اگه روحیه، تلاش، امید و مبارزه شما به رأی‌دادن یا رأی ندادن آقای خاتمی بنده، همون بهتر که برید از غصه خودکشی کنید!

Advertisements

اوضاع مملکت

1- داستان اختلاس 3000ميليارد توماني به زبان ساده/ نیما نامداری (ساز مخالف)

2- یادداشتی در ارتفاع 30 هزار پایی/ دکتر مهدی خزعلی

3- نهال سحابی، از دوستان بهنام گنجی و کوهیار گودرزی پس از اقدام به خودکشی، درگذشت
وبلاگ نهال بوی مرگ و ناامیدی می‌داد… کاش دوستاش زودتر می‌فهمیدن…

4- دور دور حاجی شومبول طلایی‌هاست…

5- فرار مدیرعامل بانک ملی به کانادا

6- همراهی عروس و داماد و نوه احمدی نژاد در سفر کاری به آمریکا
.

چرا مرگ علیرضا پهلوی همه رو اینقدر متاثر کرد

وقتی برنامه 20:30 با خوشحالی خبر خودکشی علیرضا پهلوی رو داد و با آب و تاب و مسخرگی از مرگ او و خواهرش صحبت کرد, حالم به هم خورد از این همه سبعیت و به کثافت کشیده شدن تلویزیون ایران.
حاکمان! مگر شما انسان نیستید؟

هیچوقت فکر نمیکردم مرگ پسر شاه. پسری که کمتر دیده شده, شاید هم خیلی هامون اصلا ندیدیمش اینقدر روی مردم اثر بذاره. از هر قشر و هر ایده ای. -سلطنت طلب بماند- از کمونیست و مذهبی و مومن و سبز و آبی و بنفش و… همه یه جورایی شوکه شدن. شاید علیرضا نماد یک جوون ایرانی تحصیلکرده از وطن رانده شده بود از همون تیپ جوونایی که هر کدوممون در فامیل و دوست و آشنا داریم. شاید علیرضا نماد یک جوان داخل کشور بود که هیچ آینده ای برای خودش متصور نیست, نه آزادی داره و نه شغلی برای کسب درآمد و تنها و افسرده ست. مثل خیلی از جوونایی که دور و بر مان. بله , علیرضا یکهو برای ما شد نماد یک جوون ایرانی عاصی و ناراضی و افسرده.
اگر اغراق نکنم, بزرگترهایی که در انقلاب شرکت داشتن یه جورایی خودشونو مسبب مرگ اون می دونن. آیا ما شاه رو بیرون کردیم که این(!) حکومت بیاد رو کار؟ جوونترها هم میگن: اینه آینده ی ما؟ خودکشی؟… نه تو ایران زندگی خوبی خواهیم داشت و نه اگه بریم خارج خوشبخت می شیم. یه جور همذات پنداری.
مادر بزرگ من زنگ زد زار زار گریه کرد. نم اشکهای مادرم رو دیدم. اخمهای پدرم و سی با از زیر سبیلشون پیدا بود. برادرم سر شام اصلا حرف نزد( اگر بدونید چقدر پرحرفه شما هم تعجب می کردید). چندین تلفن از داخل و خارج کشور…

فرداش رفته بودم خرید. هر چه از مسئول فروشگاه قیمت کاپشن شلوار ورزشی تن مانکنو پرسیدم جواب نمیداد. خانمی هم با دخترش هر چه در مورد لباسها سوال کردن, جواب نگرفتن. غر غر کنان دور شدن. مرد فروشنده هیکل گنده ای داشت با ته ریشی روی صورت. به یه نقطه خیره شده بود. جرات کردم و به شوخی گفتم آی آقا مگه عاشقی؟ مشتری هات همه دارن می پرن. به خودش اومد, سرشو جلو آورد و تقریبا در گوشی گفت از دیشب که خبر فوت علیرضا پهلوی رو شنیدم تو شوکم! ببخشید تو حال خودم نیستم, قاطی ام. یه وقت دیگه بیا. جلوی اون خانم چادری نمی تونستم حرف بزنم اما می دونم شما درک می کنی. با تاسف گفتم چه می شه کرد پیش اومده. گفت نه, منم باید همینکارو بکنم. باید جرات پیدا کنم خودمو بکشم.
من این جمله آخرو از چند جوون دیگه شنیدم. نگرانم, نکنه این واقعه باعث بشه ناامیدی و خودکشی بین جوونا اشاعه پیدا کنه. ما بیش از هر زمان دیگه ای به امید احتیاج داریم.

