زیتون و انتخابات ریاست جمهوری- 24 خرداد 92

1- عقب‌نشینی دیکتاتور!

2- می‌گن علت تأخیر در اعلام رأی‌ها این بوده که طفلک‌ها اولین بارشون بوده رأی می‌شمردن. بابا اینقدر هولشون نکنید…

3- من مونده بودم مردم چه نمادهای در جشن پیروزی شرکت می‌کنن. آیا بنفش جای سبز رو می‌گیره؟ ته ِ دلم می‌گفتم یعنی مردم ما اینقدر کم‌وفان؟(بی‌وفا که مطمئنم نیستن)
تهرانو نمی‌دونم(گرچه طوطیان شکر‌شکن تهرونی گفتن تقریبا همینطور بوده) اما در کرج از نماد سبز بیشتر استفاده شد تا بنفش.
شعارها هم بیشتر در حمایت از موسوی، زندانی‌های سیاسی، شهدای 88 بود تا حمایت از روحانی و خیلی‌ها صرفا از روحانی به عنوان وسیله‌ای برای نزدیک شدن به مقصد آزادی یاد می‌کردن.
اگر یه بادکنک بنفش به در چپ ماشینی وصل کرده بودن یه بادکنک سبز هم به در راستش بود. نمی‌گم بنفش خالی یا پوستر تکی روحانی نبود، بود… اما دورنگ‌ها و سبزها می‌چربیدن.
شعارها:
برادر شهیدم رأی‌تو پس گرفتم…( لابد خواهر به قافیه نمی‌خورده)
تا آزادی موسوی، هر شب همین بساطه!
موسوی ،‌ کروبی، آزادتان می‌کنیم…
یا حسین، میرحسین هم که جز‌ء نقل و نبات شعارها بود…
سبز و بنفش نداره، ایرانی پُر ش…اره(راستش نفهمیدم ایرانی پر از چیه؟ پرشمار؟ پرشعار؟)
زندانی سیاسی آزاد باید گردد…
نه غزه، نه لبنان،‌ جانم فدای ایران…
عوامل کهریزک اعدام باید گردند…
استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی…

ترانه‌ها: یار دبستانی، ای ایران

چیزی که برای من جالب بود این بود که خیلی خانوما چه تو ماشین و چه جزء تظاهرکننده‌ها روسری‌شونو برداشته بودن. حالب‌تر اینکه قبل از اینکه کسی رو ببینم خودم اول اینکارو کرده بودم.

مراسم آتش‌بازی جدید… ملت می‌ریختن از مغازه‌های اسپری پرکننده گاز فندک می‌خریدن می‌پاشیدن رو هوا و آتیشش می‌زدن اینجوری دقایقی فضا پر از نور و روشنایی می‌شد که البته خطرناک هم بود…. گاهی گاز مایع رو صورت و مانتوی ما پاشیده می‌شد و کافی بود شعله‌ش برسه با ما…

تعدادی بسیجی اومدن و «حیدر، حیدر» سر دادن. بقیه گفتن: تو که اون گوشه نشستی خفه شود… مرگ بر دیکتاتور…
وقتی نیروی انتظامی بسیجی‌ها رو عقب روند. مردم فریاد زدن: نیروی انتظامی تشکر تشکر…

4- ما شنیده‌بودیم فقط حکومت رأی دزده:)))
کسی که هی فحش می‌داد به کسایی که می‌خوان رأی بدن،‌ حالا نوشته ما بیشماریم… دیدین گفتم ما پیروز می‌شیم:)
بابا کم‌رو… بابا باآبرو… بابا کمپوت حیا…

5- دیروز یه دختر دانشجو(18 ساله) داشت گریه می‌کرد می‌گفت 30 تا از دوست‌های فیس‌بوکیم که بیشترشون با من هم‌دانشگاهی بودن چون گفته بودم می‌خوام رأی بدم بلاکم کردن. وای… دوستیمون تموم شد…
گفتم بابا ما این‌چیزا زیاد دیدیم. درست می‌شه. تو که کسی رو که به‌خاطر رأی ندادن شماتت یا آنفرند نکردی؟ گفت نه به‌خدا، من می‌گم ما باید تمرین دموکراسی بکنیم.
گفتن خوب اونا هم دارن تمرین دیکتاتوری می‌کنن، بعد که رفتن توش و دیدن فایده‌ نداره میان به سمت دموکراسی اون‌وقت تو سابقه‌ی دموکرات بودنت طولانی‌تره. خندید…

6- می‌گن قالیباف دستور داده تونل نیایش رو پر از خاک کنن، گفته شما ملت لیاقت منو ندارید!
می‌گن قالیباف دستور داده آشغالها رو از دم در نبرن گفته روحانی‌تون بیاد جمع کنه. به من چه!

