زیتون و انتخابات ریاست جمهوری- 24 خرداد 92

1- عقب‌نشینی دیکتاتور!

2- می‌گن علت تأخیر در اعلام رأی‌ها این بوده که طفلک‌ها اولین بارشون بوده رأی می‌شمردن. بابا اینقدر هولشون نکنید…

3- من مونده بودم مردم چه نمادهای در جشن پیروزی شرکت می‌کنن. آیا بنفش جای سبز رو می‌گیره؟ ته ِ دلم می‌گفتم یعنی مردم ما اینقدر کم‌وفان؟(بی‌وفا که مطمئنم نیستن)
تهرانو نمی‌دونم(گرچه طوطیان شکر‌شکن تهرونی گفتن تقریبا همینطور بوده) اما در کرج از نماد سبز بیشتر استفاده شد تا بنفش.
شعارها هم بیشتر در حمایت از موسوی، زندانی‌های سیاسی، شهدای 88 بود تا حمایت از روحانی و خیلی‌ها صرفا از روحانی به عنوان وسیله‌ای برای نزدیک شدن به مقصد آزادی یاد می‌کردن.
اگر یه بادکنک بنفش به در چپ ماشینی وصل کرده بودن یه بادکنک سبز هم به در راستش بود. نمی‌گم بنفش خالی یا پوستر تکی روحانی نبود، بود… اما دورنگ‌ها و سبزها می‌چربیدن.
شعارها:
برادر شهیدم رأی‌تو پس گرفتم…( لابد خواهر به قافیه نمی‌خورده)
تا آزادی موسوی، هر شب همین بساطه!
موسوی ،‌ کروبی، آزادتان می‌کنیم…
یا حسین، میرحسین هم که جز‌ء نقل و نبات شعارها بود…
سبز و بنفش نداره، ایرانی پُر ش…اره(راستش نفهمیدم ایرانی پر از چیه؟ پرشمار؟ پرشعار؟)
زندانی سیاسی آزاد باید گردد…
نه غزه، نه لبنان،‌ جانم فدای ایران…
عوامل کهریزک اعدام باید گردند…
استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی…

ترانه‌ها: یار دبستانی، ای ایران

چیزی که برای من جالب بود این بود که خیلی خانوما چه تو ماشین و چه جزء تظاهرکننده‌ها روسری‌شونو برداشته بودن. حالب‌تر اینکه قبل از اینکه کسی رو ببینم خودم اول اینکارو کرده بودم.

مراسم آتش‌بازی جدید… ملت می‌ریختن از مغازه‌های اسپری پرکننده گاز فندک می‌خریدن می‌پاشیدن رو هوا و آتیشش می‌زدن اینجوری دقایقی فضا پر از نور و روشنایی می‌شد که البته خطرناک هم بود…. گاهی گاز مایع رو صورت و مانتوی ما پاشیده می‌شد و کافی بود شعله‌ش برسه با ما…

تعدادی بسیجی اومدن و «حیدر، حیدر» سر دادن. بقیه گفتن: تو که اون گوشه نشستی خفه شود… مرگ بر دیکتاتور…
وقتی نیروی انتظامی بسیجی‌ها رو عقب روند. مردم فریاد زدن: نیروی انتظامی تشکر تشکر…

4- ما شنیده‌بودیم فقط حکومت رأی دزده:)))
کسی که هی فحش می‌داد به کسایی که می‌خوان رأی بدن،‌ حالا نوشته ما بیشماریم… دیدین گفتم ما پیروز می‌شیم:)
بابا کم‌رو… بابا باآبرو… بابا کمپوت حیا…

5- دیروز یه دختر دانشجو(18 ساله) داشت گریه می‌کرد می‌گفت 30 تا از دوست‌های فیس‌بوکیم که بیشترشون با من هم‌دانشگاهی بودن چون گفته بودم می‌خوام رأی بدم بلاکم کردن. وای… دوستیمون تموم شد…
گفتم بابا ما این‌چیزا زیاد دیدیم. درست می‌شه. تو که کسی رو که به‌خاطر رأی ندادن شماتت یا آنفرند نکردی؟ گفت نه به‌خدا، من می‌گم ما باید تمرین دموکراسی بکنیم.
گفتن خوب اونا هم دارن تمرین دیکتاتوری می‌کنن، بعد که رفتن توش و دیدن فایده‌ نداره میان به سمت دموکراسی اون‌وقت تو سابقه‌ی دموکرات بودنت طولانی‌تره. خندید…

