء روحانی کاملا وجود دارد و امکان رفتن به مرحله دوم دور از انتظار نیست.

3-ما بعنوان نیروهای متراکم حزب اللهی که-انشاءالله- عقبه گفتمان انقلاب اسلامی و افسران جنگ نرم امام خامنه ای هستیم دقیقا الان چکار میتوانیم بکنیم تا انتخابات به مرحله دوم برود!!!؟؟؟؟

الف)از نظر ساز وکار و ابزار و وسایل کار از کار گذشته وهیچ کاری نمیشود کرد.

ب)از نظر معنوی و امدادهای غیبی و دعا کردن دقیقا میتوانیم کاری انجام بدهیم.چرا؟ چون پیامبر اسلام فرمودند:

«الدعاء یرد القضاء ولو ابرم ابراما… «:دعا قضاء و قدر را برمیگرداند ولو اینکه آن قضاء و قدر بسیار بسیار محکم شده باشد.(یعنی اگر گمان کنیم 100%کار از کار گذشته میشود ورق رابرگرداند)
بنده بعنوان یک طلبه آنچه از فرمایشات بزرگان درباره اعمالی که دفع بلا و تغییر قضاء میدهند میگویم ودوستان مجاهدانه با تمام قوا در فضلی مجازی و حقیقی انتشار بدهند.
مطالب زیر از این بزرگواران نقل شده که بعضی را خودم در محضرشان بوده و مستقیم شنیده ام:
آیت الله سید علی قاضی طباطبایی
آیت الله سید احمد کربلایی
آیت الله ملا حسینقلی همدانی
آیت الله یهاءالدینی
آیت الله العظمی بهجت
امام خمینی
امام خامنه ای
آیت الله خوشوقت
آیت الله مجتبی تهرانی
آیت الله حق شناس
علامه مصباح یزدی
آیت الله مجتهدی تهرانی و…

اعمال:
1-خواندن سوره یس،سپس سوره اعلی و بعد7بار گفتن(یاالله) و بعد 3 بار گفتن:»اللهم اکشف عنی البلاء»
2-مداومت در خواندن سوره فتح(انا فتحنا لک فتحا مبینا)
3- خواندن این ذکر بصورت مرتب(رب انی مغلوب فانتصر)
4- قربانی کردن یا به کشتن مرغ و خروس یا گوسفند(متناسب با بضاعت مالی)
5-صدقه دادن برای سلامتی امام زمان(سلام الله علیه)اگر مبلغ1200 یا1400 تومان باشد بهتر است و حتما از طرف 14 معصوم برای سلامتی حضرت صدقه بدهد
6-تلاوت سوره حشر و دعای جوشن صغیر
7-نذر صلوات برای سلامتی حضرت صاحب
8-خواندن حدیث شریف کساء بصورت دسته جمعی ولو 2 نفره
9-توسل به حضرت زینب(سلام الله علیها)
10-لعن بر دشمنان اهلبیت(علیهم السلام)بصورت:»اللهم العن الجبت و الطاغوت»
11-ادعیه معتبر در مفاتیح الجنان مانند:مجیر،مقاتل،سریع الاجابه،یا من تحل به عقدالمکاره،دعای فرج و…
_
تذکرات مهم:
#دوستان مطلعند که خطر روی کار آمدن اسلام آمریکایی بقدریست که امام راحل فرمود: اگر اینها روی کار بیایند اسلام سیلی خواهد خورد که تا قرنها کمر راست نخواهد کرد(قریب به مضمون)
#اصلاحاتیان،سبزها،فتنه گران و غربزدگان این بار اگر قدرت بگیرند دیگر اشتباهات زمان اصلاحات را تکرار نخواهند کرد و ولایت فقیه به مسلخ خواهد رفت…
#داستان شهادت شیخ فضل الله نوری و زمان مشروطه باید درس عبرت بزرگی برای ما باشد تا نگذاریم اماممان تنها شود و این بی دینها که قبله آمالشان استکبار است بر جان و مال و آبرو و نوامیس شیعه مسلط شوند
##دست بکار شوید که وقت تنگ است.اندکی صبر سحر نزیک است .امیدوار باشیم چون ما خداپرستیم و خدا بندگان صالحش را یاری خواهد کرد.والسلام. یاعلی