لینک در بالاترین

سخنرانی امروز نشون داد اینا عین سگ از 22 خرداد می ترسن!

1- از افاضات زیتون در فیس بوک :
وقتی رهبر به اشتباهش برای گفتن 22 خرداد به جای 22 بهمن اعتراف کرد کلی ذوق کردم. وقتی کلمه سگ رو به کار برد بیشتر خوشحال شدم فهمیدم عین سگ از نزدیک شدن 22 خرداد ترسیده اند.

2- ظاهرا ما داخل کشوری ها اعصاب مصاب درستی نداریم که بشینیم سخن رانی ها رو گوش کنیم . خوشحالم بعضی ها بخصوص خارج کشوری ها نشستن مو رو از ماست کشیدن و تموم سوتی ها رو درآوردن.
یکی برام نوشته: (موقع سخنرانی سید حسن خمینی) برادران شعار می دادن مرگ بر موسوی سید حسن گفت صبر کنید رهبر بیایند به ایشان ابراز احساسات کنید.

3- از یک ماه قبل به هر شهری دستور داده بودن چقدر آدم(!) باید برای مراسم امروز بیان. و طبق نوشته روزنامه همشهری واحد غرب تهران, کرج قول 60 هزار نفرو داده بود. حالا شما حساب کنید اگه از هر شهری همینقدر قرار بود بیان و براشون بودجه (!) تخصیص دادن. با دیدن جمعییت امروز شما حساب کنید فراری های رو.

4- شماره موبایل ستاد خبری وزارت اطلاعات: 6000113
دیروز صبح با صدای زنگ اس ام اس موبایلم از خواب پریدم, وزارت اطلاعات خواسته بود اسمشو نبر رو تنها نگذاریم. چند دقیقه بعد یک اس ام اس دیگر که هر کی برای مراسم فردا نیاد ضد انقلابه و همینطور تا شب چند تای دیگه با همین مضمون اومد که مثلا یادگار امام تو وصیت نامه ش گفته اطاعت از خامه ای اطاعت از امام است و یه همچین خزعبلاتی.
هر بچه ای می فهمید که اینا چقدر براشون مهمه مردم برای مراسم نماز جمعه 14 خرداد -ارتحال امام_ که تو مرقد برگزار می شه بیان و بترسن از اعتراض.

5- من اگه یه ذره شک داشتم که امسال مردم دست از تظاهرات و اعتراض می کشن خوشبختانه رهبر فرزانه شکم را به کلی برطرف کرد. به سهم خودم از ایشون تشکر می کنم.

6- عجیبه, امروز سالروز رحلت امام خمینی کانال پی ام سی برنامه های شادشو قطع نکرده بود و مدام شهرام صولتی داشت می خوند که سلام عزیزم, عزیزم سلام, دوست دارم عاشقتم یه کلام.
روز رحلت حضرت زهرا هم همینطور.
مگه پی ام سل مال رفسنجانی نیست؟

7- دیروز توی چند میدون کرج به مناسبت تولد حضرت زهرا آذین بندی کرده بودن و عین تولد امام دوازدهم داربست زده بودن و شربت و شیرینی پخش می کردن. البته نه به صورت مردمی و خود جوش. به صورت بسیج جوش..