6- می‌گن قالیباف دستور داده تونل نیایش رو پر از خاک کنن، گفته شما ملت لیاقت منو ندارید!
می‌گن قالیباف دستور داده آشغالها رو از دم در نبرن گفته روحانی‌تون بیاد جمع کنه. به من چه!

7- کی‌می‌گه بین «بد» و «بدتر» و «گند و گْه» فرقی نیست.
تا وقتی که دستمون به «خوب» و «خوب‌تر» نمی‌رسه ملت باید یه راه نفس‌کشیدن پیدا می‌کردن.
مثال خوبی نیست اما فکر کن توی یه شهر با دیوارهای آهنین غیرقابل فرار زندانی بودی و از بین رؤسایی که یکیشون دستور می‌داد روزی یک‌بار و دیگری روزی 50 بار و آن دیگری روزی هزار بار به زندانی‌ها تجاوز کنن کدومو انتخاب می‌کردی. یا از بین ضحاک‌هایی که مارهای روی دوششون روزی یک مغز جوان و روزی صد تا و روی هزار تا مغز خوراکشون بود…
درسته که بهترین راه شورش یا فرار از زندان یا کشتن مارهای ضحاک یا بیرون کردن خود ضحاکه… اما وقتی هنوز متحد نیستیم و یا هر اعتراضی رو در گلو خفه‌می‌کنن و یا اینکه مردم ما دیگه مردم سال 57 نیستن که حاضر باشن به خاطر عقیده‌شون کشته بشن. چه باید کرد؟

8- سایت افسران بسیجی. قبل از اعلام نتایج دست به دعا و نذر و نیاز افتادن:) گفتم شاید پستشون رو بردارن کاملشو سیو کردم.

فوری / هر کس دغدغه امام و شهدا و حضرت آقا و پیروزی جبهه حق رو داره بخونه
افسران – فوری / هر کس دغدغه امام و شهدا و حضرت آقا و پیروزی جبهه حق رو داره بخونه

– طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران رییس جمهور باید حداقل 50% کل آرای ماخوذه را بدست بیاورد و اگر درصد آرایش کمتر از این مقدار باشد بهمراه نامزد بعد از خودش به دور دوم میرود…نامزد ضد ولایت تاکنون حول و حوش همین رقم را بدست آورده است(50/48%)

2-ترکیب آرا در استانهای مختلف،متفاوت است و جابه جایی درصد آرا کاملا محتمل و مسبوق به سابقه.یعنی اینکه امید به امکان سقوط آراء روحانی کاملا وجود دارد و امکان رفتن به مرحله دوم دور از انتظار نیست.

3-ما بعنوان نیروهای متراکم حزب اللهی که-انشاءالله- عقبه گفتمان انقلاب اسلامی و افسران جنگ نرم امام خامنه ای هستیم دقیقا الان چکار میتوانیم بکنیم تا انتخابات به مرحله دوم برود!!!؟؟؟؟

الف)از نظر ساز وکار و ابزار و وسایل کار از کار گذشته وهیچ کاری نمیشود کرد.