Advertisements

شاهین نجفی، عصیان‌زده یا مرتد؟

ماجرا اینه که شاهین نجفی اومده یه آهنگی خونده و ظاهرا مشکلات جامعه امروز ایرانی‌ها رو بیان کرده. این ترانه سرو صدایی در اینترنت راه انداخته، طرفداران و دشمنان زیادی برای خودش دست و پا کرده. صفحاتی برای حکم ارتداد و یا حتی کُشتن او در فیس‌بوک راه افتاده.
حتی سکولارهای اطلاح‌طلب هم واکنش نشون دادن و بعضی‌ها موافق و بعضی‌ها مخالف پخش این آهنگن.
اول تعصب رو کنار گذاشته متن ترانه جدید شاهین تجفی رو با حوصله بخونیم :
نقی تو رو قسم به شوخ طبعی‌یت
به این بیرون از گودِ تو تبعید
به این آلتِ بزرگ زندگانی
که پشت ما نشسته رو به تهدید
نقی تو رو به طول و عرض تحریم
دلارِ رو به رشد و حس تحقیر
نقی تو رو به امام مقوایی
به طفل علی گوی توی رحم گیر
به درس فقه تو اطاق عمل بینی
به آقا و تسبیح و جا نماز چینی
نقی تو رو به انگشت شیث رضایی
به دینی که اوت شد و فوتبال دینی
آی نقی!
حالا که مهدی خوابه ,ما تو رو صدا میزنیم
آی نقی!
تو ظهور کن که ما آماده تو کفنیم
آی نقی!
نقی تو رو قسم به عشق و ویاگرا
تو رو به لنگای هوا شده وچاکرا
تو رو به سنگک و مرغ و گوشت و ماهی
سینی سیلی کنی و بکارت راه راه
نقی تو رو به ممه های گلشیفته
به آبروی نداشته که از ما ریخته
نقی تو رو به نژاد آریایی
به پلاکی که به گردن آویخته
نقی جون من تو رو به شوشول فرنود
سه هزار میلیارد زیر گنبد کبود
خلیج فارس و ارومیه هم قصه بود
راستی اسم رهبر جنبش سبز چی بود؟
آی نقی!
حالا که مهدی خوابه ,ما تو رو صدا میزنیم
آی نقی!
تو ظهور کن که ما آماده تُو کفنیم
آی نقی!
به رحلت جانگوز امام امّت
به سیاسیون فسیلی تُو غربت
به بیوه های با کلاس پلاس دیسکو
به بحثای روشنفکری تُو چت
به غیرت مردای اون کاره
به زنان مدافع حقوق مرد
به انقلاب رنگی از تُو تلویزیون
به سه درصد جمعیت کتاب خون
تو رو به شعارای آبکی و تُو خالی
نقی تو رو به این جماعت حالی به حالی
صبح زنده باد میگن و شب مرده باد
به قهرمانای قصه های خیالی
آی نقی!
حالا که مهدی خوابه ,ما تو رو صدا میزنیم
آی نقی!
تو ظهور کن که ما آماده تُو کفنیم
آی نقــــــــــــی!
وای نقــــــــــــــی!
خوب، می‌بینیم که شاهین نجفی با گفتن مشکلات جامعه‌مون از قبیل گرونی و فسیل شدن سیاسیون در غرب و فراموش کردن موسوی کنج عزلت وتحریم، عوض شدن اسم خلیج فارس و خشک شدن دریاچه ارومیه، دزدیده شدن 3000 میلیارد، رشد قیمت دلار و حس تحقیر، تبعید خیل عظیمی از روشنفکران و مردم ایران، فساد در فوتبال، به اینکه بعد از 33 سال هنوز مهر و جانماز از چین وارد می‌کنیم ، اینکه سینه برهنه گلشیفته کدوم آبروی نداشته‌ی ما رو تو جهان برده؟ اعتراض خودشو به زبون آورده.
شاهین نجفی در بیان مشکلات از بعضی خط قرمزهای جمهوری اسلامی هم عبور کرده. مثل:

خواب بودن امام زمان، صدا زدن امام نقی که نسبت به بقیه اماما کمتر معروفه و کمتر بهش استناد می‌شه و حساسیتی که حکومت روی صفحه فیس‌بوکی که به طنز باز شده و «کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان» جزء پربازدیدکننده‌ترین صفحاته، داره.
مسخره کردن امام مقوایی که در مراسم روز 22 بهمن امسال به نمایش دراومد،
انگشت شیث رضایی و مسئله فوتبال دینی، دخترانی که اجبارا درس فقه می‌خونن ولی همه‌ش به فکر زیبایی و عمل جراحی دماغن!
( سهراب سپهری هم دختر همسایه‌شو مسخره کرده بود که زیر نارون زیبایی درس فقه می‌خونه. اما لحن سهراب چون نرمه کسی معترض نشد، فقط یواشکی یه قسمت‌هاییش حذف شد)
طعنه زدن به امام‌هایی که عمل جنسی زیادی داشتن .
به یاعلی گفتن خامنه‌ای موقع تولد از رحم مادرش و…
یه عده نکات مثبت ترانه رو گرفتن و یه عده پرچم وااسلاما بلند کردن که شاهین نجفی پاشو از گلیمش درازتر کرده و حتی بعضیا شعر رو به حروفی برگردوندن و گفتن این شعر حرفای نعل به نعل شیطان پرستیه. پس شاهین نجفی خود شیطانه.
یه عده گفتن امام‌ها عین پدر ما می‌مونن اگه کسی به پدر شما توهین کرد آیا می‌بخشیدیدش؟
غافل از اینکه اگر یه عده بیان بابای منو اونقدر گنده کنن و به اسم عقاید بابام به همه زور بگن و هر کاری کرد یه آیه از بابام بیارن که چنین و چنان و اینجور لباس نپوش و اینطور نگرد و اینطور بخور اونطور بخواب با فلان پا برو مستراح و … برای بابای منم از این صفحات درست می‌شه و ازین شعرا هم می‌گن. چه اشکال داره اجازه بدیم جوونه‌های ما حرف دلشونو بزنن؟
من می‌گم شما هم فکر کن شاهین برادرته! ایا تو میای برادرتو به صرف ابراز عقیده اعدام کنی!

من می‌گم ما باید هوشیار باشیم، یه عده دارن عین قضیه سوسک مانا نیستانی و عین کاریکاتور نیک‌اهنگ کوثر از آیت‌الله مصباح به آتش ماجرا دامن می‌زنن. نباید بذاریم بین ما دودستگی راه بندازن.
و نباید بذاریم با حکم ارتداد دادن به یکی از برادرامون روح آزاد اندیشی ما کشته بشه.
والله به نفع حکومته عین زمان سلمان رشدی تموم هم و غم نظام و مردم بشه ترور کردن یا نکردن یه نویسنده.
شما ببینید این مسئل به نفع حکومته یا ما؟
سعه صدر داشته باشیم!
راستی اینم آهنگ این ترانه که شاهین نجفی با دهنش نواخته.

