از سلسله مباحث کودک درون…

از سلسله مباحث کودک درون

من برم کودک درونم رو بخوابونم برگردم.
پدرسوخته خیلی زر زر می‌کنه…

10:08 | Zeitoon 

ماجراهای کودک درونم… کودک درون و همایش شیرخوارگان حسینی

پدر سوخته‌‌ی جُعَلَق، این کودک درونم، از صبح گیر داده که می‌خواد در همایش شیرخوارگان حسینی شرکت کنه، حالش رو گرفتم!


بالاترین

Advertisements

مراسم تشت‌گذاری یا ماشین لباسشویی‌گذاری؟

1- می‌گم نمی‌شد مراسم تشت‌گذاری رو آپ‌تو‌دیت کنن و مراسم ماشین‌لباسشویی‌گذاری برگزار کنن؟
(نه نه ماشین‌لباسشویی حرف بدیه)

2- امروز سوار آسانسور شدم،‌ تا برسم طبقه 12 برام نوحه‌ پخش کرد!
.
.
.
.
.
من تا وقتی برسم 😐
آسانسور تا برسه D:
شمایی که دارید اینو می‌خونید :O

18:19 | Zeitoon 

تقصیر ما نیست، به خدا وقت اعتراض نداریم!…

جمهوری اسلامی رو چند چیز زنده نگه‌ می‌داره:

1- محرّم… محرم که می‌رسه مردم همه چیزو فراموش می‌کنن و همچین می‌چسبن به مراسم نذری‌پزون و تکیه‌روون و چگونه سِت کردن لباس سینه‌زنا و باقی‌قضایا که انگار تو این مملکت هیچ اتفاقی نیفتاده.

2- رمضون… از یه ماه قبل مردم همچین‌ می‌رن فروشگاه‌ها رو غارت می‌کنن که انگار در زندگی هیچی نخوردن و تمام فکر و ذکرشون می‌شه صبح‌ها برای سحری چی بخورن و عصرها برای افطاری کیا رو دعوت کنن و سفره از کجا تا کجا  با انواع اطعمه و اشربه بچینن به‌طوری که چشم بقیه  پُلُقی بترکه… در تمام طول روز دهن‌اشون بو می‌ده و حال هیچکاری رو ندارن،  معتقدن بوی دهن روزه‌دار هزاران ثواب اخروی داره براشون. و  همه‌ش در یه حال روحانی بویایی به سر می‌برن.

3- صفر… در این ماه چون سالگرد فوت امام حسن و امام رضاست و چهلم حضرت محمده(من نمی‌دون تا چندسال می‌شه برای یکی مراسم چهلم گرفت)،  هنوز همه باید سیاه بپوشن.
چون دوماه در مملکت برگزاری هرگونه جشنی ممنوعه، همه مشغول رتق و فتق امورند که تا ربیع‌الاول شد به صورت ام‌پی‌تری جشن‌های عروسی و تولد و سالگرد ازدواج و خلاصه هر نوع جشنی رو تند تند برگزار کنن.

4- تعطیلات نوروز… مردم از ماه بهمن شروع میکنن خونه تکونی و خرید مایحتاج عید، و از  حدودای 20 اسفند مثل اسفند رو آتیش می‌شن،  کار و زندگی و تحصیل و سیاست رو بالکل  تعطیل می‌کنن و می‌رن به گوشه‌ای که غم‌هاشونو فراموش کنن…
در این ماه هزار نفر هم زندانی و  اعدام بشن کسی ککش نمی‌گزه.. بالاخره عیده و نباید این روزا رو به خودمون زهر کنیم! این‌قدر از این‌ور و اون ور می‌زنیم که  تعطیلی معمولا تا 20 فروردین طول می‌کشه… در تعطیلات همونایی که احترام محرم و رمضون و صفر رو به شدت رعایت می‌کردن تو مهمونیا فحش می‌دن به اعراب سوسمار‌خوار و درمورد خوبی‌های تعطیلات نوروز و کوروش و داریوش و کلا سلسله‌ی هخامنشی سخنرانی‌ها می‌کنن.

خوب تاحالا اینجوری پنج شش‌ماه از سال (با احتساب مقدمات کار)گذشت…

5- جنگ در کشورهای دیگه…
معمولا تا فتیله اعتراض مردم کمی بلند می‌شه یهو ناغافل یه جای دنیا یه ناحقی در حق مسلمونا می‌شه. یا  مثلا راکتی می‌خوره به لبنان، یا عراق یا افغانستان یا غزه. و نمی‌دونم به چه علت همیشه جای انگولک جمهوری‌اسلامی در این ماجراها پیداست.