ب)از نظر معنوی و امدادهای غیبی و دعا کردن دقیقا میتوانیم کاری انجام بدهیم.چرا؟ چون پیامبر اسلام فرمودند:

«الدعاء یرد القضاء ولو ابرم ابراما… «:دعا قضاء و قدر را برمیگرداند ولو اینکه آن قضاء و قدر بسیار بسیار محکم شده باشد.(یعنی اگر گمان کنیم 100%کار از کار گذشته میشود ورق رابرگرداند)
بنده بعنوان یک طلبه آنچه از فرمایشات بزرگان درباره اعمالی که دفع بلا و تغییر قضاء میدهند میگویم ودوستان مجاهدانه با تمام قوا در فضلی مجازی و حقیقی انتشار بدهند.
مطالب زیر از این بزرگواران نقل شده که بعضی را خودم در محضرشان بوده و مستقیم شنیده ام:
آیت الله سید علی قاضی طباطبایی
آیت الله سید احمد کربلایی
آیت الله ملا حسینقلی همدانی
آیت الله یهاءالدینی
آیت الله العظمی بهجت
امام خمینی
امام خامنه ای
آیت الله خوشوقت
آیت الله مجتبی تهرانی
آیت الله حق شناس
علامه مصباح یزدی
آیت الله مجتهدی تهرانی و…

اعمال:
1-خواندن سوره یس،سپس سوره اعلی و بعد7بار گفتن(یاالله) و بعد 3 بار گفتن:»اللهم اکشف عنی البلاء»
2-مداومت در خواندن سوره فتح(انا فتحنا لک فتحا مبینا)
3- خواندن این ذکر بصورت مرتب(رب انی مغلوب فانتصر)
4- قربانی کردن یا به کشتن مرغ و خروس یا گوسفند(متناسب با بضاعت مالی)
5-صدقه دادن برای سلامتی امام زمان(سلام الله علیه)اگر مبلغ1200 یا1400 تومان باشد بهتر است و حتما از طرف 14 معصوم برای سلامتی حضرت صدقه بدهد
6-تلاوت سوره حشر و دعای جوشن صغیر
7-نذر صلوات برای سلامتی حضرت صاحب
8-خواندن حدیث شریف کساء بصورت دسته جمعی ولو 2 نفره
9-توسل به حضرت زینب(سلام الله علیها)
10-لعن بر دشمنان اهلبیت(علیهم السلام)بصورت:»اللهم العن الجبت و الطاغوت»
11-ادعیه معتبر در مفاتیح الجنان مانند:مجیر،مقاتل،سریع الاجابه،یا من تحل به عقدالمکاره،دعای فرج و…
_
تذکرات مهم:
#دوستان مطلعند که خطر روی کار آمدن اسلام آمریکایی بقدریست که امام راحل فرمود: اگر اینها روی کار بیایند اسلام سیلی خواهد خورد که تا قرنها کمر راست نخواهد کرد(قریب به مضمون)
#اصلاحاتیان،سبزها،فتنه گران و غربزدگان این بار اگر قدرت بگیرند دیگر اشتباهات زمان اصلاحات را تکرار نخواهند کرد و ولایت فقیه به مسلخ خواهد رفت…
#داستان شهادت شیخ فضل الله نوری و زمان مشروطه باید درس عبرت بزرگی برای ما باشد تا نگذاریم اماممان تنها شود و این بی دینها که قبله آمالشان استکبار است بر جان و مال و آبرو و نوامیس شیعه مسلط شوند
##دست بکار شوید که وقت تنگ است.اندکی صبر سحر نزیک است .امیدوار باشیم چون ما خداپرستیم و خدا بندگان صالحش را یاری خواهد کرد.والسلام. یاعلی

Advertisements

نیروهای انتظامی با سرکوب مردم مخالفند

1- ماه ها پیش می خواستیم پروژه ای رو در شهری کوچک اجرا کنیم که خیلی به نفع مردم محروم بود.
چند جلسه تو جیهی گذاشتیم با شهردار و معاون, امام جمعه شهر, رئیس کلانتری, مسئول ارشاد و… که بودجه و منابع انسانی ش رو از کجا می خواهیم تأمین کنیم و چیا می خواهیم به مردم آموزش بدیم و کجاها می خواهیم دفتر بزیم و…
قضیه ش مفصله. اما پس از کلی بحث و فحص و اجرای نمایشی قسمتی از کار برای مسئولین و هیئت همراهشون, در نهایت تونستیم موافقت همه شونو جلب کنیم. فقط نمی دونم چی شد که در جلسه آخر دو زن بسیجی بد اخلاق و کینه ای از کجا پیداشون شد که یکباره با تهمت به وابستگی به رسانه ها و منافقین زدن و تقلید از غرب کاسه و کوزه ی ما رو به هم زدن و کار به یکباره خوابید.
حتی یادمه خود رئیس نیروی انتظامی و چند مأموری که همراش بودن و امام جمعه و نیروهای شهرداری چقدر ابراز تاسف کردن از رفتار اون دو زن. چون با این طرح ما از کار اونا هم کم می کرد.(متاسفانه نمی تونم توضیح بیشتری بدم) فکر کنید, اونقدر به اون کار دلبسته بودم که برای اولین بار با میل و رغبت مقنعه سر میکردم که مشکلی پیش نیاد.