balatarin

13:12 | Zeitoon 

مصاحبه انتخاباتی/ جواب‌های دندان‌شکن من به آمارگیر صدا و سیما

– در میدون معروفی با دوستم قرار داشتم. طبق معمول دیر کرده بود. من خسته و بی‌حوصله به دختر مقنعه‌ای-چادری‌یی نگاه‌‌ می‌کردم که فرم‌هایی در دست داشت و هر چند دقیقه‌ آدمی رو از بین جمعیت سوا می‌کرد و باهاش مصاحبه می‌کرد و روی صفحه‌ای علامت می‌گذاشت و چیزهایی می‌نوشت. جالب اینجا بود که با تموم سختی پیدا کردن افرادی برای مصاحبه و با اینکه چندبار نگاهش به من افتاد اما از من تقاضای مصاحبه نمی‌کرد. با دقت بیشتر، متوجه شدم فقط از آقایون ریشو و زنان چادری یا مانتو مقنعه‌ای رو از بین جمعیت انتخاب می کنه. یک ربع بیست‌دقیقه بعد دیدم بیکاره و باز تا نگاهش به من افتاد نگاهشو فوری دزدید و روشو کرد اونور. گفتم: چیه؟ من نمی‌تونم به سوالاتون جواب بدم؟ با اکراه کمی اومد جلو و با تردید گفت باشه. از طرف صدا و سیما برای انتخابات آمار می‌گیریم. با لبخندی پیروزمندانه گفتم اشکالی نداره! بپرسید.(انگار کارمند صدا و سیما جرمی مرتکب شده و من با بزرگواری می‌گم اشکالی نداره)
تأخر و تقدم سوالها دقیقا یادم نیست. اما اینها رو پرسید:
– می‌دونید چه انتخاباتی در پیشه؟
– بله، انتخابات مجلس.
– فکر می‌کنید چند درصد مردم شرکت کنند؟
– بین 20 تا 30!
با نگاه شماتت‌باری پرسید چرا اینقدر کم؟
– شما بقیه سوالاتونو بپرسید لطفا.
– خوب اینم سواله دیگه،( من کله کشیدم، او ورق را از من قایم کرد) آخه هیچکی به کمی شما نگفت.
– خوب من نظرمو گفتم.
– دلیلش؟
– یه دلیلش انتخابات ریاست جمهوری سال 88ه.
– یعنی چطور؟
من با خنده: شما فکر کنید موسوی مثلا چند رأی داشت؟
– وا… چه ربطی داره؟
– الان می‌گم، شما فکر کن مثلا 13 میلیون رأی، رای کروبی و رضایی (تندتند یه چیزهایی می‌نوشت) چند تا؟ بگیریم به قول شما 5 میلیون. خود به خود 18 میلیون از رای دهنده‌ها می‌رن کنار؟
– برای چی برن کنار؟ یعنی فکر می‌کنید اصلاح‌طلبا نمی‌رن رای بدن؟
– لابد انتظار دارید با چیزهایی که پیش اومد و کشت و کشتارها و زندانی شدن رهبراشون موسوی و کروبی برن رأی برن؟
طفلک رنگ و روش پرید. اما پرسید: یعنی در حصر بودن آقای موسوی هم در رأی ندادن موثره؟
– نه پس موثر نیست!
فقط همین؟
– نخیر، شما فرض کن، خیلی‌ها می‌خوان رأی بدن و اصلا هم از کشت‌و کشتارها و تجاوزات و زندانی‌کردن‌ها ناراحت نیستن، اما کاندیدای مورد علاقه‌شون رد صلاحیت شده.
– پس بنویسم، به علت رد صلاحیت کاندیدای مورد علاقه!
– اینم بنویس لطفا: نارضایتی از وضع مملکت، گرونی‌ها، قیمت دلار و طلا، بیکاری و…
خودش حرفمو برید: آیا به اخبار صدا و سیما گوش می‌دید؟
– نه، وقتشو ندارم.
– وقتشو ندارید یا…
– اعتماد هم ندارم. کی تاحالا حرف راست شنیدیم ازشون؟
– آیا رسانه‌های خارجی مثل بی‌بی‌سی و وی‌اُ اِی در رأی ندادن مردم مؤثرن؟
– بله که مؤثرن.
– چرا؟
من با خنده- پرسیدن نداره؟ چون مردم ایران هر شب پای اخبار همین رسانه‌هان!
– من یه سری اسم می‌گم شما بگو کدوم از اینا برای رأی دادن یا ندادن رو مردم، دانشجوها تأثیر می‌ذارن: رسانه‌های داخلی، خارجی، روزنامه‌ها، روحانیون، هم‌کارها، استاد دانشگاه، هم‌کلاسی‌ها، مسجد، همسایه، مردم کوچه و بازار و…
– همه‌شون!
– مگه می‌شه همه‌شون؟
– بله، شما مثلا دختر همسایه‌تونو تو تظاهرات 88 گرفتنش و میاد تعریف می‌کنه تو زندان چی بر سرش گذشته، تو تاکسی می‌شنوید یکی از فامیلش می‌گه که از فقر کلیه‌شو فروخته، تو روزنامه می‌خونیم که دزدی و جنایت چند برابر قبل ازانقلابه، همکار تعریف می‌کنه دخترش دانشگاه قبول شده اما پول نداشته و نذاشته بره دانشگاه، روحانی تو مسجد محل تعریف می‌کنه که قناعت کنید اما پسر خودش ماشین صد یا دویست میلیونی سواره، استاد دانشگاه هم که وظیفه‌شه روشنگری کنه و همکلاسی‌ها هم که خودتون می‌دونید چیا می‌گن…
حرفمو قطع کرد… خوب ، خوب متوجه شدم…(یواش یواش داشت عصبانی می‌شد)
– شما چقدر به سلامت انتخابات باور دارید؟ خیلی زیاد، زیاد، کم، خیلی کم،
– خیلی کم!
– آیا فکر می‌کنید در انتخابات آتی تقلبی از طرف یکی از جناحها صورت خواهد گرفت.
– بله، مسلما.
– فکر می‌کنید کدوم گروه بیشترین رأی رو برای نمایندگی بیارن؟ اصولگرا، اصلاح‌طلب یا هر گروهی که خودتون اسم ببرید.
– خوب معلومه اصولگراها از توی صندوق بیرون میان!
– سوال آخر، شما می‌رید رأی بدید؟
– جوابشو خودت بهتر می‌دونی…
– همین دیگه، برای همین نمی‌خواستم باهات مصاحبه کنم. از همون اولش فهمیدم.
و پشتشو کرد و داشت می‌رفت… فکر کنم تحقیقات میدانیش جریحه‌دار شده بود.
صداش کردم و گفتم خانوم،(برگشت به طرفم)- آمار گیری اون نیست که بیای همه‌ش با همفکرای خودت مصاحبه کنی. من از اولش دیدم یه عالمه پسر دختر دانشجو و خانوم و آقای با ظاهر غیرمذهبی از جلوت رد شدن با یکیشون مصاحبه نکردی، فقط با هم‌تیپای خودتو صدا کردی. یه طرفه می‌ری قاضی و راضی برمیگردی.
بعدا می‌گید آمار گرفتیم 80 درصد مردم تو انتخابات شرکت می‌کنن. و بعد انتظار دارید بگیم تقلب نشده؟ همین مصاحبه شما با افراد شبیه به خودتون مصداق بارز تقلب در آماره…
پشت چشمی نازک کرد و یه خداحافظی کوچولو کرد و رفت.
حیف من میام با اینا مصاحبه می‌کنم والا…