7- کی‌می‌گه بین «بد» و «بدتر» و «گند و گْه» فرقی نیست.
تا وقتی که دستمون به «خوب» و «خوب‌تر» نمی‌رسه ملت باید یه راه نفس‌کشیدن پیدا می‌کردن.
مثال خوبی نیست اما فکر کن توی یه شهر با دیوارهای آهنین غیرقابل فرار زندانی بودی و از بین رؤسایی که یکیشون دستور می‌داد روزی یک‌بار و دیگری روزی 50 بار و آن دیگری روزی هزار بار به زندانی‌ها تجاوز کنن کدومو انتخاب می‌کردی. یا از بین ضحاک‌هایی که مارهای روی دوششون روزی یک مغز جوان و روزی صد تا و روی هزار تا مغز خوراکشون بود…
درسته که بهترین راه شورش یا فرار از زندان یا کشتن مارهای ضحاک یا بیرون کردن خود ضحاکه… اما وقتی هنوز متحد نیستیم و یا هر اعتراضی رو در گلو خفه‌می‌کنن و یا اینکه مردم ما دیگه مردم سال 57 نیستن که حاضر باشن به خاطر عقیده‌شون کشته بشن. چه باید کرد؟

8- سایت افسران بسیجی. قبل از اعلام نتایج دست به دعا و نذر و نیاز افتادن:) گفتم شاید پستشون رو بردارن کاملشو سیو کردم.

فوری / هر کس دغدغه امام و شهدا و حضرت آقا و پیروزی جبهه حق رو داره بخونه
افسران – فوری / هر کس دغدغه امام و شهدا و حضرت آقا و پیروزی جبهه حق رو داره بخونه

– طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران رییس جمهور باید حداقل 50% کل آرای ماخوذه را بدست بیاورد و اگر درصد آرایش کمتر از این مقدار باشد بهمراه نامزد بعد از خودش به دور دوم میرود…نامزد ضد ولایت تاکنون حول و حوش همین رقم را بدست آورده است(50/48%)

2-ترکیب آرا در استانهای مختلف،متفاوت است و جابه جایی درصد آرا کاملا محتمل و مسبوق به سابقه.یعنی اینکه امید به امکان سقوط آراء روحانی کاملا وجود دارد و امکان رفتن به مرحله دوم دور از انتظار نیست.

3-ما بعنوان نیروهای متراکم حزب اللهی که-انشاءالله- عقبه گفتمان انقلاب اسلامی و افسران جنگ نرم امام خامنه ای هستیم دقیقا الان چکار میتوانیم بکنیم تا انتخابات به مرحله دوم برود!!!؟؟؟؟

الف)از نظر ساز وکار و ابزار و وسایل کار از کار گذشته وهیچ کاری نمیشود کرد.

ب)از نظر معنوی و امدادهای غیبی و دعا کردن دقیقا میتوانیم کاری انجام بدهیم.چرا؟ چون پیامبر اسلام فرمودند:

«الدعاء یرد القضاء ولو ابرم ابراما… «:دعا قضاء و قدر را برمیگرداند ولو اینکه آن قضاء و قدر بسیار بسیار محکم شده باشد.(یعنی اگر گمان کنیم 100%کار از کار گذشته میشود ورق رابرگرداند)
بنده بعنوان یک طلبه آنچه از فرمایشات بزرگان درباره اعمالی که دفع بلا و تغییر قضاء میدهند میگویم ودوستان مجاهدانه با تمام قوا در فضلی مجازی و حقیقی انتشار بدهند.
مطالب زیر از این بزرگواران نقل شده که بعضی را خودم در محضرشان بوده و مستقیم شنیده ام:
آیت الله سید علی قاضی طباطبایی
آیت الله سید احمد کربلایی
آیت الله ملا حسینقلی همدانی
آیت الله یهاءالدینی
آیت الله العظمی بهجت
امام خمینی
امام خامنه ای
آیت الله خوشوقت
آیت الله مجتبی تهرانی
آیت الله حق شناس
علامه مصباح یزدی
آیت الله مجتهدی تهرانی و…