گذشت و گذشت تا اینکه چند روز پیش در استخر زنی خوشگل و خوش اندام اومد جلو و کلی ماچ و بوسه .
نشناختمش. گفت منو بادت نمیاد اون پروژه اون شهرستان. من جزء بچه های نیروهای انتظامی بودم.
یادم اومد خانوم پلیسی بود که روی چادرش آرم داشت و تو اون جلسه ها چقدر ازمون پشتیبانی کرد. بخصوص رابطه ش با من خیلی خوب بود…
حالا از اون شهرستان منتقل شده بود اینجا.
به شوخی گفتم, اگه آقایون نیروی انتظامی بدونن زیر چادر چه تیکه ای هست ولت نمی کنن.
کلی خندید. و بعد ابراز تاسف کرد برای به هم خوردن طرح توسط اون خانوم بسیجی ها. کفت من نمی دونم اینا چه طور به خودشون اجازه می دن در هر کاری دخالت کنن.
بعد از اون روز چند بار دیگه دیدمش و با هم دوست شدیم.
. هر بار از اوضاع مملکت بخصوص از وقایع بعد از انتخابات حرف می زنیم.
این بار ازش پرسیدم اوضاع مملکت رو چه جوری می بینی خانوم پلیس. نیروی انتظامی همه شون با سرکوب موافقن؟
گفت معلومه که نه. اکثرمون مخالفیم.
و گفت اونجور که شنیدم بالایی های نیروی انتظامی با هم در این رابطه جلسه می گذارن که ببینن چیکار کنن تا این قدر پیش مردم بده نشیم.

2- وقتی آخونده اومد تو صف تاکسی پشتم وایساد خیلی خوشحال شدم گفتم آخ جون, خوراک امروزمون در اومد. آخه خیلی وقت بود هر وقت سوار تاکسی می شم همه با هم هم عقیده ایم و کسی نیست سربه سرش بگذاریم.
تاکسی خالی که جلوم وایساد آخونده پرید که جلو سوار شه. گفتم حاجی, نوبت منه ها. با لبخند گفت من چاقم جلو بشینم بهتره. گفتم منم بارم زیاده وگرنه ماشین جلویی جا داشت. با احساس بزرگواری گفت: «اشکال ندارد»و رفت عقب نشست.
دو نفر دیگه که بغلش نشستن طفلکی ها داشت روغنشون درمیومد.
برای اینکه محک بزنم آخونده کدوم وریه. برگشتم عقب و پرسیدم حاج آقا چه خبر؟
با لبخندی ملیح در حالی که لنگشو گذاشته بود رو برآمدی وسط ماشین, گفت الحمدالله !امن و امان!
گفتم پس ایشالله اینا همین روزا رفتنی ین دیگه.
یکهو اخم کرد گفت: خدا نکنه!
گفتم شما که بنز سوار نیستید و پیاده اید دیگه چرا از اینا دفاع می کنی؟
گفت الحمدالله ماشینی هست . اینطور خواستیم به مردم نزدیک تر باشیم و اگه خدا قبول کنه امری به معروفی, نهی از منکری چیزی کرده باشیم.
گفتم پس انشالله(اینو غلیظ گفتم)متوجه شدید که هیچکی اینا رو نمی خواد!(روم نشد بگم شماها. گفتم طفلکی همین یکی دوروز مهمونه. خوب نیست زیاد آزارش بدم)
گفت شما اگه برنامه 20:30 کانال دو رو دیده باشید می دونید سران فتنه رو کی اجیر کرده ..