بالاترین

مردم از موسوی که هیچ, از وبلاگنویس های تند هم گذر کرده اند…

1- عزا گرفته بودیم تحویل سال رو با چه رسانه ای شروع کنیم. صدا و سیمای خودمون, هرگز! آرزو میکردیم ای کاش اینجا هم مثل آمریکا و اروپا میشد در تجمعهای بیرون از خونه در کنار مردم گذروند.
بمون گفتن یه نفره که با هزار ضرب و زور ماهواره رو راه می ندازه. از صبح روز 29 اسفند اومد. یا یه عالمه آت و آشغال همراش. جوانک ریزه میزه هر کاری کرد از رو پشت بوم نتونست. فرمود دیش ها رو باید بیارید رو بالکن. اجابت کردیم.
فرمود ال ان بی ها باید عوض شه. اشکالی نداره؟ گفتیم هر کار دلت خواست بکن! نشد.
فرمود هر چی میز و صندلی فلزی دارید بیارید. آوردیم. شلخته وار و نامرتب چیدشون دور بالکن. یه میز پلاستیکی هم وسط به صورت خوابیده و کج. چیزی نگفتیم.
فرمود هر چی بطری خانواده و بطری کوچک و فویل آلمینیومی دارید بیارید. آوردیم. یه عالمه ازشون برید و چسبوند به این ور و اون ور. از نوک آنتن تلویزیون تا پایه های میز و صندلی. بالکن شکل اجق و جق و خنده داری پیدا کرده بود. گلدون ها هم کشیده بود اینور و اونور. جیکمون در نیومد. فقط این جوونک کارمون رو راه بندازه…
انداخت. یعنی راه انداخت . درست یه ساعت مونده به سال تحویل! هر چی خواست گرفت و باعجله رفت.
و ماذوق کنون بعد از ماه ها چشممون به جمال بی بی سی فارسی و وی اُ اِی صدای آمریکا روشن شد.
چنین مقدر شد که سال تحویلمون رو با سخنرانی اوباما و برنامه پارازیت آغاز کنیم:)
و احمد باطبی و آرش سیگارچی و رافونه رو مهمون سفره های هفت سینمون کردیم.

2- بعد از انتخابات به درستی گفتیم که مردم از موسوی و کروبی هم جلو افتادن!
و حالا من شهادت می دم که مردم از ما وبلاگنویس های مخالف هم سخت جلو افتادن.
یه زمانی بود که تو تاکسی ما باید شروع می کردیم به مخالف خوانی و دیگران رو می کشوندیم.
حالا تا سوار تاکسی می شی اینقدر راننده و بقیه مسافرا به حکومت فحش و ناسزا می دن و راهکار سرنگونی ارائه می دن که ما واقعا می مونیم چی باید اضافه کنیم.

3- یکی از تفریحات سالم من در مسافرت دراز نوروزیمون این بود که اول هر شهر جلوی چادر نیروی انتظامی و گاهی هلال احمر برای گرفتن بروشور آثار تاریخی و نقشه وای می سادم . میرفتم جلو و یکراست و بی مقدمه از رئیسشون با صدای بلند می پرسیدم: سی دی غیر مجاز دارید؟ و: اینا کی سرنگون می شن؟ بدون استثنا همه می زدن زیر خنده! و با زدن چشمک و گفتن انشالله به زودی موافقتشونو اعلام می کردن. جلوی مردم! یکیشونم به صورت جدی یه سی دی غیر مجاز با آهنگای ساسی مانکن بهم داد. تا وقتی تو ماشین نگذاشتمش باور نکردم.
نیروی انتظامی هم از ما جلوتر افتاده.

4- می گن ساسی مانکن دستگیر شده. خوب اینا همیشه اول از آدمایی که جنبش مردم رو منحرف کنه به طور ضمنی حمایت می کنن. بعد که دیدن طرف افتاد تو خط مردم و کمی مشهور شد می ترسن.
شعرهای ساسان یا همون ساسی واقعا سخیفه. توهین آشکار به زنه. جز یه ترانه که برای کروبی خونده.
همه ش از لذت مردان از تن شاسی بلند یا تپل یا سکسی زنا می گه. از اینکه زنا بیشتر ماشین جوجه کشی ین و به درد ترکوندن و می خورن… همشهری مون هم هست. در زمین های خانوم انصاری کرج زندگی می کنه. امیدوارم اول آزاد بشه(که آزادی حق هر انسانیه) و بعد یه تجدید نظری تو شعرای مستهجنش بکنه.

5- قد هزار شماره حرف دارم. منتها باید برم عید دیدنی های آخر…

6- آهان اینم بگم و برم.
تو یکی از دید و بازدیدهای نوروزی گوش تا گوش آدم نشسته بودیم که من ناغافل کانالی رو گرفتم که اسمشو نبر( به قولی رهبر با نام مستعار خامنه ای) داشت سخنرانی می کرد. یکهو انگار منو برق سه فاز گرفت . همه از پیرزن و پیرمرد گرفته تا بچه کوچیک یک صدا با تفرتی عجیبی فریاد زدن:
اَه…
یعنی اَهشون صد درجه غلیظتر بود از اَه معمولی
یه چیزی تو مایه های : عَح
( توجه بفرمایید عین چقدر غلیظ تر از الف و ح جیمی چند درجه غلیظتر از ه هویج- ببخشید دو چشم -می باشد)
منی که برای تحلیل می خواستم ببینم اسمشو مبر چه حرفایی می زنه چنان خورد تو ذوقم که تا آخر مهمونی چند جمله(!) بیشتر نتونستم حرف بزنم.
همه هم بگی نگی عین یه آدم عقب افتاده و قابل ترجم بهم نگاه می کردن:) شما ببینید ما روشنفکرا این روزا چی می کشیم!