اعمال:
1-خواندن سوره یس،سپس سوره اعلی و بعد7بار گفتن(یاالله) و بعد 3 بار گفتن:»اللهم اکشف عنی البلاء»
2-مداومت در خواندن سوره فتح(انا فتحنا لک فتحا مبینا)
3- خواندن این ذکر بصورت مرتب(رب انی مغلوب فانتصر)
4- قربانی کردن یا به کشتن مرغ و خروس یا گوسفند(متناسب با بضاعت مالی)
5-صدقه دادن برای سلامتی امام زمان(سلام الله علیه)اگر مبلغ1200 یا1400 تومان باشد بهتر است و حتما از طرف 14 معصوم برای سلامتی حضرت صدقه بدهد
6-تلاوت سوره حشر و دعای جوشن صغیر
7-نذر صلوات برای سلامتی حضرت صاحب
8-خواندن حدیث شریف کساء بصورت دسته جمعی ولو 2 نفره
9-توسل به حضرت زینب(سلام الله علیها)
10-لعن بر دشمنان اهلبیت(علیهم السلام)بصورت:»اللهم العن الجبت و الطاغوت»
11-ادعیه معتبر در مفاتیح الجنان مانند:مجیر،مقاتل،سریع الاجابه،یا من تحل به عقدالمکاره،دعای فرج و…
_
تذکرات مهم:
#دوستان مطلعند که خطر روی کار آمدن اسلام آمریکایی بقدریست که امام راحل فرمود: اگر اینها روی کار بیایند اسلام سیلی خواهد خورد که تا قرنها کمر راست نخواهد کرد(قریب به مضمون)
#اصلاحاتیان،سبزها،فتنه گران و غربزدگان این بار اگر قدرت بگیرند دیگر اشتباهات زمان اصلاحات را تکرار نخواهند کرد و ولایت فقیه به مسلخ خواهد رفت…
#داستان شهادت شیخ فضل الله نوری و زمان مشروطه باید درس عبرت بزرگی برای ما باشد تا نگذاریم اماممان تنها شود و این بی دینها که قبله آمالشان استکبار است بر جان و مال و آبرو و نوامیس شیعه مسلط شوند
##دست بکار شوید که وقت تنگ است.اندکی صبر سحر نزیک است .امیدوار باشیم چون ما خداپرستیم و خدا بندگان صالحش را یاری خواهد کرد.والسلام. یاعلی

Advertisements

تو فیس‌بوک نوشتم:
1- من تا الان تو خیابونای کرج بودم. به جرأت می‌تونم بگم که از ساعت 8 شب به بعد سیل جمعیت به سمت پایگاه‌های رأی‌گیری چند برابر شد.
اینقدر با مردم حرف زدم که به کی‌می‌خواهید رأی بدید که بالاخره یکی از مسئولین اومد بهم تذکر داد که همه بازرسین شما رو نشون می‌دن که از مردم زیاد سوال می‌کنید. گفتم من که زورشون نمی‌کنم جواب بدن و فقط خواستم ببینم مثل چهار سال پیش نشه که از هر 100 نفر 99 نفر به موسوی رأی دادن و احمدی‌نژاد از تو صندوقا بیرون اومد… الانم شما شاهد باشید(بلند گفتم همه بشنون) من از 100 نفر سوال کردم 95 نفر به روحانی می‌خواستن رأی بدن. حالا ببینیم کی در میاد.
از چند نفر سوال کردم چرا این‌موقع شب اومدید. بیشتریا گفتن که ما اصلا نمی‌خواستیم رأی بدیم اینقدر پسرمون/دخترمون اصرار کرد که بلند شدیم اومدیم. خیلی جوون رأی اولی و رأی دومی تو صف بود… همه پر امید و با لبی خندان.
امیدوارم ناامید نشن….
چند عکس‌ از صف رأی‌دهنده‌ها در مسجد گوهردشت

2- این میون فقط دو تا دخترو دیدم که می‌خواستن به جلیلی رأی بدن، آرایش خیلی خیلی غلیظ و رنگارنگی داشتن. لنزهای سبز به چشماشون زده بودن …موهای یکیشون شرابی و یکیشون زرد بود و شالشون اصلا میون موها معلوم نبود. مانتوهاشون هم هفت‌رنگ و تنگ… با تعجب گفتم مگه نشنیدید که جلیلی می‌گه زن برای آشپزخونه و مسجد و مدرسه خوبه فقط. یکیشون گفت آره من شنیدم اما قیافه‌ش خیلی «مَموشه». اون‌یکی گفت آره خیلی «نازه»
من 😐
خانم چادری پشت سری :O
پسری که رد می‌شد :))))))

3- ما اهل «کوفته» نیستیم، «خورش» تنها بماند🙂

4-می‌ترسم رأی‌های صندوق 110 رهبری رو بشمرن و بعد ضرب‌در 60 هزار(تعداد کل صندوق‌ها) بکنن و به عنوان آرای نهایی اعلام کنن.