آقا, همین که اسم برنامه 20:30 رو آورد, صدای همه دراومد. راننده تاکسی گفت من که خیلی وقته دیگه تلویزیون دروغگوی خودمونو نگاه نمی کنم و فقط بی بی سی فارسی رو نگاه می کنم.(دمش گرم راننده تاکسیه. چون معمولا به خاطر جواز تاکسی شون می ترسن جلوی دولتی ها حرف بزنن) عقبی ها هم یکیشون گفت وی او ای نگاه می کنه و اون یکی هم گفت من هر شب از اینترنت اخبار دنیا و حتی مملکت خودمون رو دنبال می کنم.
منم گفتم تو برنامه های صدا و سیما 20:30 دیگه نوبرشه واقعا. یک خبر راست نمی شه ازش شنید..
اخونده عصبانی شد و هی می خواست ماهارو ارشاد کنه ما هم تلاش می کردم بهش بفهمونیم که حکومت ما دیکتاتوره و از زندانی کردن روزنامه نگارا و شکنجه و اعدام و باتوم و گاز اشک آور و سرکوب گفتیم. هر چی گفت صد برابر جوابشو دادیم تا آخر بیچاره هن هن کنان(دیگه نفسش در نمیومد) گفت کشتید منو. آقای راننده نگه دار. پیاده می شم.
دلم سوخت, گفتم حاج آقا کجا؟ بذارید به مقصد برسید بعد پیاده شید. با عصبانیت گفت تو یکی حرف نزن که از دستت سکته نکنم خوبه.
و شروع کرد به زنگ زدن به موبایل تا بیان دنبالش. کرایه هم یادش رفته بود بده. راننده بهش گفت. اومد از جیبش پول درآوره. پسری که عقب نشسته بود با خنده گفت ای یَه!!!!جیبش ماشالله تا کجاست هر چی دستش می ره پایینتر به تهش نمی رسه.
راننده هه از خنده داشت غش می کرد. گفت خدا خیرت بده یه دق دل اساسی خالی کردیم. خیلی وقت بود اینطور نخندیده بودم.

بعدا من البته از رفتار خودم یه کم عذاب وجدان گرفتم . …

3- حزب الله گفته امشب ساعت 9 الله اکبر بگیم و جنبش سبز گفته ساعت 10.
الله اکبر بگید اما خداوکیلی عکس کسی رو تو ماه نبینید.

4- تو سوپری کلی ساندیس دیدم گفتم چطور بسیجی ها همه رو نخریدن؟ فروشنده و مشتری ها همه خندیدن. فروشنده گفت اونا می رن سر منبعش, یعنی خود کارخونه.

5- شهر امروز خیلی شلوغ پلوغه. صف جلوی عابربانکا چند برابر روزای دیگه ست.
همه یه جور تشویش دارن.

16:24 | Zeitoon | نظرها

دنبالش نگردید, بن لادن اینجاست…

راستش وقتی بن لادن را به طور اتفاقی در باغی واقع در قلعه حسن خان پیدا کردم اولش به فکر 25 میلیون دلار جایزه بودم.
اما بعد -پس از شنیدن حرفاش- پی بردم که دیدن اتفاقات و جنایات وحشتناک این روزها باعث شده که او از کارای قبلیش توبه و به جنبش سبز بپیونده.

از او اجازه خواستم که عکسش رو در وبلاگم بگذارم.
این عکس تمام رخ یار دبستانی جدید ما بن لادن
و این هم عکس نمیرخش که نگویید زیتون خالی می بنده
بن لادن از من خواست به شما بگم که ظلم هیچوقت پایدار نمی مونه.