7- خنده دارترین ماجرای نوروزی امسال به رسمیت شناختن عید نوروز توسط احمدی نژاد و بقیه اعضای حکومتی بعد از 30 سال بود. با چه قیافه هایی با هزار زور تبریک می گفتن.
چقدر تلاش کردن ایام عید مردم ایران رو بکنن از قربان تا غدیر و نتونستن…

8- میل باکسو باز کردم و دیدم صدها ای میل برام رسیده. که یه عالمه ش تبریک عیده. باز عید شد و یه عالمه شرمنده گی برام موند. هرگز نتونستم تو تبریک گفتن از دوستان سبقت بگیرم. از بس که همیشه کارامو می ذارم دقیقه 95 .سال نوی همگی مبارک.
ایشالله برای تبریک آزاد شدن ایران جبران می کنم.

9- یکی از بهترین عیدی هایی که گرفتم(یعنی گرفتیم) هک شدن سایت فاشیستی گرداب بود….

10- آقا, ما رفتیم بالاترین دیدیم مطلبمون کلی منفی گرفته, فکر کردیم باز عِرق موسوی دوستی دوستان بالاترینی یقه مونو گرفته و مطلبمون رو بد فهمیدن. اما وقتی رفتم صفحه اصلیش دیدم همه مطالب به همین وضع دچارن. دلم کمی خنک شد. بعد پس از تفحص های بیشتر فهمیدم بالاترین به مناسبت دروغ سیزده اومده همه مثبت ها رو منفی کرده:) ای یخ کنی یخچال فرنگی!

11- سبزه گره بزنید و بفرمایید: سال دگر, کنار هم, بی رهبری و بی محمودی!

12-این روزها کلی شوخی با عبارات «کار مضاعف و همت مضاعف» می شنویم.
در سفرهای نوروزی و در توالت های شلوغ بین جاده ای, مردم توی صف به اونایی که دیر از توالت میومدن بیرون می گفتن یه «همت مضاعف» کن کارو تموم کن بیا بیرون که مردیم. و همه می زدن زیر خنده.!
به مغازه دارها می گیم داداش یه تخفیف مضاعف بده .
از یه نفر شنیدم که احمدی نژاد رو گه مضاعف نامید.
(بی تربیتی او رو بر من ببخشایید. عصبانی بود)

13- می خوام سی با رو طلاق بدم. بفرستمش خونه ی ننه ش…

14- سال پیش با همه سختی هاش سال خیلی خوب و امیدوار کننده ای بود. ای کاش نتیجه ی شیرینی بگیریم.
شاید تموم این فرازها و فرودها لازمه برای گرفتن نتیجه بهتر.

15- پنجمین سالگرد وبلاگ نویسی آقای محمد درویش مبارک!

16- چه رازیست در پس پرده که بیشترین کلمات سرچ شده برای اومدن به وبلاگم در تعطیلات نوروزی کلمه سکس بوده؟


لینک در بالاترین

از وبلاگ آقای درویش تقلب کردم و ارزش وبلاگمو پیدا کردم. بابا اینقدر ارزونه زیتون؟700 میلیون خواستنش ندادمش:)

به سهم خودم از احمدی نژاد متشکرم…

بابت متحد کردن همه ما!
باید باور کنیم گاهی عدو واقعا سبب خیر میشود.

یادم می آید قبل از انتخابات جمعمان پاره پاره بود. از هم بدمان می آمد. یکی می گفت باید رضا پهلوی برگردد. یکی می گفت چاره کار نهضت آزادی است. یکی می گفت حزب مشارکت بهترین گزینه است. دیگری می گفت همه تان خفه, مریم رجوی باید بیاید بشود رئیس جمهور. آن یکی داد می زد حزب فقط حزب کمونیست کارگری. آن یکی می گفت حکومت عدل علی اما به صورت واقعی اش(! ). آن یکی می گفت شهرام همایون و گروه ماهستم اش را عشق است. آن یکی عاشق هخا بود و برای رقص با او در میدان آزادی نوبت گرفته بود. هر کداممان در وبلاگ از کسی تعریف می کردیم نظرخواهیمان پر می شد از فحش آن دیگری…
مجید مجیدی حرفی در تعریف دولت می زد داد همه مان را در می آورد.
سید مهدی شجاعی داستانی مذهبی می نوشت کلی نفرینش می کردیم.
شطحیات احمد عزیزی حالمان را بد می کرد.
آن بازیگر یا روزنامه نگار یا مجسمه ساز یا نقاش یا… از دست شهردار یا هر ارگان دولتی جایزه می گرفت دلگیر می شدیم و او را نان به نرخ روز خور و قلم به مزد خطاب می کردیم.
درگیری های میان خودمان تمام این سی سال ادامه داشت و همه مان می دانستیم با پاره پاره بودنمان راه به جایی نمی بریم.
اما این انتخابات و تقلب و رفتاری که احمدی نژاد و یارانش در پیش گرفتند کاری کرد که همه مان با هم در اعتراض متحد شویم.
اگر مجید مجیدی نامه ای اعتراضی مینویسد همه مان قربان صدقه اش می رویم. کارگردان یا بازیگر یا هنرمند یا روزنامه نگار یا… مطلبی در اعتراض به تقلب می نویسد همه مان برایش هورا می کشیم. دستبند سبز احمد عزیزی روی تخت بیمارستان در حالت نیمه بیهوشی اشک شوق به چشمانمان می آورد.
قالیباف,شهرداری که در انتخابات قبلی به او رای نداده بودیم , وقتی می گوید تعداد شما 3 در راهپیمایی میلیون بود, برایش غش می کنیم.
لاریجانی که نه در کسوت ریاست صدا و سیما و نه در ریاست مجلس دوستش نداشتیم, تا میگوید باید به حمله به کوی دانشگاه رسیدگی شود با خوشحالی همه جا آن را تیتر میکنیم.
ابراهیم یزدی از لزوم تشکیل جبهه فراگیر می گوید, دلمان می خواهد بپریم و موهای سفیدش را ببوسیم.
محسن رضایی را که قبلا صرفا یک سپاهی می دیدیم, وقتی در مناظره با خونسردی پته احمدی نژاد را روی آب می ریزد بزرگترین جنتلمن تاریخ لقب می دهیم
وقتی می بینیم کروبی به جای اینکه فقط سنگ خودش را به سینه بزند مردانه در کنار موسوی باقی می ماند.تحسینش می کنیم.
اصلا خود موسوی و خاتمی را که بعضی ها آنها را ترسو خطاب می کردند, می بینیم در همه مراحل همراه با مردم هستند.به آنها و به رایمان می بالیم.