5- بچه‌ها متشکریم!

6- در بیت رهبری سه روز عزای عمومی اعلام شد…
رهبر جام زهر را نوشید و حالا دارن شستشوی معده‌ش می‌دن…

7- درسته که اصلا دوست نداشتم جلیلی رأی بیاره، اما خدائیش اصلا دلم نمی‌خواست رابطه‌ش با کاترین اشتون هم به هم بخوره:(
ببینیم می‌تونیم کاری در این رابطه بکنیم؟
رأی ما یک نه بزرگ به دیکتاتوری،‌ نظامی‌گری، جنگ با دنیا و همه چیزهای بد بود.
روحانی قدرش را بدونه…
تا حالا روحانی حدود 45٪ ، قالیباف 17٪، جلیلی14، محسن رضایی 11 ،‌ولایتی و غرضی هم نگم بهتره تا شأنشون حفظ بشه:)

8- اوه… حالا از فردا بدبختی داریم با حسن روحانی
که بابا جان جَو نگیردت، ما این رأی رو ندادیم که هر کاری دلت خواست بکنی، ما خیلی درخواست‌ها داریم، خیلی چیزا نباید بشَد ، خیلی کارا هم باید بِشَد…

9- چشمتون رو بگیره، باز این غرضی اومد دو کلمه انداخت رو زبون شما آقایون که هی بگید همه‌کَس‌کُش…

به زودی این کلمه وارد فرهنگ لغات فارسی می‌شه.

10- درسته ما سرمون گرم انتخابات رئیس‌جمهوری بود و اینکه تقلب نشه و…
اما حواسمون بود چقدر برای انتخابات شورای شهر تقلب شد!!! تادلت بخواد!!!
از دم در می‌رفتی تو پلیس انتظامات یواشکی (طی یه عملیات چریکی)یه کارت بهت می‌داد می‌گفت به این رأی بدی ها، عکاس صدا و سیما یه اسم می‌داد می‌گفت لطفا به این رأی بده، خانم بازرس میومد دم گوشت می‌گفت به این آقای … فامیل من رأی بدی ها، تعداد زیاده تو لیستت جا می‌شه.
حتی اونایی که مسئول رأی‌گیری بودن می‌گفتن اینم بنویسی ها. جالبه که به زور مُهر انتخابات شورا رو هم می‌زدن که مجبور شی رأی بدی و یکی یکی میومدن چک می‌کردن ببینن واقعا داری به کاندیدای مورد نظرشون رأی می‌دی یا نه. هیچکس هم به این تقلبات گسترده اهمیت نمی‌داد که نمی‌داد…

از مترو تا مناظره…

1- تا رسیدم مترو، خودمو انداختم تو اولین واگن که تا خرخره پُر از مرد(!) بود.
یکی از جاش پا شد و اصرار که باید بشینی. نشستم و خودمو زیر بار نگاه‌ها، سرگرم کردم به بازی موبایلی.
بعد از چند بار باختن توجهم جلب شد به توده‌ای پارچه‌ای که اومده بود بغلم نشسته‌بود و دقت که کردم دیدم آخوند جوونیه که برای اینکه چشمش به من نیفته کونشو کرده به من و دولا شده روی آقای بغل‌دستیش و همه دارن با نیشخند به این منظره نگاه می‌کنن…(شایدم علت باختم در بازی فشار بارِ نگاه‌ها بود).
باز می‌شد فکر کرد بغل دستیش دوستشه، اما ایستگاه بعد وقتی می‌خواست پیاده شه تقریبا کله‌ی آخوند رو هل داد به طرف من که بعنی برو گمشو اون‌ور تا من پیاده شم. وقتی یک نفر دیگر نشست، دوباره آخوند کونشو به طرف من بالا برد.
هم بهم برخورده بود هم می‌خواستم یه جوری اعتراض کنم. یهو یه فکر شیطانی که در اثر خوندن صفحه‌ی فیس‌بوک‌ دوستان ناباب یاد گرفته بودم به سرم زد.
گفتم چطوره یه بشکونی بگیرم از کونش تا از جاش بپره. و در اثر فکر کردن به تبعات این کار خنده‌م گرفت. همه‌ی اونایی که عین گوشت قربونی از میله مترو آویزون بودن و ماشالله انگار کاری نداشتن جز نگاه‌کردن به این صحنه(!) از خنده‌ی من خنده‌شون گرفت و من که فکر کردم حتما فهمیدن تو مغز من چی می‌گذاره خجالت کشیدم.
اما اگه یهو دیوانگیم گل می‌کرد و این کارو می‌کردم چی می‌شد؟…
راستشو بخواهید به انگشت هم فکر کردم