اونوقت صبح تا شب و شب تا صبح صدا و سیما  با خوشحالی هی صحنه‌های جنگو تکراری نشون می‌ده. احتمالا کارت تبریکی چیزی هم برای پرتاب‌کننده راکت می‌فرستن.

6- اگر این وسط مسط‌ها چند روزی مردم خواستن به سیاست فکر کنن یهو یا گیر می‌دن به حجاب خانوما یا تعدادی ارازل خودجوش از دیوار سفارتی بالا می‌رن یا زلزله‌ای چیزی می‌شه و…

7- اینه که مردم به فکر اعتراض به اینا نیستن،‌ واقعا وقت ندارن…

بالاترین

دیشب از ماه خون می چکید…

1- اول از همه باید بگم که چقدر خوشحالم بالاخره حسین درخشان بعد از دوسال و دوماه اومد مرخصی و سالمه.
لابد یه عده باز می گن سالم بودن و خندیدنش دلیلیه بر اینکه با رژیم همکاری می کرده. این قدر بی انصاف نباشید. کسی که به خاطر داشتن عقیده ای و نوشتن وبلاگ زندانی می شه زندانی سیاسی به حساب میاد حالا عقیده ش هر چی میخواد باشه. منتظر می مونیم بگه تو این مدت چه بلایی سرش آوردن. یادتون باشه خیلی از زندانی های سیاسیِ حالا یه زمانی برای این حکومت کار می کردن مثل رضا ملک و نوری زاد و …

2- پارازیت برنامه بدی نیست, بخصوص برای کسایی که اصلا در جریان اخبار نیستن و نه روزنامه می خونن نه تو اینترنت میرن و نه اهل بالاترینن. تویی که در جریان اوضاعی حتما می تونی حدس بزنی برنامه این جمعه برنامه پارازیت درمورد چیه و حتی نفرات خوب, بد, زشت هفته رو هم کم و بیش می دونی کی ین. اما نحوه اجرای کامبیز حسینی -که حسینی وار و با انرژی تمام با زبان طنز
همین خبرهایی که از قبل می دونی میگه- اونقدر جذاب هست که بتونه در ساعت پخشش تموم اعضای خانواده رو اعم از پیر و جوون جلوی تلویزیون دور هم جمع کنه. من حتی دیدم بچه کوچیکا هم طرفدارشن.و کلی از رفتار بی خیالانه و جوان پسندانه سامان شاد می شن.
پارازیت در حد خودش چهره های خوبی هم دعوت می کنه و کامبیز حسینی سعی می کنه سوالای شجاعانه و غیر کلیشه ای بپرسه.
اما مصاحبه ها معمولا ایراداتی داره. مثلا با هوشنگ امیر احمدی خیلی گستاخانه حرف زد, وسط حرفاش می پرید و نمی ذاشت حرف بزنه. خیلی ها از این کارش دفاع کردن. اما به نظر من مصاحبه گر نباید برای بیننده تصمیم بگیره که مصاحبه شونده آدم خوبیه یا بد. بلکه نوع سوال ها باید طوری باشه که بیننده یا شنونده حقایقی که مورد نظر مصاحبه گرهست خودش در خلال صحبت ها متوجه بشه. نوع مصاحبه نباید طوری باشه که آدم دلش برای مصاحبه شونده بسوزه چون خواه ناخواه کفه ترازو به سمت او میره. ملت ایران هم می دونیم چقدر مظلوم پرورن.
در مصاحبه با مدیر سایت بالاترین کامبیز حسینی به جای سوال حرف تو دهن او می گذاشت. مثلا می پرسید( در واقع حکم می کرد) که شما که(!) از جایی پول نمیگیرید.
انتظار دارید مدیر سایت چه جوابی بده.
یکی از سوالهایی که ازش پرسید(من تو کامنتهای هفته قبلش خواسته بودم بپرسه. همه کامنتها رو نخوندم ممکنه کسای دیگه هم این سوالو داشتن)این بود که چرا با باندبازی در بالاترین برخورد نمی کنه. مدیر بالاترین جوابی تو این مایه ها داد( اونقدر سرعت اینترنتم پایینه که الان نه اسم مدیر بالاترین رو می تونم چک کنم و نه جوابش رو ) که در جوامع دموکرات این مسائل طبیعیه و حتی یک کلمه هم در تقبیح این کار نزد.

3- از وقتی از پارکینگ اومدم بیرون, همه ش داشتم باصدای بلند با مرضیه می خوندم :
«مي، زده شب، چو ز ميکده باز آيم/بر سر کوي تو من، به نياز آيم/دلداده ي رهگذرم، از خود نبود خبرم، اي فتنه گرم/شبها سر کوي تو، آشفته چو موي تو/مي آيم، تا جـويم، خانه به خانه، مـگر از تو نـشانه»
خیابون خلوت بود و من حسابی تو حال و صدامو انداخته بودم پسِ سرم.
سر یه چراغ قرمز یه پراید اومد بغلم وایساد و یهو صدای کف زدن اومد. نگاهم رفت روی پنج پسر جوون توش که همه منو نگاه میکردن و می خندیدن و دست می زدن و ایول می گفتن. چشام گرد شده بود. چه جوری صدا به این واضحی میومد تو. وای… پنجره شاگرد از شب قبل حدود ده پونزده سانت باز مونده بود و من اصلا حواسم نبود. حتی باد رو احساس نکرده بودم. هوا هم البته روزها گرمه.
اما اگه فکر می کنید از رو رفتم و دیگه نخوندم اشتباه می کنید. خودمو بازیافت(!) کردم و شیشه رو کشیدم بالا و در حال دنده چاق کردن دوباره شروع کردم. «می زده شب چو ز میکده باز آیم….»
راستی, یه مورد کوچولوی دیگه. از همون اول تا آخر مسیر, روسری رو هم از رو سرم لغزانده بودم رو شونه هام.
سی با همیشه می گه اگه برای نوشته هات نگیرنت حتما یه روز به خاطر روسری سرنکردنت تو ماشین می گیرن.

4- حالا که اینطوره, ما اهل کوفه هستیم!

5- دوستی می گفت خیلی مسخره است که مردم ایران روزهای قبل از شهادت امام حسین سیاه می پوشن, هر شب تکیه می رن, تو سر و صورتشون می زنن, آرایشگاه نمی رن, موزیک گوش نمی کنن, نمی رقصن, و … اما به محض اینکه شهید می شه فورا سیاه در میارن, آرایشگاه می رن, موهاشونو رنگ می کنن موزیک می ذارن و… یعنی از شهادتش شاد می شن؟,

6- دیشب تو چند تا تکیه شایع شده که از ماه داره خون می چکه و همه تو سر زنون رفتن بیرون و دیدن بله! کاملا درسته و از ماه فرت و فرت داره خون میاد. حالا اینو کی برای من تعریف کرد یه خانوم دکتر که نذر داره هر سال دهه محرم کسب و کارو تعطیل کنه بره در مسائل شکمی تکیه ها یعنی طبخ و توزیع غذای امام حسین کمک کنه. توصیه ش هم همیشه به بیماراش اینه که حتما از غذای امام حسین بخورن که اثر درمانی خیلی بالایی داره. خانوم دکتر قسم می خورد که خونی که از ماه میاد قرمز رنگ هم بوده… بهش گفتم خانوم دکتر از شمایی که تحصیلکرده اید بعیده این حرفا . کره ماه که موجود زنده ای نیست توش که دبحش کنن و خونش بچکه, تازه اونقدر زیاد که از صدها هزار کیلومتر معلوم باشه. نگاهی عاقل اندر سفیه به من انداخت و گفت تو مثل اینکه به این چیزا اعتقادی نداری. بهش گفتم معلومه که ندارم. در ضمن شماهایی ادعای سبز بودن دارید بعیده که می رید به تکیه های دولتی که جدیدا همه شون دست سپاهه رونق می دید. یه ذره کنف شد ودیگه هیچی نگفت و رفت…

7- امسال محرم مُد شده این جوانکها ماشینشون رو تماما گِل مالی می کنن و روش رنگ قرمز مثل خون می پاشن, اونوقت بین ماشینها ویراژ می دن و دختر بلند می کنن. امروز عصر خیلی خنده دار بود که بارون گلها رو می شست و دخترا و پسرای توش معلوم میشدن. اند ضایع بود ماجرا