همه مان در تظاهرات شرکت می کنیم. همه نگران هم هستیم و وقتی گاز اشک آور می زنند به هم ماسک و آب تعارف می کنیم. در خانه و مغازه هایمان را به روی هم باز می گذاریم تا معترض ها نجات پیداکنند, بدون اینکه از عقیده و مسلک هم بپرسیم.
وقتی کسی زخمی, و یا کشته می شود همه با هم اشک می ریزیم.
همه یک صدا خواهان آزادی زندانیان سیاسی اخیر هستیم.
همه با هم می خواهیم احمدی نژاد برود… بعدا یه جوری با هم کنار می آییم.
چه کسی جز او می توانست اینطور ما را متحد کند؟


لینک در بالاترین

پی نوشت:
زیتون در» زن های روستای وبلاگستان ما» نوشته کدخدا محمود فرجامی در آی طنز
زیتون
از بین همه، زیتون خاتون چیز دیگریست. اولا که خصایل خیلی‌ها را یکجا دارد: از قدیمی‌های روستاست، مستعار است، خیلی وقت است که آژان‌ها در خانه‌اش را گل گرفته‌اند و به قول معروف دم در خانه‌اش فیلتریده‌اند، شیرین دهن است، همه جور آدمی در خانه‌اش یافت می‌شود، خاکی‌ست… والبته از کار سیاست هم درمی آورد و حتی می‌گویند چندبار هم رفته شهر علیه حکومت مرکز شعار داده. عکس هم انداخته از آنجا. منتها آنجا که می رود با لباس مبدل می‌رود که وبلاگستانی ها اگر آمدند نشناسندش.
زیتون خاتون هم خیلی هواخواه دارد توی وبلاگستان. شاید به خاطر دهن گرمش باشد که یک مقداری داستان‌های عجیب و محرکی هم از آن درمی‌آید. البته خودش اصرار دارد که همه‌اش خاطره است اما آنهایی که پاورقی‌های مجله‌ها را گه گاهی می‌خوانند می‌گویند بعضی وقت‌ها بعضی خاطره‌هایش شبیه پاورقی‌های عشقی-جنسی آن‌هاست. والله اعلم!
ممنون از آقای فرجامی عزیز:))

(ایشون همیشه به طورجدی طرفدار ایده ساختگی بودن خاطراتم بوده. حتی وقتی با عکس همراهه)

گور خود را می کنید!

اولش مردم راضی بودند به عوض شدن رئیس جمهور.
با امید به عوض شدن شرایط رفتیم رإی دادیم.

بعد از تقلب عجولانه و تبریک عجولانه تر رهبر, مردم خیلی محترمانه گفتند ما قبول نداریم, آرا باید بازشماری بشود. هنوز راضی بودیم, رهبر باشد, تشخیص مصلحت باشد. شواری نگهبان باشد, به جهنم! حتی آن قانون اساسی کوفتی با هزار اشکال سرجاش باشد. فقط احمدی نژاد نباشد…
خودمان سر صندوق ها بودیم خبر داشتیم حدودا هر کس چند رای آورده, پس اعتراض کردیم. تجمع کردیم. هر جا می رفتیم احمدی نژاد هم همانجا تجمع می گذاشت. با وقاحت ما را خس و خاشاک و کثافت خطاب کرد.

تجمع ها ادامه پیداکرد. این بار به گفته شهردار سه میلیون نفر در راهپیمایی مسالمت آمیز در تهران شرکت کردند . بدون یک کلمه توهین و فحش. خودشان باورشان نمی شد و باچشم های گشاد به این منظره نگاه می کردند. آخرش یکیشان تاب نیاورد و تیراندازی کرد..
.
در تلویزیون مرتب به مردم معترض اوباش و اغتشاش گر گفته می شد. تحلیل گرانی آمدند و هر چه مزخرف و دروغ از دهنشان بیرون آمد گفتند و برایمان خط و نشان کشیدند. عصبانی تر شدیم.
موبایل و اس ام اس و یاهو و فیس بوک و… به رویمان بستند روی تلویزیون های ماهواره ای پارازیرت انداختند. متحد تر شدیم.
شب ها روی پشت بام دروغ گویی و دیکتاتوری این ها را فریاد زدیم. و مجبور شدیم(علی رغم لاییک بودن بعضی هایمان) از ظلم و جور شان به خدایی که ادعا داشتند می پرستندش و از او می ترسیدند پناه ببریم و الله اکبر بگوییم.
..
برای گرفتن حقمان هر روز به خیابان رفتیم. با وقاحت گفتند اینها عامل بیگانه اند. از اوباما و سارکوزی و براون دستور می گیرند. بمب گذار و مجاهد تقلبی تراشیدند و به تلویزیون آوردند. مکالمه تلفنی تقلبی پخش کردند که مثلا زنی از انگلیس رهبری جنبش را در دست دارد.