2- یه زمانی تو بچگی‌، من و دخترخاله‌هام توی راه مدرسه برای سرگرمی کچل‌ها رو می‌شمردیم و برای اینکه خود طرف متوجه نشه می‌گفتیم سور یکی، سور دوتا، سور سه‌تا… این کلمه سور نمی‌دونم از کجا اومده بود. سور ِ پاسور بود یا چیز دیگری. گاهی سر این‌که طرف کاملا سور است یا شبه‌سور دعوامون می‌شد. وقتی می‌رسیدیم مدرسه معمولا بین 12 تا 20 سوری شمرده بودیم.
حالا که هر وقتی آدم بی‌مو یا کم‌مویی رو می‌بینم یاد اون کارمون می‌افتم و احساس شرم می‌کنم…

تو مسافرت‌ها برای اینکه کله‌ی مامان بابا را نخوریم یادمون داده بودن پیکان‌های سفید یا مثلا رنوها رو بشمریم… حالا کچل‌شماری از کجا به فکرمون اومده بود نشون از شیطان‌های درونمون داشت

3- قالیباف سپس افزود: بد نبود ما را می‌فرستادند ترکیه پشت موتور کمی چوب می‌زدیم به ملت، حالمان کمی جا می‌آمد…

4- چند روز پیش هوا آفتابی و گرم بود، فقط و فقط عصرش به مدت یک ربع طوفان شد و کلی گرد و خاک به هوا بلند کرد و پشت‌بندش یک رگبار تند گلی و کثیف اومد.
اون‌هم درست وقتی که من طبق قراری که داشتم رسیده بودم پشت در خونه‌ی دوستم و دوستم خونه نبود و تلفن که زدم گفت تصادف کوچیکی کردم توروخدا هیچ‌جا نرو و یه ربع دیگه می‌رسم!
اون‌ورا هم هیچ سایه‌بانی نبود

5- تحلیل خوبی از علی حضوری در سایت فرارو در مورد رویکرد دولت احمدی‌نژاد در انتخابات، پس از رد صلاحیت مشایی…

6-  مناظره قبلی رو ندیدم هر چند قبلش پیشنهاد کرده بودم به جای مناظره‌های مزخرف و خسته کننده یه سری مسابقات علی می‌گه زوووو، مسابقه ماست خوری با دستان بسته، مسابقه خوردن سیب آویزون از نخ، مسابقه لِی‌لِی، مادام یس، گانی‌یل، مسابقه باد کردن بادکنک بدون در کردن باد از ماتحت و…. بین کاندیداها برگزار کنن…
چون دیدم مناظره قبلی دست کمی از پیشنهاد من نداشت و خیلی باعث تفریح ملت شده بود امروز از یه مسافرت گذشتم تا بعد از ظهر ساعت 4 بشینم مناظره ببینم

ارسال شده توسط در ۱:۱۸ بعدازظهر

پیروزی ساندیس بر شرف و انسانیت مبارک…

دارم اخبار ساعت 2 تلویزیون ایران رو نگاه می‌کنم و از شنیدن مصاحبه‌ با مردم حرص می‌خورم…
واقعا جلوی دوربین اومدن و نون به نرخ روز درآوردن اینقدر ارزش داره؟ ارزش داره شرف و انسانیتتو زیر پا بذاری و حقایق رو ندیده بگیری؟
Balatarin