لینک بن لادن

نوشته شده در طنز. برچسب‌ها: , , , . Leave a Comment »

شعار نویسی ها

این روزها هر کجا رو که نگاه می کنی شعار می بینی
ما سبز می مانیم

دولت کودتا استعفا

نهضت اسکناس نویسی همچنان ادامه دارد

نوشته شده در سبز, شعار نویسی. برچسب‌ها: , , . Leave a Comment »

امیدوارم 13 آبان امسال برای جنبش روزی تعیین کننده باشد/فردا روز دیگریست…

1- فردا روز دیگریست…

2- سنگ پاهای راستی هر چی سعی می کنن جنبش سبز رو هم به انحراف بکشونن و رنگ سبز رو مال خودشون کنن نمی تونن.
تنها خوبی ایجاد جنبش سبز علوی اینه که به راحتی می تونیم بالای ساختمونامون پرچم سبز نصب کنیم و مچ بند و روسری و…سبز ببندیم و به محض اخطار بگیم ما عضو جنبش سبز خودتونیم و توی دلمون به لری بگیم: اَدوما(از در عقب)

3- همیشه از یکی دو روز قبل از هر راهپیمایی سبز وضع اینترنت و اس ام اس خراب می شه.
الان تو کرج اس ام اس ها قطعه معمولا بعد از هر راهپیمایی که برمیگردم می بینم هیچی نمی شه فرستاد.
الان هم به سختی وارد ادیتور شدم
حالا این تیکه رو بفرستم . برسم به بقیه شماره ها

4- می گن احمدی نژاد و یاران از صبح دارن دعای بارون و رعد و برق و سیل و گردباد می خونن تا راهپیمایی فردا لغو بشه.

5- از چند روز پیش مسیرهای مختلفی برای سبزها اعلام کردن که فکر کنم معتبرترینشون:1- میدون هفت تیر به سمت خیابون طالقانی(محل سفارت آمریکا) که کروبی هم اونجا می ره و
مسیر 2- خیابان طالقانی از میدون فلسطین تا سفارته که موسوی و خاتمی می خوان اینو برن.
البته دوستان کرجی من می خوان از میدون آزادی برن دانشگاه شریف و از اونجا پیاده برن و یک عده هم از دانشگاه تهران و یه عده هم از پلی تکنیک و راه میفتن. مطمئنم به صورت خود بخودی بیشتر خیابونها سبز میشه.
کلا راهپیمایی هر چی مسیرش طولانیتر باشه برای سلامتی انسان ها مفیدتره .

6- من از دولت احمدی نژاد گله دارم چرا برای ما غیر تهرانی ها اتوبوس مجانی نمی ذاره برای شرکت در راهپیمایی های جدید.

7- من فردا هیچ شعاری نمی دم که توش مرگ باشه, مگه «مرگ بر دیکتاتوری»

8- من معتقدم که باید سفارت امریکا رو هر چه زودتر پس داد چون سفارت هر کشور جزء خاک اون کشور محسوب می شه.
به نظرم تموم اصلاح طلبا باید از کاری که کردن اظهار پشیمونی کنن.

9- فردا با خودم کلی چیز میزهای سبز می برم. گله ای هم از بعضی دوستان دارم که تو راهپیمایی ها فردگرایی می کنن و به فکر بقیه نیستن.

شبهای قدر با «Desperate Housewives»

چرا پنهان کنم, یأس است و پیداست…
1- ببخشید چند روزی دست و دلم به نوشتن نمی رفت., اصلا میل به اومدن تو اینترنت هم نداشتم. حتی نمی تونستم به کانال های ماهواره ای نگاه کنم.
چقدر پشت سر هم خبرهای بد بشنویم! چقدر خبر دستگیری؟ خبر میخ کوبیدن دیکتاتورها, نماز جمعه ها و…

ممنون از کسی که در نبودم مرا دستگیر و شکنجه و شهید کرد:)
2- هندوانه سبز
از جمعه های جاده چالوس شاید چیزی شنیده باشید. اما باید ببینید.
اگر مثل من گاهی ناامید می شید حتما یه جمعه از صبح بزنید به جاده و تا آخرش برید و نتیجه رو ببینید.
ما البته موقع رفتن یکی از روزهای وسط هفته رفتیم که زیاد خبری نبود و فکر کردم شاید دیگران غلو می کنن.
اما جمعه موقع برگشتن… قیامتی بود.
اولین ماشینی که از روبه رو می آمد و سرنشیناش بهمون «وی» و «کیف سبز» نشون دادن ,ماهم در جواب وی هوا کردیم. و همه خندیدیم. ماشین دوم و سوم و چهارم هم هر چه سبز داشتند در هواگرفته بودند. ردیف ما هم که به سمت تهران می رفتیم همینطور. تقریبا همه راننده ها فقط با دست راست رانندگی می کردن و دست چپشون تو هوا بود. یادتون باشه, این مسئله باید به بقیه افتخارات رانندگی ایرانی ها اضافه بشه!
از کیف سبز و روسری سبز و شیشه دلستر(همون ماءالشعیر که خدا پدرمادر سازنده بطری شو بیامرزه که سبز ساخته. تو نور روز خیلی درخشانه و تو هزار چم جاده چالوس منظره خیره کننده ای به وجود میاره . انگار که لامپ سبز بالای ماشین روشنه) بگیر تا روبان و گل سر و بلوز سبز و نایلکس و دفترچه سبز.
دختری حدودا هفده ساله هندوانه ی بسیار بزرگ سبزی رو از پنجره عقب ماشین روی دستش بیرون گرفته بود. دوستانمون که حدودا دوساعت بعد از چالوس راه افتاده بودن همون دخترو با هندوانه ی درشتش دیده بودن. طفلک تموم این دو سه ساعتو این ده پونزده کیلو رو روی دست تحمل کرده بود.
انقلاب هزینه داره دیگه.
نکته جالب این بود که این ابراز احساسات سبز پولدار و فقیر و پیر و جوان و زن و مرد نمی شناخت.(راننده های وانت هم دمشون گرم, بدون استثنا وی نشون می دادن و چراغ می زدن.) این همبستگی هرگز تو ایران سابقه نداشته.
پ.ن.
توصیه می کنم احمدی نژادی ها جمعه ها نرن چالوس, افسردگی شدید می گیرن.
پ.ن.2
تو چالوس و نور خیلی از مغازه ها هنوز عکس موسوی رو برنداشتن. چند تا عکس گرفتم که هنوز تو موبایلمه.

3- جوگیری سبز
سرنشینان ماشین مدل بالا و گرانقیمت جلویی ما یکی از معدود افرادی بودن که شیشه هارو داده بودن بالا و از خنکی کولرش لذت می بردن. یواش یواش از عکس العملی که ماشین های اونطرفی نسبت به ما اینوری ها داشتن(نمی گم ما چی بیرون گذاشته بودیم شاید کسی مارو دیده باشه. اما دیگران خیلی برامون ابراز احساسات و بوق و چراغ می زدن) جو زده شدن و یه کم شیشه رو کشیدن پایین و شرمزده یه «وی» کوچولو آوردن بیرون. بعد از حدود نیم ساعت دیدیدم کتشونو درآوردن و پیرهناشونو زدن بالا و دستشون تا آرنج آوردن بیرن. بعد از چند دقیقه فلاشرهای ماشینشونو روشن کردن. سی با گفت فکر کنم به نزدیکی های کرج برسیم با ماشینشون معلق هم بزنن.

4- شبهای قدر با دسپرت هاوسوایوز
خدا خیر بده آقا فرهاد سی دی فروش محله ما رو.
این روزها دارم با دسپرت هاوس وایوز( Desperate Housewives ) حال می کنم. سی تا دی وی دی لاست(Lost ) رو تموم کردم. بعدش هم می خوام برم سراغ پریزن بریک( Prison Break ).
دو روز قبل از شب های قدر رفتم بقیه ی دی وی دی های دسپرت هاوسوایوز رو بگیرم دیدم خانومی حدودا چهل ساله با مانتو مقنعه ی ادارات دولتی داره از فرهاد می پرسه چه دی وی دی برای این چند روز که تعطیله سفارش بده. می گفت ما که خیلی وقته دیگه تلویزیون نمی بینیم. فرهاد دوسه تا فیلم و سریال ترسناک و جنگی معرفی کرد خوشش نیومد.
برای بچه هاش چند فیلم خانوادگی گرفت. بعدش از من کمک خواست برای خودش چی بگیره. گفتم والله من این روزها دارم د.ه. نگاه می کنم. اگه می خواهید یکی دوتا شو بگیرید اگه خوشتون اومد بقیه شو هم بیایید سفارش بدید(روی هم 29 تا دی وی دیه که روی هر کدوم سه یا چهار قسمت سریال ضبط شده) کمی از داستانش پرسید و من هم با آب و تاب از سوزان و لینت و گبریل و بیری و روابطشون گفتم.
گفت آخ جون, باب دل منه! و هر 29 تاشو سفارش داد! یه آقا هم که داشت حرفامونو گوش می داد اونم گفت برای منم بزن آخه برنامه های این روزای تلویزیون مزخرفه. گفتم برنامه های تلویزیون مدت زیادیه که مزخرف شده و کار امروز دیروز نیست.
کار آقا فرهاد این روزا سکه ست…

5- از شخصیت سوزان در سریال د.ه. خیلی خوشم میاد. اما کسایی که این سریالو دیدن می گن عین لینت هستم. حتی نانا هم که تاحالا منو ندیده, یه بار تو نظرخواهیم همینو نوشت.

6- دعای هم زدن شله زرد
رفته بودم خونه ی دوستم. خونه شون شمالی بود و باید از حیاط رد می شدم.
دیدم مادرش با همسایه هاش داره شله زرد می پزه. البته نه با چادرهای دور کمر بسته اونجور که تو فیلما نشون می دن! بلکه با لباس های شیک و پیک.
مامانش یهو ملاقه رو داد دستم و امر کرد.
– یه هم بزن نیت کن.
چشمامو بستم و درحال هم زدن گفتم انشالله ریشه اینا زودتر کنده بشه.
همه خندیدن. حیرون موندم چه اشتباه مهلکی کردم.
– زیتون جان, باید نیت رو تو دلت بگی نه بلند. اما ناراحت نشو. همه مون همین آرزو رو کردیم.

7- تکه ای از بهشت
یکی از زیباترین منظره هایی که تو شمال دیدم «دریاچه الیمالات» در نزدیکی های شهرستان نور در استان مازندران بود. تعجب می کنم مردم کمتر به این منطقه می رن. خیلی زیباست انگار یه تیکه از بهشتِ مذهبی ها رو کندن آوردن گذاشتن اونجا.
آدرس: ده کیلومتری جاده ی چمستان.(جاده چمستان هم از خود نور شروع می شه) می بینید چقدر نزدیکه؟ فقط ده دقیقه راهه.

8- حدود 200 کیلومتر از خونه دور شده بودیم که برای سی با تعریف کردم تو وبلاگم مقداری از مکالمه مون رو نوشتم. آقا, رنگ از روش پرید. تو مسافرت هی شوخی جدی می گفت اگه تا حالا زیاد حال و حوصله نداشتن دنبال تو بگردن حالا برای رسیدن به من هلو هم که شده شخص رئیس جمهور دستور داده حتما پیدامون کنن. می گفتم ماشالله اعتماد به نفس… بابا جان, وقتی برگشتیم عکستو می ذارم که دست از سرت بردارن. می گفت نخیر! باید یه کافی نت پیدا کنیم تا زودتر پاکش کنی. هر چی گفتم آدرس مویل تایپ و پسوردمو حفظ نیستم باور نکرد. موقع برگشتن سر کوچه چند لحظه ایستاد تا ببینه خونه مون محاصره نباشه:)

9- تا اونجایی که یادمه هر شب ماه رمضون در تمام محلات کرج جشن رمضان برگزار می شد و بعد از افطار ملت می رفتن به تالارهای محل و خواننده های روز میومدن و تا یک و دو نصف شب جشن ادامه داشت. امسال به هیچکس اجازه چنین کاری رو ندادن.
و این نشونه ی خوبیه. یعنی از جمع شدن مردم می ترسن!

http://z8un.com