هر چه دروغ گفتند و سعی کردند از هم جدایمان کنند متحدتر شدیم و عزممان برای گرفتن حقمان جزم تر شد. دیگر نمی توانستیم در خانه بمانیم. بهمان توهین شده بود. هر روز با همدیگر در خیابان قرار می گذاشتیم.
اما هر روز بدون دلیل مردم را به خاک و خون کشاندند. بیش از ده نوع نیروی ویژه مثل سگ هار به جان مردم انداختند.
راهپیمایی بزرگتری را تدارک دیدیم.
خیلی از روزنامه نگارها, وبلاگ نویس ها و روشنفکران شچاعی که فکر می کردند رهبری جنبش در دست آنهاست دستگیر کردند و طبق خبرها چند نفرشان هنوز زیر وحشیانه ترین شکنجه ها قرار دارند.

رهبرمان در نماز جمعه آمد به جای میانجی گری , اعتقادمان را به سخره گرفت. و با آوردن کل سپاهش از سراسر ایران خواست ارعابمان کند.
فهمیدیم ارتش 20 میلیونی بسیج که قرار بود از منافع ملت دفاع کند برای رویارویی با مردم تربیت شده اند.

رئیس نیروی انتظامی با دماغ سفیدشده از شدت ترس آمد تلویزیون برایمان خط و نشان کشید که هر کس فردا به خیابان بیاید جانش پای خودش است.
کسانی که تا به حال ملتفت نشده بودند که خیابان ها هم مثل تمام ثروت این مملکت ارث پدری ایشان است و ابراز اعتراض در آن قدغن است حالیشان شد.
خیلی هامان وصیت نامه نوشتند. خیلی هامان باورمان نمیشد رژیمی که با راهپیمایی میلیونی مردم آمده و سوار شده, بیاید روی همان مردم آتش بگشاید.
دیروز گاز اشک آور و اسید و گلوله و باتوم بود که و حشیانه بر سر و روی مردم فرود می آمد. در بیمارستان ها و درمانگاه ها هم در امان نبودیم. خیلی ها به توصیه دکترها مجبور شدند با اسم دروغین و بدون استفاده از دفترچه بیمه از شکستگی های دست و پایشان عکس بگیرند و یا بخیه شوند. تا تحت تعقیب قرار نگیرند.
چه جوان هایی را سوار وانت و کامیون کردند و تا می خوردند با باتوم زدنشان و چون در زندان دیگر جایی نداشتند با لگد از ماشین به پایین پرتشان کردند.
به زن حامله و پیرزن و پیرمرد هم رحم نکردند.
چشم ها همه از گاز اشک آور سرخ بود.
بهترین صحنه ها همکاری مردم و باز گذاشتن درهای خانه به روی معترضین و
بدترین صحنه دیدن پیکر دختر زیبای ایران, ندا در فیلم بود که اشک به چشمان همه مان آورد…
امشب الله اکبرها سوز دیگر داشت. شعار مرگ بر دیکتاتور شدت بیشتری داشت. خیلی ها بعد از الله اکبر مرگ بر رهبر هم اضافه کرده بودند… و ندا جان, ندا جان راهت ادامه دارد…
دیگر مردم فقط به عوض شدن رئیس جمهور راضی نیستند. دیگر رهبر و بقیه بالایی ها را نمی خواهند.
همه احساس انزجار و نفرت داریم از حکومتی که به روی مردم پاک کشور گلوله می ریزد.

تا آخرش با هم می مانیم. چون
«اینان هراسشان ز یگانگی ماست.»
————-

1- امیرفرشاد ابراهیمی: در اعتراضات و حضور خود در خیابانها نکات زیر را فراموش نکنید/ حتما بخوانید نکات خیلی مفیدی هستند.

2- چند ای میل به دستم رسیده که از هواداران هر سه کاندیدا موسوی و کروبی و رضایی خواستن سه شنبه دوم تیر اعتصاب کنن و سرکاراشون نرن.. خبرش نمی دونم معتبره یا نه.

3- ششمین بیانیه میرحسین موسوی
خبر دلخراش شهادت گروهي ديگر از معترضان به وقوع تقلب گسترده در انتخابات اخير، جامعه ما را در بهت و سوگ فروبرده است. تيراندازي به مردم ، پادگاني شدن فضاي شهر، ارعاب، تحريك و قدرت نمايي همگي فرزندان نامشروع قانون گريزي شديدي است كه در معرض آن قرار داريم و عجبا كه بانيان چنين شرايطي ديگران را به اين خطا متهم مي كنند. به كساني كه مردم را به خاطراظهار نظر قانون شكن ناميده اند خبر مي دهم كه بي قانوني بزرگ عدم اعتنا و نقض صريح اصل 27 قانون اساسي از سوي دولت در عدم صدور مجوز براي اجتماعات مسالمت آميز است. آيا مردمي انقلابي كه با مشابه همين اجتماعات ما و شما را از فراموشخانه هاي تاريخ ستم شاهي بيرون آوردند مورد ضرب وجرح قرار گيرند و تهديد به زورآزمايي شوند؟

اينجانب به عنوان يك هم سوگ همچنان مردم عزيز را به خويشتنداري دعوت مي كنم. كشور متعلق به شماست. انقلاب و نظام ميراث شماست. اعتراض به دروغ و تقلب حق شماست. به احقاق حقوق خود اميدوار باشيد و اجازه ندهيد كساني كه براي نااميدي و ارعاب شما مي كوشند خشمتان را برانگيزند. در اعتراضات خود همچنان به پرهيز از خشونت پايبند بمانيد و چون پدران و مادراني دل شكسته با رفتارهاي نامتعارف فرزندانتان در قواي امنيتي برخورد كنيد. در عين حال از نيروهاي نظامي و انتظامي انتظار دارم نگذارند خاطرات اين ايام لطمه هاي جبران ناپذير به روابط آنها و مردم بزند. اين كه نام و نشان شهيدان، مجروحان و بازداشت شدگان به خانواده آنها اطلاع داده نشود و آنان در سرگرداني قرار گيرند هيچ سودي در برقراري آرامش ندارد و تنها احساسات را جريحه دار مي كند. همچنين است دستگيري هاي فله اي كه تنها موجب هتك پرهيزها و برداشته شدن رعايت ها ميان فرزندان نظامي و انتظامي ملت و بدنه جامعه مي شود.
از خداوند متعال براي اين شهيدان عزيز رحمت و علو درجات مسئلت مي كنم و براي خانواده هاي داغديده شان صبر و اجر آرزو دارم.
ميرحسين موسوي
31 خرداد 1388