14:31 | Zeitoon 

اینا‌رو الان تو صفحه‌ فیس‌بوکم نوشتم، احساس بامزگی کردم گفتم اینجا هم بذارمشون:
«شاه رو بیرون کردیم، خمینی رو آوردیم. بیایید اینا رو بیرون کنیم رضا پهلوی رو بیاریم، بعد رضا رو بیرون کنیم نوه خمینی سید حسن رو بیاریم، بعد اونو بیرون کنیم نوه‌ی رضا پهلوی رو بیاریم… همینطوری خودمونو سرگرم کنیم… زندگیه، می‌گذره…»
«یکی از بامزه‌ترین صحنه‌های رأی گیری که تلویزیون نشون داد.
مکان: صف رأی‌گیری جلوی مسجد یکی از شهرستان‌ها.
هر کس توی صف شناسنامه و کارت‌ملی‌شو جلوی دوربین نشون می‌داد. مردی درشت‌هیکل با افتخار و خوشحالی در حالی که ابروهای پهنش رو با ذوق بالا پایین می‌برد سه‌تا شناسنامه و سه‌تا کارت ملی رو نشون داد.
باتوجه به اینکه افراد جلویی و عقبی و کلا همه افراد در صف شناسنامه خودشون دستشون بود موضوع چی بود؟:) »

«تلویزیون داره مسجد گوهردشتو نشون می‌ده. گزارشگر: شما شغلتون چیه و چرا رأی می‌دید؟ – مربی ورزشم و رأی می‌دم که نماینده‌ها به ورزش بیشتر رسیدگی کنن. گزارشگر: پس شاگردهاتون کو؟ مربی ورزش:ممممم… والله نمی‌دونم الان زنگ می‌زنم بیان. چند دقیقه‌ بعد گزارشگر دوباره می‌ره سراغ همون مربی ورزش و می‌پرسه زنگ زدی شاگردات بیان؟ چرا هنوز نرسیدن؟:))) مربی هاج و واج نگاه می‌کنه یعنی عجب کنه‌ای هستی!»
«حالا فردا دوباره خاتمی یه حرف علیه این رژیم بزنه تموم اینایی که امروز دارن بهش فحش می‌دن دوباره قربون‌ صدقه‌ش می‌رن. ببین کِی گفتم!
ما اینجور مردمی هستیم…»

» اگه خاتمی بیاد بگه شرطش برای رأی دادن، آزادی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد و کروبی بوده می‌بخشیدش؟»

14:31 | Zeitoon 

اگه روحیه، تلاش، امید و مبارزه شما به رأی‌دادن یا رأی ندادن آقای خاتمی بنده، همون بهتر که برید از غصه خودکشی کنید!

نک و نال‌های انتخاباتی…

1- موهاش سیخ‌سیخیه و همیشه لباس مارکدار می‌پوشه، می‌گه می‌خوام فردا برم رأی بدم. می‌پرسم چرا؟ می‌گه مگه ندیدی تو تلویزیون نشون داد که کارت ملی‌مونو می‌دن به دستگاه و یه کارت الکترونیک می‌دن برای رأی دادن و بعد از رأی دادن اونو می‌دیم و کارت ملی‌مونو پس می‌دن. یعنی اینکه همه‌ی ما تحت کنترلیم و هر کارت ملی که رای نده فردا اجازه خروج از کشور بهش نمی‌دن. می‌گم 33 ساله مردم رو ترسوندن و هیچ غلطی نکردن. اون‌که قسمت انتخابات شناسنامه‌ش سفیده ویزا گرفته رفته… می‌گه کار از محکم‌کاری عیب نمی‌کنه.
می‌خواستم دو بامبی بکوبم… توی سرش؟ نه بابا ما اهل خشونت نیستیم. بزنم تو سر خودم… (مجبورم عملیات مازوخیستی انجام بدم…)

2- یک پسر دیگه همین تیپی می‌گفت به خاطر شاد نشدن دشمن می‌رم رأی می‌دم. گفتم دشمن ما خود اینان! گفت درسته اینا دزدن و بدن و شارلاتانن اما این یه دعوای درون خانواده اسلامیه. این ماهواره‌ها مسیحی‌‌ین(منظورش صاحاب‌ ماهواره‌ست) که می‌گن رای ندین. می‌گم ما به حرف خارجی‌ها چکار داریم؟ تو چرا می‌خوای به یه شارلاتان رای بدی. گفت خوب من، اگه کار نکرد و دزدی کرد، حقوقی رو که می‌گیره حلالش نمی‌کنم.