8- یکی از بامزه ترین متنهایی که در مورد روز مادر نوشته شده:
مادر دوست داشتنی من

9- یکی از بدترین صحنه های عمرمو در بعداز ظهر چهارشنبه 22 خرداد در میدون آزادگان کرج دیدم.
پسری به قصد خودکشی رفته بود بالای برج یادمان.
برج یادمان از یه جهت معروفه. اگه یادتون باشه, دوسه سال پیش فیلمی از تلویزیون بالای این مجتمع پخش شد .که خیی سر وصدا کرد
پسر رو می دیدیم که پاشو می ذاره این ور و الانه که بیفته و بعد انگار که پشیمون بشه می رفت کنار. مردم زیادی جمع شده بودن و هر کدون یه چیزی می گفت دوسه روزی از اعدام فرزاد کمانگر گذشته بود و جو خیلی ملتهب بود. یکی می گفت یا جوونامونو می کشن و یا وادارشون می کنن به خودکشی.
یکی می گفت لابد عاشق بوده. اون یکی می گفت لابد از کار اخراجش کردن. اکثرا به حکومت فحش میدادن که به فکر جوون ها نیست و نه کاری دارن و نه خونه ای, حقوقا پایینه و حتی اگه سر کار برن نمی تونن خانواده تشکیل بدن. چند نفری براش گریه می کردن. چند نفری دعا می خوندن. دوسه تا پسر بامزه سوت می زدن که یالله بپر پایین. می خوایم بریم تا به کارامون برسیم. چیزی نگذشت که نیروی انتظامی و آتیش نشانی وخبرنگار و عکاس ریختن اونجا. فکر می کنم یه ساعت طول کشید تا از اونطرف پشت بوم راضیش کردن بیاد پایین. فوری گرفتنش و عین یه مجرم پرتش کردن تو ماشین پلیس و بردنش.
تا چندین روز تو صفحه های حوادث ازش خبری چاپ نشد . تا … درست هفت روز بعد, روز چهارشنبه 29 اردنبهشت خبر کوچکی تو همشهری زده بودن با این مصمون:
پسری در اثر مصرف بیش از حد مواد مخدر دچار توهم شده بود و رفته بود روی پشت بوم یکی از برج های کرج و نیم ساعتی وقت مردم و مسئولین رو گرفت.
(با اون حالتی که میومد لبه پشت بوم مطمئنم اگه گیچ بود حتما می افتاد)

10- 22 خرداد, ساعت 4 بعد از ظهر از میدون امام حسین تا آزادی.
اگه ساعت و مسیر اشتباه ست لطفا تو نظرخواهی بهم خبر بدین

لینک در بالاترین

بمب خلاقیت;)

1- در روزنامه همشهری 18 فروردین یه مقاله دیدم به اسم «نشانه‌های یک فرد خلاق» . از اونجایی که دلم می‌خواست بدونم منم خلاقم یا نه نگهش داشتم. اما این تیکه روزنامه رو گم کردم تا امروز که داشتم دنبال لنگه کفشم می‌گشتم تو جاکفشی پیداش کردم.
می‌خونم و باخودم مقایسه می‌کنم:
– داشتن تخیل قوی….( دارم)
– کنجکاوی فراوان… ( دست خودم نیست. حسودا بهش می‌گن فضولی)
– دقت خاص، دقت به مواردی که دیگران به آن‌ها توجهی ندارند…( از زیادیش در رنجم)
– توانایی نوع دیگر دیدن مسائل …( چه جورم دارم)
– شوخ‌طبعی و بذله‌گویی، به‌طور کلی دارای شخصیت غیر متعارف و غیر رسمی… ( می‌میرم اگه وسط یه مجلسی هر چقدر هم رسمی تیکه نندازم)
– توجه به زمان و وقت‌شناسی… ( به تخیل قویم شک کردم :(… اما اگه منظورش اینه که شوخی رو به‌جا بگم. درسته. وگرنه همه چیزو می‌ذارم برای دقیقه نود که معمولا به وقت اضافه کشیده می‌شه)
– اعتماد به‌نفس بالا و وقار… (وقار دارم 🙂 اما اعتماد به نفس فکر نکنم)
– خود انگیختگی…(نمنه)
– داشتن تفکر شهودی… (بیلمیرم)
– داشتن طرز فکر انتقادی…( خیلی‌ها بهم انتقاد می‌کنن که چرا به هر چیزی انتقاد می‌کنم)
– نوعی شجاعت خاص در بیان آرا و نظرات خود و دفاع از آن‌ها… ( دیگران بهم می‌گن کله‌شق و کسی که کله‌ش بوی قرمه‌سبزی می‌ده. ولی دفاع… نمی‌دونم)
– پذیرنده و یادگیرنده، عاشق و آماده یادگیری و دریافت از درون بیرون( از درون بیرون یعنی چی؟ اما واقعا عاشق و آماده یادگیری‌ام. چیزی که جلومو سد می‌کنه خنگیه)
-هر قدر نشانه‌های بیشتری از موارد یاد شده در فرد مشاهده شود، احتمال بروز خلاقیت در وی بیشتر خواهد بود.
خوشحالم که در این سال نوآوری و شکوفایی فردی خلاقم و می‌تونم به کشورم خدمت کنم:) پایان خالی‌بندی!