4- پیش بینی زیتون
پنجشنبه, نتایج واقعی آرا بعد از رسیدگی شورای نگهبان: رای احمدی نژاد 40 میلیون, موسوی 5 میلیون, رضایی ده هزار. کروبی منفی سیصد هزار

2:17 | Zeitoon | نظرها(131)

نکات امنیتی برای راهپیمایی فردا

فردا روز دیگری ست..
راهپیمایی فردا شنبه, 30 خرداد از میدون انقلاب تا آزادی که خوشبختانه موسوی و خاتمی و کروبی هر سه توش شرکت می کنن و شعار هم مجاز اعلام شده, بعد از قدرت نمایی زشت امروز در نماز جمعه نقطه عطفی در روند این اعتراض ها می تونه باشه.
تا حالا چه با هویج و شیرینی و کشیدن لپ و گفتن گوگولی مگولی و چه با ارعاب و کتک و باتوم و چماق و مصادره ی شعارها و مکان های تجمع خواستن بگن هری… رایتونو دزدیدیم که دزدیدیم. یه آبم روش می خوریم. به ریشتون هم می خندیم.

خودشون فکر می کردن که غرغرمون نهایت تا هفت روز بعد از انتخابات که نماز جمعه رو به امامت رهبری برگزار می کنن ادامه پیدا می کنه و از دوروز قبل اتوبوس اتوبوس و قطار قطار و هواپیما هواپیما, …. و ….. نمازگزار از روستاها و شهرهای دیگر وارد کردن که بگن بله ما این همه ایم…
فکر می کردن خفه خون می گیریم و دیگه نمی ریم رو پشت بوم شعار بدیم و می گیم. ئه… جان ِمن! رهبر هم تایید کرده؟ پس ما اشتباه کرده بودیم.
چشم دیگه می ریم می تمرگیم خونه و هیچی نمی گیم و احمدی نژاد رو می ذاریم رو سرمون!

راستش رو بگم امشب هر چه به ساعت ده نزدیک تر می شدیم, قلبم تندتر می زد. ده و پنج دقیقه هنوز سکوت مطلق بود. گفتم بیا… تموم شد. ملت ترسیدن. اما وقتی اولین الله اکبر رو شنیدم می خواستم از رو بام مون پرواز کنم برم ببوسمش….
بعد یهو ملت چنان الله اکبری گفتن که شهر می لرزید. تا یازده و نیم ادامه داشت.
تازه, شعارهای تندتری هم اضافه شده بود.

اینطور هم که از ظهر به بعد می شنوم همه می خوان به راه پیمایی فردا بیان.

امیدوارم راهپیمایی فردا اتفاقی نیفته. ولی چون قراره شعار بدیم و چون ممکنه حزب اللهی ها و بسیجی هایی که از اقصی نقاط ایران اومدن هنوز تهران مونده باشن. بهتره نکته ای امنیتی رو در نظر بگیریم.
حتما با دوسه نفر دوست و آشنا بریم و اگه تنها بودیم همان اوائل اسم و شماره ی خود و خانواده مون رو به کسی که به او اطمینان داریم بدیم. تا آخر ِشب همدیگر را چک کنیم.
یکی از بدترین وضعیت ها گم کردن یکی از اعضای خانواده ست. که نمی دونیم چی به سرش اومده. گرفتنش, بلایی سرش اومده و یا خدای نکرده زبونم لال…
من شنیدم هنوز خانواده هایی هستن که دنبال فرزند گمشده شون که در راهپیمایی های قبلی شرکت کرده, می گردن و کسی ازشون خبری نداره.
سعی کنیم از هم جدا نشیم.
بعد از تموم شدن راهپیمایی با هم سوار اتوبوس و وسائل نقلیه عمومی بشیم و از سوار شدن به ماشین های مشکوک خودداری کنیم.
بیشتر از خیابون های شلوغ تردد کنیم و بدون اطمینان از اینکه تعقیب نمی شیم وارد کوچه های خلوت نشیم.
نیروهای امنیتی رو تحریک نکنیم. بخصوص وقتی تعدادمون کمه.
اون های قوای بدنیشون کمه حتی الامکان زیاد جلوی نیروهای انتظامی نرن. چون در صورت حمله ممکنه جان افراد دیگه برای نجاتشون به خطر بیفته.

ااین روزها تحاد بین مردم اشک شوق به چشم آدم میاره.
دیگه کسی کاری نداره کی سلطنت طلبه, کی سوسیالیست, کی پولدار و کی فقیر همه دست به دست هم دادن.
موارد زیادی از بچه های بسیجی بخصوص سهمیه های دانشگاه آزاد دیدم که به طرف مردم روی آوردن.
و با چشم خودم کسایی رو دیدم که به احمدی نژاد رای دادن اما از شامورتی بازی های حکومت شدیدا» احساس شرم و خجالت می کنن.

آفرین به سینماگران غیور که اصلا کوتاه نمیان….

سایت خرداد 88 برای اطلاع رسانی
سایت حامیان موسوی در کرج

من این روزها تو ذهنم خیلی با احمدی نژادحرف می زنم و نصیحتش می کنم می دونم بعضی شما هم ممکنه همین وضعیت رو داتشه باشید. شاید هم به قول مشهدی ها من خُل رفتم و خودُم خبر ندارُم.

پیشنهاد می کنم هر کدوممون(اعم از بلاگر و غیر بلاگر) یک نامه برای احمدی نژاد بنویسیم و حرفامونو بهش بزنیم. بعد در یک جا (مثلا وبلاگ) جمعش کنیم و آدرسشو براش بفرستیم.
موافقید؟

لینک در بالاترین