3- چون من خیلی دَدَری‌ام و می‌خواستم فردا به هیچ‌وجه از خونه خارج نشم، امروز حدود ده دوازده ساعت رفتم بیرون چرخیدم و به این و اون سرزدم و در دو تا جلسه دوستانه شرکت کردم و تا 12 شب با دوستان توی بازار ول گشتیم و بعد اومدم کل خونه رو به هم ریختم تا اونقدر خسته باشم و برای فردا اونقدر کار داشته باشم که اگه بخوام هم نتونم برم بیرون. درسته روح کنجکاوم دوست داره بره ببینه کدوم احمقی هنوز به انتخابات در این رژیم باور داره. اما باید تحمل کنم…

4- به کوری چشم دشمنان اسلام و رهبری و به حول و قوه‌ی الهی و در اثر امدادهای غیبی، صندوق‌های پُر از رأی، از همین لحظه آماده شمارشند! آقا با دست کشیدن به پشت صندوق‌ها بهشان الهام شده است که اصولگراهای ذوب در ولایت 98٪ آرا را کسب نموده‌اند.

5- – ببخشید، تو برای کی داری تبلیغ می‌کنی که فردا نره رأی بده؟
– خوب، برای دوستای اینترنتی و فیس بوکیم.
– مگه کسی از دوستات در فیس‌بوک گفته من فردا می‌خوام برم رأی بدم؟
– خوب… نه!
– دیوونه، اونا هم که خودشون همه دارن همین تبلیغ رو می‌کنن. برو سر یکی که می‌خواد رأی بده وقت بگذار
-….
(من این وقت شب، کسی رو که می‌خواد رأی بده از کجا پیدا کنم)…

3:50 | Zeitoon

«تحریم انتخابات»، نه یک کلمه کمتر، نه یک کلمه بیشتر!

سوت و کورترین انتخاباتی که تابه‌حال دیده‌ام…

به یاد ندارم هیچوقت شهر اینطور موقع انتخابات سوت و کور باشه. در میادین و چهارراه‌ها داربست‌های کوچکی زدن و روش یه پلاستیک بزرگ سفید کشیدن و هر کی می‌خواد تبلیغ کنه بروشورهاشو می‌چسبونه روش. ولی هر جایی رفتم این پلاستیک‌ها حتی پر نشده بودن چه برسه مثل انتخابات قبلی بروشورها رو روهم روهم بچسبونن.
دفترهای نامزدها خلوت خلوته،‌ من مخصوصا سرمو می‌چسبونم شیشه و برای مسئولی که اونجا نشسته ادا در میارم. اینطوری که لب پایینمو میارم روی لب بالایی‌م (تقریبا همینجوری که کردی، یه خورده گوشه‌های لبت رو به طرف پایین بکش. آها، قیافه‌تو هم مثل عاقل‌هایی که مشغول رصد سفیهانن کن،درسته… همینجوری) بعد کله‌مو به راست و به چپ تکون می‌دم. می‌دونم این ادا چه دردی داره. آخه خودم یه بار که مجبور شدم یه تیکه راه رو یه‌طرفه برم و یه راننده مسن که نمی‌دونست من تا ته خیابون رفتم و کارگرها خیابونو بسته بودن، این ادا رو به‌شکل نفرت‌باری برام درآورد و من تا سه شب از ناراحتی خوابم نبرد. با دیدن این ادا تقریبا هر بار کسی که پشت میز نشسته سرشو از خجالت پایین برده.
ایندفعه خیلی خیلی کم مغازه‌ها تبلیغی در این مورد به شیشه چسبوندن، از یه سوپری با شوخی پرسیدم این چیه چسبوندی مگه کسی هم رأی می‌ده؟ گفت نه والله خودمم رأی نمی‌دم، چک داشتم، مجبور شدم از کسی که پول خوبی می‌ده قبول کنم. به مغازه بعدی که همون عکسو چسبونده بود گفتم شما هم پول گرفتید… یهو عصبانی شد گفتم ای داد، الان می‌زنه تو گوشم. دیدم نه، رفت عکسو از پشت شیشه کند و با نفرت پاره کرد… گفت از صبح صدبار این حرفو بهم زدن.
دیشب پسری در یکی از میادین مرکزی شهر بروشور یکی از کاندیداها رو پخش می‌کرد و هی می‌گفت، خودم رأی نمی‌دم، توروخدا بگیرید زودتر برم خونه‌م. تقریبا هیچکس نمی‌گرفت… گفتم پسر جان تو که مخالفی پس چرا پخش می‌کنی؟ گفت آخه دو برابر مزد بهم دادن. پرسیدم ساعتی؟ گفت کاش ساعتی بود، هزارتایی. تبلیغ کلاس زبان یا مغازه مانتو فروشی بود چند دقیقه‌ای تموم بود، اما اینو هیچکی نمی‌گیره. بدجور گول خوردم.
فاطمه اسکندری بزرگترین پلاکاردها رو تو کرج زده. مدیوم شات. فاطمه خانوم خوشگله و چشاش رنگیه و تو عکس همچین زل زده به دوردست‌ها… آقایون وای‌می‌سن و یه کمی با حسرت نگاهش می‌کنن و رد می‌شن.
تو چند تا کلاس و جمع دوستانه بحث انداختم هیچکس نمی‌خواست رأی بده. یکی گفت من دفعه قبل و قبل‌تر به فاطمه آجرلو رأی دادم، ایندفعه صلاحیتش رد شده، اگه صلاحیت نداشت چرا گذاشتن دودوره نماینده بشه؟ اینا که با خودشون رحم نمی‌کنن چه رأیی دارم بدم؟
در یکی از میدون‌های اصلی تهران میزی گذاشته بودن که پر از بروشور و زندگینامه نامزدهای اصولگراها بود. دو تا پسر هم روی صندلی پشتش نشسته بودن. با اینکه میدون شلوغ بود هیچکس نمی‌رفت برداره. رفتم جلو، دوتا پسر با خوشحالی یه بغل بروشور‌ در اندازه‌های متفاوت حاضر کردن و به طرفم دراز کردن. گفتم اینا رو ولش، جایزه چی می‌دید؟ با تعجب نگاهم کردن، گفتم بابا ، چک‌پولی، سیم‌کارتی، گونی‌سیب زمینی، نشد، شارژ ایرانسلی، نشد ساندیسی!. یهو هر دو زدن زیر خنده و بروشورها رو گذاشتن رو میز. گفتم خداییش خودتون رأی می‌دید؟ هر دو باز خندیدن.
دیدم جنبه شوخی دارن، گفتم خودتون که اوضاع رو می‌بینید. اما چطور روشون می‌شه فرداش بگن 30 میلیون نفر رأی دادن. بی‌‌عارها بازم خندیدن.
تو این هفته هفت‌هشت‌ده تا اس‌ام‌اس از طرف مقام معظم رهبری برام اومده که برای حفظ آبروی اسلام و بردن آبروی دشمن حتما برم رأی بدم. چشم!

در فیس‌بوک نوشتم:
– در تهران و کرج با هر که حرف زدم چه مذهبی‌، چه غیرمذهبی حتی کسانی که به احمدی‌نژاد رأی داده بودن نمی‌خواست جمعه در انتخابات شرکت کنه. در جمعی داشتم اظهار خوشحالی می‌کردم یکی گفت از شهرستان‌های کوچیک و روستاها بترس که به خاطر اینکه از قوم و قبیله بخصوصی(که خودشون متعلق به اونن) حمایت کنن حتما شرکت می‌کنن. گفت من این هفته یه سفر رفتم شمال و یه سفر همدان… خیلی‌ها تصمیم داشتن رأی بدن. فقط به خاطر فامیل و فامیل‌بازی. به نظر من نیرومونو باید بذاریم روی روشنگری در شهرستان‌ها…
پس چی شد؟ پنجشنبه بیرون رفتن از خونه برای گردش و خرید،
جمعه موندن تو خونه و راه‌انداختن مهمونی و بشکن و بالابنداز یا خونه تکونی.
(تا وقت هست، برای دوستان و آشنایان شهرستانیتون روشنگری کنید لطفا)
و
– شما ذوب در ولایت هم که باشید نباید رأی بدید، چون آقا فرمودن به آدم صالح رأی بدید. آدم صالحی که صلاحیتش رو قبول کرده باشن اگه تو لیست دیدید، سلام منو بهش برسونید!
– از الان اولین خبر نیمه شب جمعه رو اینجوری نوشتن:
به کوری چشم دشمنان پیش‌بینی مقام معظم به حقیقت پیوست و 30 میلیون رأی به صندوق‌ها ریخته شد.
– من این مطلبو پارسال نوشتم و پاش وایسادم تا آخر….
من در کمال صحت عقل اعلام می دارم که در این رژیم دیگر در هیچ انتخاباتی شرکت نمی کنم!

لینک در بالاترین