2- امروز تو تاکسی یه آقاهه داشته به راننده می گفت طفلکی سردار زارعی رو هم مثل سعید امامی دارن می‌کشن. تو بیمارستانه. گفتن سکته کرده.
یه خانوم شروع کرد به فحش دادن که » دلت برای کی می‌سوزه آقا، بهتره بمیره. مرتیکه هیز ایکبیری! چقدر دخترامونو به خاطر مو و آرایش و چکمه گرفتن و این مردک الدنگ مشغول عیش بود. آفرین به احمدی‌نژاد که به مقام و منصب کاری نداره »
آقاهه گفت: اشتباه نکن خانوم. من نمی‌گم زارعی آدم خوبیه. اما شما فکر می‌کنید بقیه‌ی حکومتیا سالمن؟ همه‌شون از هم بدترن.
معلوم نیست چه پول قلمبه‌ای رو تنها‌تنها خورده و به اینا نداده که دیگه نتونستن تحملش کنن.. زارعی حتما کلی حرف برای دادگاه داره، اونم حتما می خواد دیگرانو لو بده اما حکومتی‌ها اینو نمی‌خوان.

3- فیلم خودکشی پسر دانشجوی همدانی رو که دیدم، حالم خیلی بد شد…. شمایی که مثل من دل ندارید، نبینید.

4- این مسابقه‌های وبلاگی درون کشوری خیلی جالبن. کسایی میان بالا که به حکومت از گل نازک‌تر نمی‌گن و دیگرانو هم نهی می‌کنن. فیلتر هم نیستن و… انتظار بیشتری هم نمی‌شه ازین مسابقات داشت البته.

5- من گفتم چرا حسن‌آقا اینقدر می‌گه نرین رأی بدین. نگو می‌ترسه یهو احمدی‌نژاد بیاد از اون ستاد بازدید کنه و از شدت کاریزماش غش کنیم.

6- خیلی خوابم بود، اما مقایسه پدر ما و پدر بعضی‌ها ، یهو خواب از سرم پروند!
در پونزده شونزده سالکی در اوج توهمات نوجوونی از بابامون ده هزار تومن خواستیم برای کلاس‌های تابستونی.
برگشت گفت تو دیگه بزرگ شدی دخترم. می‌تونی تابستون کار کنی و پولی که می‌خوای به دست بیاری. اینجوری شد که دوستام از لذت کلاس‌های جوروارجورشون تعریف می‌کردن و منم از خربیکاری‌های جورواجورم. از منشی مطب و شاگرد خیاطی و آمپول‌زنی و… همه رو امتحان کردم.
نه هیچوقت بابام می‌گفت چه رشته‌ای بخون و نه جرآت داشت دد لاین برام تعیین کنه.
همینجوری باعث بدبختیم شد دیگه:) شیطونه می‌گه لینک یک میلیون دلاری رو براش بفرستم یه‌خورده قرمز بشه!

7- زیتون بی‌فیلتر…

8- یه نامه‌‌ که می‌گن سردار زارعی نوشته همین الان با ای‌میل گرفتم. راست و دروغش گردن فرستنده:
«سردار زارعی : بروید خانه قاضی سعید مرتضوی را هم بگردید بعد بیایید سراغ من»
اگه راست باشه حدس اون آقاهه تو تاکسی درسته. بقیه‌شو بخونید: